آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طنز» ثبت شده است

۱۴
تیر

ناپلئونی


ناپلئونی

یک مقام مسئول در نظام بانکی گفت: در جلسه ای که تیم اقتصادی دولت با رئیس جمهور برگزار کرده، توانسته شخص وی را قانع کند که خرید و فروش توافقی ارز میان صادرکننده و واردکننده، عملیاتی شود. وی افزود: مدتها بود تیم اقتصادی دولت التماس می‏کرد اما التماسهایش به جایی نمی‏رسید تا اینکه قبل از جلسه دیروز یکی از اعضای پرنفوذ تیم اقتصادی پیشنهاد داد برای رییس‏جمهور ناپلئونی داغ و تازه بخریم ببینیم چی میشه. این مقام مسئول در عین حال تأکید کرد پیش از این شکلات جعبه فلزی 65% و پشمک داغ حاج‏ عبدالله را امتحان کرده بودیم اما جواب نداده بود و همین موضوع، پذیرش طرح تیم اقتصادی که مورد تایید فعالان اقتصادی هم بود را برای حدود یک ماه یا یکسال یا یک دوره به تعویق انداخته ‏بود و این وضعیت را برای بازار و ارز درست کرده که می‏بینید.

وی در حالی که اشکهایش را با دستمال دوردوزی شده می ‏زدود ادامه داد: تا اینکه بالاخره ناپلئونی جواب داد و رییس جمهور با بزرگواری، نظر تیم اقتصادی و فعالان بازار را پذیرفت و اجازه داد دوباره مثل قبل، معاملات ارز توافقی انجام شود. این مقام مسئول در پایان همه را به خدا سپرد.

 

بسته

سخنگوی وزارت امورخارجه ایران و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در گفتگوهای جداگانه اعلام کردند که هنوز بسته ‏ای ردوبدل نشده است.

قاسمی، در نشست خبری ماهانه خود با خبرنگاران گفت که بسته ‏ای از اتحادیه اروپا نرسیده در حالی که ما شیرینی پستچی را جلوجلو داده‏ ایم. وی افزود مهلت کوتاهی که به سه کشور اروپایی برای ارائه بسته پیشنهادی داده‏ بودیم دوباره تمام شده و از ما گفتن بود. در عین حال موگرینی، در نشست خبری جداگانه ‏ای به خبرنگاران اطمینان داد که هنوز بسته‏ ای برای ایران آماده نشده است. وی ارسال بسته را با کبوتر نامه‏ بر یا هرنوع حیوان دیگری رد کرد و از تشکیل جلسات متعدد و فشرده برای تصمیم‏گیری در خصوص چگونگی ارسال بسته برای ایران خبرداد.

سخنگوی وزارت امورخارجه ایران نیز در تأیید سخنان موگرینی و ضمن آرزوی موفقیت برای وی و بقیه، از رسانه ‏ها و مردم خواست صبور باشند تا بسته بیاد ببینیم چی توشه! وی در پاسخ به سوالی درباره اینکه چه کسی بسته را باز خواهدکرد سکوت کرد و پایان داد.

 

 

سطل

پس از گذشت سه ماه از سال 97، معاون اول رییس جمهور آیین ‏نامه بودجه را که پارسال در مجلس تصویب شده بود برای اجرا ابلاغ کرد. این آیین نامه در خصوص اجرای قانون هدفمندی ‏یارانه ها، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را مکلف کرده تا سه دهک پولدار کشور را از لیست دریافت یارانه ماهانه حذف کند. این درحالی است که هنوز امضای معاون اول پای ابلاغیه خشک نشده، نوبخت، رییس سازمان برنامه و بودجه یک سطل آب پاکی برداشت و پاشید روی امضای معاون اول. وی در توئیترش نوشت: همانطور که در زمان بررسی لایحه بودجه97 در مجلس نیز اعلام کردیم حذف یارانه سه دهک‌ پولدار، قابلیت اجرایی ندارد. تحلیلگران این سطح از هماهنگی و همکاری را بین اعضای یک کابینه کم‏ سابقه و بلکه هم، بیسابقه دانستند.

سخنگوی دولت در پاسخ به کامنت یکی از فالوورهایش که پرسیده بود چرا همون موقع نگفتین؟ وی را آنفالو- بلاک کرد و افزود: مردم خودشان بیاورند سکه ‏ها و ارز خود را بدهند به ما تا بگم.


هفته نامه راه راه

 

 دریافت رایگان از : هفته نامه راه راه

 

 

  • بهزاد توفیق فر
۰۶
ارديبهشت

در «رسوایی» صرفه‏ جویی کنید

آکادمی نوبل که در سوئد است و هرسال برندگان نوبل ادبیات و غیره را انتخاب می ‏کند، پس از وقوع یک رسوایی بزرگ جنسی دیگر، مجبور شد چند تن از اعضای خود را استعفا کند بروند به همان رسوایی خودشان نوبل بدهند ذلیل مُرده‏ ها! چندی پیش هم در بی ‏بی ‏سی و سازمان ملل و یونیسف و چندین جای دیگر، رسوایی بزرگ جنسی اتفاق انداخته بودند که اتفاقاً در خبرها هم آمده بودند. حالا که کشورهای اروپایی و آمریکایی و نهادهای فعال در آنها همه ‏اش رسوایی به بار می ‏آورند، پیشنهاد می‏ کنیم برای صرفه ‏جویی در مصرف «رسوایی»، بیایند تعریف رسوایی را با «کار» عوض کنند و خلاص! یعنی خیال همه خانواده ‏ها و پدرومادرها راحت باشد که اینها دارند آنجا رسوایی می ‏کنند و اگر یکدفعه یکی، کاری غیر از رسوایی انجام داد، آن را به عنوان رسوایی بزرگ در خبرها بیاورند و به اشد مجازات تکذیب کنند!

 

از کِی خسته بوده؟

درست وقتی رییس دولت تدبیروامید به علت خستگی زیاد! تعداد شاغلان فضای مجازی را ده ‏برابر! بیشتر گفت، دوربین بی ‏شناسنامه دلواپس، قیافه متعجب وزیر ارتباطات را نشان داد که داشت رقم 2میلیون را توی لُپش چپ و راست می‏ کرد. شاهدان عینی از رؤیت دو قُلمبه‏ گی روی سر وی نیز خبر داده ‏اند. البته وزیر گفت که رییس دولت خسته بوده و دویست هزارتا را 2میلیون گفته است، اشتباهی!

همه 85 میلیون نفر جمعیت ایران هم فی‏الفور قبول کردند و چَشم چَشم گویان، پَس ‏پَسکی از کادر خارج شدند. فقط این سوال باقی می ‏ماند که رییس دولت تدبیر و امید دقیقاً از چه تاریخی خسته بوده ‏اند؟!

 

گونی‏ ات را پس کو؟

در هفته ‏ای که گذشت سه عدد خبر بود که توی آن پول بود. یکی دستگیری سارقانی که خودپردازها را با جایش می ‏دزدیدند و معلوم شد که به دلیل توقع زیاد همسرانشان بوده و اثبات اینکه:«شوهر که خودپرداز نیست!». دومی اینکه طارمی، 100هزاردلاری که باید به حساب پرسپولیس می ‏ریخت را حواله داده، ولی هنوز نریخته به حساب. که باید گفت:«خُب می ‏ریزه بابا!». اما سومی! اینکه آقای حسن روحانی گفته در این مدت با گونی دلار می ‏آوردیم داخل کشور! بنده شخصاً هرچه جستجو کردم، بانکی که اسمش «گونی» باشد پیدا نکردم حتی در جزایر سائوتومه و پُرنسیب! اما با مراجعه به سنگ نبشته ‏ها متوجه شدم که گونی همان «سوئیفت» است که تاحالا هِی می ‏گفتند باز شده و دلواپس ‏ها هم هِی می‏ گفتند پس کو؟!

 

  • بهزاد توفیق فر
۳۱
فروردين

راه راه: نخستین نشست تخصصی «عصر طنز»، با موضوع «بررسی مصائب و ضرورتهای انتشار نشریه طنز» با ‏حضور آقایان ابوالقاسم صادقی، و امید مهدی نژاد از سوی باشگاه طنز و کاریکاتور انقلاب اسلامی در حسینیه هنر برگزار شد.‏

ابوالقاسم صادقی، از پیشکسوتان عرصه طنز مکتوب با اشاره به صدور مجور انتشار بیش از ۳۰ مجله طنز از ابتدای انقلاب تا سال ۱۳۶۱ ‏اظهار داشت: کمتر از یک ماه پس از انقلاب و حدوداً ۱۵ بهمن ۵۷ مجله «بهلول» را به مناسبت عید نوروز در آوردیم و پس از آن و در ‏سال ۵۸ نیز مجله «حاجی بابا» را با طنز نویسان قدیمی منتشر کردیم.‏

 


وی با بیان این که در سال ۵۸ مجلات طنز و فکاهی زیادی شروع به چاپ و انتشار کردند، خاطرنشان کرد: پس از یک دوره توقیف ‏مجلات در دولت موقت ما در مهر ۵۹ مجدداً انتشار مجله‌ای را به نام «یاقوت» شروع کردیم و می توان گفت نخستین مجله ای که با ‏مجوز چاپ و نشر روی پیشخوان قرار گرفت این نشریه بود.‏
صادقی در ادامه گفت: بیش از ۲۰ شماره از نشریه «یاقوت» را منتشر کردیم که جنگ تحمیلی آغاز شد و به ما گفتند که تا پایان جنگ ‏انتشار مجله طنزتان را متوقف کنید و ما فکر می کردیم جنگ دو یا سه روز بیشتر طول نخواهد کشید.‏
وی با بیان این که پس از توقف اتتشار مجله «یاقوت» مجوز مجله «توفیقیون» را گرفتیم، اظهارداشت: پس از انتشار چند شماره با این نام, کیمرث صابری فومنی که مشاور هنری شهید رجایی بود و تاج زاده که مدیرکل مطبوعات ارشاد بود گفتند اسم مجله را ‏باید عوض کنید و ما نیز «فکاهیون» را انتخاب کردیم.‏
صادقی در پاسخ به سؤال مجری مبنی بر سخت گیری‌های ممیزی ارشاد بر مطبوعات در آن دوران اظهار داشت: آن زمان هنوز قانون ‏مطبوعات تصویب نشده بود و این قانون سال ۶۵ تصویب شد و در آن برهه هر مجله ای بیش از چاپ یک کپی باید به ارشاد می فرستاد, مجوز می گرفت و پس از اصلاح چاپ می شد.‏
وی به نقل خاطره ای از چاپ کاریکاتور آقای صادق خلخالی بر روی جلد نشریه اشاره کرد و افزود: در آن دوره صادق خلخالی اصرار ‏داشت که کاریکاتورش در مجله فکاهیون چاپ شود و ما نیز کاریکاتوری یکبار با لباس پاسداری و یک بار با لباس آخوندی کشیدیم اما ‏هر دوبار وزیرارشاد وقت (س. م. خ. ) جلوی چاپش را گرفت.‏

 



صادقی با بیان این که روزهای آخر چاپ نشریه فکاهیون آقای صابری که آن زمان هنوز مشاور بود نیز مجوز چاپ نشریه طنز ‏گرفت اظهار داشت: پس از مجوز او و به سبب وسعت ارتباطات و قدرت مالی او در این حوزه من از چاپ نشریه کنار کشیدم.‏
وی با اشاره به تیراژ ۵۰ هزارتایی نشریه «فکاهیون» در آن برهه تصریح کرد: در زمان جنگ، سپاه و ارتش نشریه ما را برای مناطق ‏جنگی می خریدند و میان رزمندگان توزیع می کردند و فکاهیون پیش از گل آقا یکی از نشریات طنز پرطرفدار و پرمخاطب بود.‏
در بخش دیگری از این نشست، امید مهدی نژاد، مدیر مسئول نشریه مکتوب طنز سه نقطه، با بیان این که امروزه به سبب فضای مجازی ‏بازار مطبوعات بدترین دوره اش را می گذراند، اظهار داشت: پس از یک شکست در چاپ نشریه و بررسی ظرفیت های این عرصه، تصمیم ‏به چاپ نشریه در فرم کتاب – مجله گرفتیم.‏

 


وی با بیان این که از سال ۹۳ به همت حوزه هنری انتشار مجله «سه نقطه» را در فرم کتاب مجله آغاز کردیم تصریح کرد: پس از یک ‏سال و نیم انتشار به سبب مشکلات مالی و تغییر مدیریتی چاپ آن متوقف شد و تا سال ۹۶ دوباره به فکر انتشار آن افتادیم.‏
مهدی نژاد در ادامه گفت: برآیند ما جهت چاپ مجدد نشریه این بود که فرم کتاب – مجله هنوز مخاطب خاص خود را دارد و کسانی که ‏به دنبال خرید کتاب هستند چنین مجلاتی را خریداری می کنند.‏
وی به ضرورت چاپ این نشریه اشاره کرد و افزود: شعار این مجله برای ما این بود که مجله سه نقطه مجله ای برای خندندگان و ‏خندانندگان است و مخاطب خود را افرادی قرار دادیم که هنوز ادبیات برایشان مهم و دغدغه است.‏
در پایان برنامه پرسش و پاسخ برگزارشد.

قراراست ازین به بعد عصرانه طنز هردو هفته یکبار و باحضور اساتید, صاحبنظران و دست اندرکاران طنز کشور برگزار شود. برای اطلاع از برنامه ها وتولیدات باشگاه طنز انقلاب اسلامی می توانید از راههای زیر ما را بخوانید:

 

  • بهزاد توفیق فر
۰۱
اسفند

حالا که همه درباره همه چیز نظر می ‏دهند و نقد کارشناسی ارائه می‏کنند، چرا ما که خیلی هم از بقیه ‏بله! نظر ندهیم؟ تازه نظر ما کار هیئت داوران جشنواره فیلم فجر و صداوسیما را هم ساده‏ تر می کند در ‏حد هلو! ما – یعنی من – اهالی هنر هفتم را براساس وابستگی ‏هایشان به سه گروه تقسیم کرده ‏ایم، ‏سَرراست:‏

وابسته به شکم: یا وابسته به زیر بُته! این گروه به شکمشان وابسته‏اند و هرجا که شکم برود، آنها هم ‏می‏روند. چه کله‏پاچه خواهر امیر قطر باشد چه آش باغ قلهک! نشانه فیلمهای این گروه، زیرپوش پاره، ‏سنگ دستشویی(ترجیحاً ایرانی) و چرک است. در محصولات آنها از دوچیز استفاده نمی‏شود، مدیرلباس و ‏آیفون تصویری! در عوض خیلی مهربان هستند یعنی اگر دَرِ ساختمان باز بماند، در آپارتمان هم باز بماند، ‏در حمام هم باز بماند و سوز بیاید، به سوز می‏ گویند برو اتاقت و به کاری که کردی فکرکن!‏


وابسته به باد (پاچه سابق): این هنرمندان خیلی خودشان را اذیت نمی ‏کنند و مثل کبریت نم‏ کشیده، ‏حتی با کشیده شدن روی کناره جعبه کبریت هم روشن نمی ‏شوند. معمولاً در حال ترک کشور هستند ‏مگر اینکه خلافش ثابت شود، اگر هم فیلم می ‏سازند، درباره سفر برگ خشک روی آب جوق یا مغزهای ‏زنگ‏زده می ‏سازند. نقطه قوت این گروه این است که اگر یکی به آنها اشتباهاً بگوید: مرسی! در اولین ‏فرصت آن مرسی را به یک نفر که دستش به دهانش می ‏رسد تقدیم می ‏کنند و با همین پُلتیک به ظاهر ‏ساده، همه هزینه‏ها را مال خودشان می ‏کنند حتی اگر ندانند چنین هزینه ‏ای هم هست! نشانه این گروه، ‏هرچیزی است که یار که را خواهد و میلش به که باشد.‏

وابسته به نظام: نچسب ‏ترین و آزاردهنده ‏ترین هنرمندان، در این گروه جای می ‏گیرند. نشانه بارز این ‏گروه، رگی است که در گردنشان است و نمی‏گذارد هیچ سوزی بیاید! اینها اغلب همانهایی هستند که ‏برگشته ‏اند سر همان زمین بدون تراکتور، فلذا اصولاً نباید دیده شوند چه رسد به اینکه جایزه هم بگیرند. ‏البته پخش چندباره فیلمهایشان به مناسبتهای مختلف از شبکه ‏های مختلف، اشکالی ندارد چون بالاخره ‏یک عده کوچک هشتاد میلیونی هم هستند که آثار اینها را می‏پسندند، واقعاً که!! ‏

انتشار در سایت راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۱
اسفند

حاشیه هایی از نطنز چهارم و اختتامیه جشنواره سواحل ایذه

نطنز از وسطش هم طنز است!

برنامه نطنز(این چهارتایی که من حضور داشتم)، یک جورهایی خودمانی است و خودجوش! یعنی خود به خود و فی نفسه(آخیش… بالاخره این کلمه را استفاده کردم!) در درون خودش طنز اصیل ایرانی دارد و خلاقیت و ایده های نو. از طرفی هم خود به خود از کلیشه ای شدن و تکرار شدن دور است. شاید به همین دلیل است که اگر همان روز از دانشگاه زنگ زده باشند و پایان نامه ات را خواسته باشند برای داوری نهایی و تو دیر برسی به برنامه، بازهم شیرینی طنز مردمی نطنز را می چشی و به حد کفایت می خندی! خصوصاً که این بار نشست طنز انقلاب اسلامی در فضای زیبای فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار شده و به تناسب روزهای دهه فجر، فضای این فرهنگسرا هم یادآور خاطرات انقلاب اسلامی ایران و چهل سال ایستادگی همین مردمی است که حالا دارند نطنز برگزار/ نگاه می کنند.

این برنامه برای همه سنین مناسب است!

نگهبان بنده خدا داشت از تعجب شاخ در می آورد! پنج دقیقه ای داشتم نگاهش می کردم و حرکت شاخ، زیر پوست سرش را حس می کردم. نگهبان زحمتکش فرهنگسرای انقلاب اسلامی را می گویم. فکر کنم تا حالا چنین مراسمی ندیده بود که مخاطبان و میهمانانش اینقدر رنگارنگ و جورواجور باشند. دختر بچه هفت – هشت ساله چادری دست مادرش را گرفته بود و سراغ برنامه را گرفت. نگهبان هرچه فکر کرد برنامه ای که برای این رده سنی برگزار شده باشد نیافت، برای همین به مادر گفت: کدام برنامه؟ چه روزی؟ مادر به دخترش نگاه کرد و دختر، همینطور که چادر را محکم تر می گرفت گفت نشست طنز انقلاب دیگه! نگهبان هم با ناباوری سالن مراسم را نشان داد و هنوز داشت خودش را توجیه می کرد که دو جوان نسبتاً سانتی مانتال با بغل موهای کوتاه تر و آدامس در دهان، سراغ برنامه را گرفتند و همزمان سه تا خانم چادری خوش تیپ که یکی شان بچه به بغل داشت پرسیدند: سواحل ایذه همینجاست؟

استند (تابلوی بزرگ ایستاده!) برنامه را بردم گذاشتم وسط مسیر ورودی، روبروی در فرهنگسرا… جایی که هرکس وارد می شود بتواند ببیند و از روی فلش کنارش، محل برنامه را پیداکند. حالا دیگر کار نگهبان راحت شده بود. هرکس می آمد وارد شود، تا چشمش به تابلو می افتاد ناخودآگاه لبخندی روی لبهایش می نشست و نگهبان می فهمید که برای برنامه نطنز یا جشنواره سواحل ایذه آمده و با اشاره دست راهنمایی اش می کرد.

یکی غلط می کند و ما میخندیم!

در مملکت ما یعنی ایران عزیز، دونفر هیچگاه نمی توانند هیچ غلطی بکنند، یکی آمریکا و یکی سیستم صوتی! گرچه هردوی اینها هم از اولِ اول، سعی داشته اند که یک غلطی بکنند و جلوی حرکت و کار ایرانیها(یعنی ما) را بگیرند اما زهی خیال باطل و بسی فکر خام! چون هیچ غلطی که نتوانسته اند بکنند هیچ، تازه هیچ غلطی هم نمی توانند بکنند! مثلاً و برای مثال، همین برنامه فاخر نطنز چهارم، هرچه سیستم صوتی تلاش کرد تا برنامه را دچار اختلال کند و نگذارد، هیچ غلطی نتوانست بکند، بلکه بیشتر از پیش موجب خنده و خوشحالی حاضرین را فراهم کرد و فضای طنز مراسم را طنزتر کرد. تا جایی که محمدامین میمندیان که می خواست استندآپ کمدی اجرا کند، از همین تلاش مذبوحانه سیستم صوتی استفاده کرد و استدآپش را با قدرت و قوت بیشتری شروع کرد و چقدر خندیدیم و یاد گرفتیم. می گویم یادگرفتیم، چون استندآپ میمندیان مثل بعضی کارهای بعضیها فقط برای به زور خنداندن مخاطب نبود، هم خندیدیم هم چیزهایی که می گفت را یادگرفتیم تا چشممان باز باشد و هر انتخابی را الکی و بدون انتخاب درست، انتخاب نکنیم!

از سواحل ایذه یک دماغگیر هم بِکَنی غنیمت است!

هرچه از سواحل ایذه به دست آمده بود، بسته بودند به یک تور بزرگ کنار صحنه و همین مسیر کنار صحنه و انتهای سالن شده بود جاده ترانزیت بچه های زیر هفت سال که هی بروند پای تور و دست بکشند به لاستیکهای شنا و عینکهای آویزان به تور! برخلاف اغلب برنامه هایی که بودم، برگزارکنندگان هم هیچ مانعی نمی دیدند که بچه ها بروند و ببینند و حتی انتخاب کنند و بردارند. همین دست و دلبازی و خودمانی بودن باعث شد چندتا از بزرگترها هم سرذوق بیایند و از مجری بخواهند کلاه شنایی، لاستیکی یا غنیمت دیگری بهشان بدهد. همینجا باید اعتراف کنم که هرکدام از وسایل که از روی تور کنده می شود و با لبخند و خوشحالی به میهمانی اهدا می شد، بندبند قلبم از هم گسسته می شد و آب دهانم را با حرکت شدید سیبک گلو، پایین می فرستاد. چشمم دماغگیر شنا را گرفته بود و چه دلبری می کرد با هر تکانی که می خورد آن بالا!

خوشبختانه کوچکتر از آن بود که توی دید باشد و لاستیکهای شنای رنگی و جلیقه های نجات فسفری نمی گذاشتند دماغگیر محبوب من دیده شود. خدا این منافقهای خارج نشین را ذلیلتر کند که با این سوتی سواحل ایذه، باعث شدند من به دماغگیر خوبم برسم. تا باشد از این سوتی ها…

انتشار در راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۹
آبان

نگاهی به کتاب طنز لانگ شوت، 11 نقد طنز سینمای ایران نوشته محمدرضا شهبازی

 

علی‏رغم اینکه نمی‏خواهم قضاوت کنم اما قبل از اینکه به لانگ شوت بپردازم باید بگویم که سخت‏ترین کار در نقد فیلم چه طنز و چه جدی دیدن چندباره فیلم است. یعنی به قدری این کار برای برخی فیلمها و کلاً برخی آثار هنری، سخت و جان‏گداز است که سوهان روح! این را بنده که چندبار مجبور شدم نقدی برای برخی کتابها بنویسم از سُویدای دل درک می‏کنم و به نویسنده لانگ شوت حق می‏دهم که بگوید:"قسمت سخت ماجرا تازه شروع شده بود: چندبار دیدن این فیلمها! فکرش را بکن که بخواهی (زندگی با چشمان بسته) را هی از اول تماشا کنی! سختتر اینکه بخواهی بروی کلی نقد درباره این فیلمها در رسانه‏ های مختلف بخوانی..."(ص 7) شاید به همین دلیل، نویسنده یک جوری داستان فیلمها را تعریف کرده است که اگر ندیده ‏اید، لازم نیست بروید ببینید واگر دیده‏ اید، لازم نیست دوباره بروید ببینید.

همینجا، اولین نقطه قوت این کتاب است حتی اگر نخواهیم درباره آن قضاوت کنیم! منتقد، علاوه بر اینکه چندبار فیلمها را دیده(گرچه با مشقت)، نقدهای این فیلمها را نیز دیده و نظرات دیگران را نیز خوانده و همینجور الکی و هِرتَکی وارد نقد این فیلمها نشده است. یازده فیلم نقد شده به زبان طنز در این کتاب، فیلمهایی شاخص از سینمای ایران هستند که مقصود نویسنده از شاخص، خیلی عالی و خوب و اینها نیست بلکه منظورش این است که هرکدام از این فیلمها پرچم گروه و دسته‏ای در میان هنرمندان اغلب روشنفکر ایرانی است. پرچمی که می‏توان از نشانه‏های روی آن، مانیفست، عقاید و دیگر خصوصیات ذهنی و رفتاری این گروهها را شناخت. هامون(داریوش مهرجویی)، طعم گیلاس(عباس کیارستمی)، کاغذ بی خط(ناصر تقوایی)، فروشنده(اصغر فرهادی)، وقتی همه خوابیم(بهرام بیضایی)، آسمان زرد کم‏ عمق(بهرام توکلی)، بیخود و بی‏جهت(عبدالرضا کاهانی)، پارک وی(فریدون جیرانی)، زندگی باچشمان بسته(رسول صدر عاملی)، سوپراستار(تهمینه میلانی) و یک تکه نان(کمال تبریزی) فیلمهایی هستند که شهبازی در لانگ شوت به آنها پرداخته است و همینجا، دومین قوت این کتاب نیز با نگاهی به فیلمهای انتخابی مشخص می‏شود زیرا علاوه بر انتخاب فیلمها از طبایع مختلف، سیر تاریخی و روند محتوای فیلمها نیز مورد مداقه و بررسی قرار می‏گیرد و در نهایت مشخص می‏شود که آیا این جریان هنر هفتمی در ایران، روندی رو به رشد را طی کرده، با افول و سقوط همراه بوده یا همانکه در سه دهه گذشته بوده، در حال حاضر نیز هست و در صدسال آینده هم خواهدبود کاَنّه‏و دیوار!


کتاب طنز لانگ شوت


اینکه لانگ شوت، به جای رفتن به سراغ اصطلاحات فنی و لایه ‏های تخصصی فیلمسازی و قضاوت کردن درباره آنها، به ادبیات فیلم و برخی لایه‏ های پنهان آنها می‏پردازد هم علاوه بر آنکه برای مخاطب عادی سینما – مثل من و شما – جذاب و دلپذیر است، برخی سرچشمه‏ های تولید اینگونه آثار و تأثیر آنها در متن، همچنین اثربخشی فرهنگی این فیلمها را نیز به بوته نقد کشیده است.

طراحی جلد و صفحات کتاب به علاوه تصاویری که در متن استفاده شده است در عین حال که نمی‏توان به راحتی قضاوت کرد، اما بسیار هنرمندانه و بجا، متن را پشتیبانی می‏ کنند و باعث می‏شوند خواننده با متن ارتباط بهتر و "خنده"دارتری برقرار کند. یعنی بیشتر بخندد. استفاده از رنگ زمینه مشکی برای پوستر فیلمها نشان از فضای کلی اغلب این فیلمها دارد و همین رنگ مشکی که برای زمینه صفحات مقدمه استفاده شده، همان است که در بالا بدان اشاره شد: فضای ذهنی نویسنده که با دیدن چندباره برخی از این فیلمها کمی تا قسمتی ابری و سیاه شده است. گرچه محمدرضا شهبازی در همه لایه ‏های کتاب و حتی در همه لایه‏ های کتاب اذعان داشته: "قضاوت کردن کار ما نیست و ما نباید درباره یکدیگر قضاوت کنیم"

برخی اشتباهات تایپی – گرچه در کتابهای منتشر شده ایران چیز عجیب و بی‏سابقه ‏ای نیست – ولی می ‏توانست نباشد، مثلاً در صفحه 33 خط هفتم حرف ربط "را" افتاده است یا کلمه جوانی(خط 8 صفحه 5) که اشتباهاً "جوان" تایپ شده و کلمه تعمیرگاه در خط 6 صفحه 55 که به اشتباه "دانشگاه" درج شده است. همچنین کلمه "چپ"(صفحه 71 خط 7 ستون چپ) که باید "راست" باشد قاعدتاً.

آخرین نکته ‏ای که دوست دارم درباره این کتاب بگویم تا بلکه قدرش بیشتر شناخته شود آنکه نویسنده طنزپرداز، با مطالعه آثار ادبی و هنری ایرانی و خارجی، موارد مشابه با پیرنگ داستانی فیلمها را در شاخه‏ های علوم مختلف یافته و ذیل عنوان "پشتوانه ‏های نظری فیلم" به خواننده معرفی می‏کند. اطلاع از پشتوانه نظری فیلم و ربط آن با بیان اندیشه ‏های مسکوت در اعماق لایه ‏های درونی فکرافزارهای قرون گذشته تا اکنون ادبیات، ذهن مخاطب خسته از کلیشه ‏های متداول پنهانی را خمیرمایه نشاط افروخته در بطن ماجرا می‏سازد، است!

کتاب لانگ شوت (11 نقد طنز بر 11 فیلم شاخص سینمای ایران) نوشته محمدرضا شهبازی که توسط انتشارات کتابستان معرفت به زیور طبع آراسته شده را می توانید با قیمت 10 هزارتومان از همه کتابفروشی‏های معتبر، جَخ نمایشگاههای کتاب درست و حسابی تهیه نمایید و بخوانید.



  • بهزاد توفیق فر
۱۱
آبان

راه راه: بعض شما نباشد این دوستم که هم کلاسی ام هم هست خیلی پسر خوبی است برای همین وقتی گفت برویم نمایشگاه مطبوعات نتوانستم نه بیاورم. نه اینکه خودم دوست نداشتم، داشتم اما این نمایشگاه کجا و جشنواره مطبوعات خیلی سابق کجا! به هرحال یک گزارش خلاصه نوشتم که از خدا چه پنهان، از شما هم پنهان نباشه.



مدیونید اگر فکر کنید نمایشگاه امسال مطبوعات خلوت بود. آقا شلوغ! آنقدر که ما برای پرسیدن آدرس در ورودی به ماشین چمن زن محوطه – منظورم کاربر ماشین چمن زن – متوسل شدیم. در ابتدای ورود، یک غرفه معرفی و فروش گیاهان دارویی به چه بزرگی جلب نظر می کرد. چه اشکالی دارد؟ شاید یکی فشارش افتاد یا اعصابش از دست حالا هرکی خرد شد، نباید یک استکان دمنوش دستش داد آیا؟ کنار این غرفه یک غرفه دیگری بود که همان اول کار داشت مرا روانه زندان می کرد. یک آقایی چهارشانه و روم به دیوار با شصت بیل بالای لب، یک لوله را کرده بود توی چشم پیرزن بنده خدا و حالافشارنده کی فشاربده! تا رفتم که از پیرزن نگون بخت دفاع کنم، دوستم تابلوی بزرگی را نشانم داد که رویش نوشته بود: ویزیت رایگان دکترعلفی؛ قرنیه کاوی و قرینه یابی گیاهی!

باید بگویم که غرفه های نمایشگاه مطبوعات امسال فقط و فقط به مطبوعات یا خبرگزاریهای کاملاً تخصصی واگذار شده بود و دیگرانی هم اگر تک و توک آمده بودند حتماً به ضرب پارتی بازی بوده ولاغیر! مثلاً! مطبوعه تخصصی بنیاداموربیماریهای خاص که روی شش شماره از هفت شماره اش عکس مرحوم هاشمی رفسنجانی را چاپ کرده بود و پسته خندان و پسته غمگین. یا “ستاد توسعه فرهنگ، علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری” عناوین نشریه اش این بود: چشیدن طعم شادی در یک دقیقه، راهکارهایی برای دورزدن مرگ دسته جمعی!، چرا زیگیل می زنیم و چند عنوان فناورانه دیگر که چون اینجا خانواده نشسته نمی توانم بگویم.



بازار غرفه های مطبوعات یا خبرگزاریهای هنری، امسال خیلی گرمتر از پارسال است و تقریبا! در همه آنها خانم های جوان دارند هنر را “نقد” می کنند و یا با چندنفر دیگر از این گیسوکمند – ریش بلندها دارند به بررسی تفاوت ضمنی هنرپسامدرنیته از دیدگاه فرویدیسم با پسیکوژورنالیسم کانتی می پردازند. در هرکدام هم چندتا آدم عینک دودی به چشم نشسته اند و به افق خیره شده اند، یکی هم قِرقِر فیلم می گیرد و چیلیک چیلیک عکس می اندازد. مطبوعات موفقیت و راههای ثروت اندوزی و مال آوری هم کم شلوغ نیستند. از اینجا به بعد را تنهایی ادامه دادم چون دوست ساده من رفت که با یکی از این خانم های غرفه مجله “بچه ها موفق باشید” موفقیت را همانجا به دست بیاورد ولی آمدند بردندش بیرون. معلوم شد روی مجله نوشته بوده “بچه ها مواظب باشید” تازه همان خانم موفق، بالای غرفه را به من نشان داد نوشته بود: ” ی روزی، ی جایی، ی کسی، ی چیزی… صبرداشته باش…”!!! سریع تشکر کردم و از کادر خارج شدم. آنطرفتر یک عده داشتند دنبال یک بنده خدایی می دویدند که خیلی شبیه محسن هاشمی رفسنجانی، رییس شورای شهر تهران بود. چون خیلی تند می دویدند شعارهایشان را درست نشنیدم ولی یک چنین چیزی بود:
دولت اعتدالی جیبها رو دوره کردن
پدیده رو لاشخورا خالی کردن… (تردید از بنده است)

چیز جالب دیگری که امسال نظر مرا و بقیه را جلب کرد نامهای مطبوعات، خبرگزاری ها و غیره های امسال در نمایشگاه است لذا ضمن تبریک به معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد، توجه شما خوانندگان محترم را به برخی از این اسامی جلب می کنم:
کسره ها بدون فتحه ها
انجمن دوقلوهای میان قامت دودست
اندیشه بوزان ذرت آبادی
دونیمه سیب، یکی کرم خورده یکی چیپ
قلم فرازان خردجوی نیکنام اندیش عشق آسانی…[بقیه داشت] ترشی تره بدون گلپر
سکه های کشف نشده پنجسال دوم ناصری
(لیست اسامی غرفه ها در دفتر راه راه محفوظ است). تأکید می کنم که اینها اسامی مجلات یا غرفه های نمایشگاه بودند و ارزش دیگری ندارند و تازه غرفه هایی که به نوعی مربوط به خوراکی جات بودند را نگفتم. برای مثال چهارتا غرفه فقط برای قهوه داریم که هرکدام ماهنامه منظم منتشر می کنند: قهوه خوران، قهوه بیداران، قهوه پران و قهوه در. برخی از غرفه ها هم نامهای کاملاً نوآورانه برای خودشان یا مجله شان انتخاب کرده اند که آدم می ماند واقعاً! مثلاً سفلیس و سرآمدی! یا لنگرکوش! [علامت تعجب را گذاشتم که سوالی نخوانید]



تازه از دست یک موجود سفید مودراز و شاهزاده سبیل قیطانی خلاص شده بودم که چشمتان روز بد نبیند، دوتا غول، این هوا جلوی رویم سبز شدند. شیرین دوبرابر من قدشان بود و از فضا آمده بودند نمایشگاه مطبوعات برای بازدید! آب دهانم را که قورت دادم داشتند می رفتند، اسمشان پشت کتفشان بود، هردو آتروپات بودند و از تبدیل شوندگان همشهری. داد زدم به سانتوس سلام برسانید… از این دست ابتکارها برای جذب مشتری – ببخشید، مخاطب؛ در این نمایشگاه کم نیست. یک غرفه میز و صندلی چوبی چیده با حصیر و خانم با لباس محلی و… چای و نبات. دیگری ماکت هنرپیشه ها را درست کرده تا ملت عکس بگیرند و بگذارند روی شبکه جهانی. غرفه ای در کنار مجله ها املت می فروشد با نصف پیاز! آن یکی با شما مصاحبه رایگان انجام می دهد و پاک می کند! حتی در یک غرفه می توانستی قبض هایت را پرداخت کنی و برای دوستانت شارژ بخری!
تنها قسمتی که می شود یک مدیریت قوی و کاربلد را با برنامه ریزی دقیق در آن دید، بخش رسانه ها مخالف دولت است که همگی را داخل یک راهرو گذاشته اند و برحسب اتفاق یک ستون به چه بزرگی جلوی این راهرو قرارگرفته و راه را بسته است. البته سخنگوی دبیرخانه دفتر به خود ما گفت که از معمار مصلی بابت این ستون شکایت کرده اند. خبرگزاری دانشجو که خیلی بدتر آورده است. به دلیل اشتباه انسانی روی داده، غرفه اش را به سه نفر اجاره داده اند. البته از این دست غرفه های مهجور و گم شده بازهم هست. معبر ۲۳، نتوانسته مجله اش را به موقع منتشر کند به دلیل مشکلات مالی ظاهراً! پیشنهاد کردم برود عضو انجمن مطبوعات “قهوه”ای شود. اسمش را هم بگذارد: قهوه بر ۲۳٫ درست بعد از معبر ۲۳، انجمن روزنامه نگاران دفاع مقدس غرفه دارند که خالی است و هیچکدام هم نیستند. جایشان خالی! در عوض غرفه بسیج سازمان صداوسیما بزرگ است و روی همه بیست تا صندلی اش نشسته اند دارند میوه های فصل را بررسی محتوایی می کنند!


صفحه #راه_راه در روزنامه وطن امروز

دریافت رایگان از: راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۴
آبان

گفتگو درباره گران شدن و کمبود امکانات حرکت عظیم اربعین با مدیرکل ارتقای سطح فرهنگ و گسترش رفتارهای فرهنگی

 

– اگر ممکن است بفرمایید وظیفه سازمانی این اداره کل چیست؟
+ بطور خلاصه باید عرض کنم وظیفه ما ارتقای سطح فرهنگ و گسترش رفتارهای فرهنگی در جامعه است.

– یعنی دقیقاً چه کاری با فرهنگ می کنید؟
+ فرهنگ مسئولیت ما نیست!

– پس چیست؟
+ارتقاء و گسترش

– ارتقاء و گسترش چی؟
+ بله، دقیقاً!

– پس کدوم نهاد متولی فرهنگ جامعه است؟
+ وزارت امور خارجه!

– یعنی پشتیبانی راهپیمایی بزرگ اربعین بر عهده وزارت امورخارجه است؟!
+ راهپیمایی اربعین که کار وزارت ورزش و جوانانه!

– دکتر! اربعین، یک تجمع میلیونی فرهنگی است.
+ تجمع که مسئولیتش با وزارت کشوره!

– این تجمع سیاسی نیست، فرهنگی – ارتباطی است
+ آهان! اون کار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعاته!

– منظورم ارتباطات بین المللی بین همه مردم دنیاست
+ احسنت! این یکی کار آقای دکتر واعظی!

– ایشون که رییس دفتر رییس جمهورن؟!
+ فرقی نداره. توی وزارت ارتباطات هم که بودن دائم می رفتن خارج برای امضای معاهدات بازرگانی و اقتصادی…

– اگر درست متوجه شده باشم…
+ نشدی!!

– بله! راستش کمی پیچیده شد! به نظر شما از کی باید پرسید چرا انواع بلیط ها در ایام اربعین گران شده و زائران باید پول بیشتری بابت بیمه و روادید و عوارض و غیره پرداخت کنند؟ در حالی که برگزاری چنین حرکت فرهنگی عظیم و مؤثری، بدون هزینه های نجومی، خودجوش و توسط مردم داره برگزار میشه!
+ از خودم بپرس!


دریافت رایگان صفحه طنز راه راه از:

راه راه


منتشر شده در «راه راه وطن امروز»، دوم آبان ۱۳۹۶

  • بهزاد توفیق فر
۲۵
اسفند
در این شماره از راه راه علاوه بر مرور اتفاقات و رویدادهای مهم سال 95  میتوانید مطالبی را در قالب دو پرونده ویژه آن که به مناسبت پایان سال اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل و همچنین و پرونده ای برای شخصیت سال؛ روح برجام منتشر شده است، بخوانید.
 
درگذشت «محمدعلی کِلِی» اسطوره ی بوکس جهان، بررسی عوامل پیدایش مگس سفید در تهران، طرح یکسان سازی قبور شهدا، منحل شدن تیم «برق شیراز» قدیمی ترین تیم باشگاهی ایران، واکنش های جهانی علیه لغو کنسرت ها، انتقادات از لباس تیم ملی فوتبال و المپیک، گزارش عربستان از فاجعه ی منا، پرداختن برنامه نود به موضوعات غیر فوتبالی، آغاز بکار مجلس دهم، آلودگی هوا، مرخصی های طولانی مدت مهدی هاشمی،حقوقهای نجومی و کاهش رتبه ایران در زمینه رشد علمی از جمله رویدادهای سال 95 هستند که مطالب طنزی پیرامون آنها نوشته شده است.
 
از بخش های خواندنی این شماره می توان به مرور خلاصه وار و تیترگونه ی مهمترین اتفاقات سال گذشته در قالب روزشمار 95 اشاره کرد که در ادامه چند بخش کوتاه از آن را از نظر می گذرانیم:
 
16 فروردین: سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه دیروز بدون اینکه آثاری از شوخی یا خنده در حرفش باشد گفت: دولت خود را مکلف به حذف یارانه سه دهک بالای درآمدی کرده است.  گفت و رفت.
 
22 فروردین: بلاخره دنبال کردن کانال های تلگرامی ناجور، اولین تلفات خود را داد. با قربانی شدن «ستایش» شش ساله، بنا شد خانواده ها خودشان یک جوری بحث فیلترینگ را از خانه آغاز کنند(چیزی شبیه تفکیک زباله از مبدأ).
 
15 شهریور: سرانجام با تلاش های دستگاه دیپلماسی در حاشیه نشست های بین المللی «نیکلاس هایتون» به عنوان سفیر جدید انگلیس در ایران منصوب شد. در پی این سانحه «فیلیپ هاموند»  وزیر خارجه وقت انگلیس گفت: "دیگه ولم می کنی جواد؟"
 
21 تیر: شاهد کوچ کاربران مناطق گرمسیری و سردسیری کشور به صفحه یکی دیگر از مشاهیر ورزشی دنیا با نام «دیمیتری پایت» بودیم. نامبرده پس از این تاریخ فهمید فحشها از آنچه در فضای مجازی می بیند و می شنود به آدم نزدیکتر اند. 
 
6 تیر: بازگشت مهدی طارمی «آقای گل»  به تیم سابقش. در همین راستا سخنگوی باشگاه پرسپولیس ضمن تأیید این خبر با خوشحالی افزود: کودتاچی شود سبب خیر اگر خدا خواهد. 
 
 
همچنین در سر مقاله این شماره نوشته شده است: ما در پایان سالی که نان شب به زور گیر می آید ویرمان گرفت متفاوت به نظر برسیم و به جای اینکه مثل بچه ی آدم، از میان وزیر و وکیل و ورزشکار و بازیگر و دانشمند و.... یک نفر را به عنوان چهره سال انتخاب کنیم، برویم سراغ یک روح. البته خداوکیلی آنقدر که این روح در زندگی ما نقش داشته است، هیچکدام از این آدمهایی که گفتم نقش نداشتند. حالا اگر خودتان در این یکسال در ایران زندگی کرده باشید حتماً این موضوع را تأیید می کنید، اگر هم در ایران زندگی نکرده اید(مثلاً به صورت زیرپوستی دارم می گویم ما مخاطبان خارج از ایران هم داریم! ) که خب، مطالب را بخوانید تا متوجه شوید. 
 
برای اطلاع از مراکز توزیع نسخه چاپی راه راه در سطح کشور میتوانید به این نشانی مراجعه کنید.
 

 
همچنین نسخه PDF این شماره از راه راه به قیمت 2400 تومان از اینجا قابل خرید است. نسخه چاپی راه راه به قیمت 5 هزار تومان عرضه میشود.

منبع: http://rahrahtanz.ir/


  • بهزاد توفیق فر
۱۸
شهریور


خلاصه یک مصاحبه کاری برای استخدام یک مدیر نجومی

راه راه/ خیلی خسته تر از این هستم که به مصاحبه ادامه بدهم، اما خودم را با این وعده که “ظاهراً فقط یک نفر مونده” گول می زنم و پوشه سرخ رنگ را پیش می کشم. همینطور که پرونده اش را زیر و رو می کنم بلند صدا می زنم: نفر بعدی لطفاً ! این یکی هم همه شرایط اولیه اش کامل است. فیش حقوقی بالای پنجاه میلیون تومان، حساب ارزی و ریالی در بانک های خارج از کشور، تابعیت دوم، مالکیت چندشرکت خصوصی و حضور در هیئت مدیره چندشرکت دیگر و غیره! خودش باجناق دکتر کلمرودی است و خانمش صبیه حاج آقا محبت، این هم مستندات فعالیت فرزندانش در صرافی، نقل و انتقال ارز، پیمانکاری های ویژه نفت وگاز و واردات کالاهای خاص… تصمیم می گیرم خیلی طولش ندهم.

هنوز کاملاً  روی صندلی مقابلم جاگیر نشده که نگاهم را از پشت عینک به او می دوزم و ضربه اول را می زنم: “بزرگترین مانع ارتقای رفاه، آسایش و سلامت مردم چیه به نظر شما؟”  از سادگی سوال خوشحال به نظر می رسد و می گوید: “بله، البته بدیهیه که لغو کنسرت ها و شعار مرگ برآمریکا از موانع بزرگ آسایش و رفاه مردم ماست!”
چندان دلچسب به نظر نمی رسد. با نارضایتی لبهایم را کج و کوله می کنم و می پرسم: “اگر شما مسئول تقسیم بودجه کشور باشید اولویت را به چه مسائلی می دهید؟” تنه سنگینش را جابجا می کند و صدای ناله صندلی را در می آورد:
“ساده است! ما هیچ جنگ یا تجاوزی به مرزهامون– نه داخلی و نه خارجی –  در تاریخ سیصدسال گذشته ایران نداشته ایم که لازم باشه در مقابلش دفاع کنیم یا برای حفظ جان و مال و ناموسون حرکتی از خودمون نشون بدیم!” لبخند مسخره ای می زند و ادامه می دهد: “البته من همیشه در درس تاریخ ضعیف بوده ام اما به همون دلیل که عرض کردم، بنده به شخصه اولویت بودجه کشور رو اختصاص میدم به حمایت از هنرمندانی که به شبکه های تلویزیونی خارجی رفتن. حتماً مستحضرید که هیچ راهی بهتر از این برای حفظ و اشاعه زبان پارسی نیست و…”
حرفش را قطع می کنم و با کمی جدیت ساختگی می گویم: به عنوان سوال آخر بفرمایید اگر امام خمینی، همون سالهای اول جنگ، قطعنامه رو قبول می کردند، بهتر نبود؟ با چشمان گرد شده به من زل می زند و همزمان آب دهانش را قورت می دهد، دستمالی از جیبش در می آورد و عرق روی پیشانی و قسمت های خالی جلوی سرش را پاک می کند و با تعجب می پرسد: “امام خمینی؟!!”
نگاهی به تاریخ تولدش می اندازم، خرداد ۱۳۴۲٫٫٫ سر بلند می کنم و با ناباوری تکرار می کنم: بله امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران! باز همان لبخند مسخره را تحویلم می دهد و می گوید: البته همونطور که عرض کردم من همیشه در درس تاریخ ضعیف بودم!
نفس راحتی می کشم، پوشه را می بندم و خودم را روی پشتی صندلی رها می کنم. لبخند می زنم و می پرسم: حقوق پیشنهادی شما چقدره؟


بیشتر بدانید: rahrahtanz.ir

  • بهزاد توفیق فر