آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۸ ثبت شده است

۳۰
ارديبهشت

ایرانی ‏ها اصولاً خیلی دوست دارند که هرچیزی به پستشان می ‏خورد را «نوع ‏بندی» کنند و یک، دو و سه شماره بگذارند و بگذارند درون قفسه ‏ای یا داخل ویترینی؛ نگاهش کنند و لذتش را ببرند. در همین راستا – یعنی همین راستای شماره ‏بندی کردن همه چیز – ما هم دیپلماسی را که خیلی روی بورس است و شش سال از عمر خودمان و شما و کشورمان و آینده ‏مان صرف آن شده را نوع ‏بندی کردیم و این شد:

دیپلماسی دیوار: در این نوع دیپلماسی، به کاندیدای رقیب تهمت می ‏زنی و غیررسمی اعلام می ‏کنی اگر به اینی که من می‏ گویم رأی ندهید، می‏خواهم سرِ سگ درونش بجوشد.

دیپلماسی گفتگو: همانطور که از اسمش معلوم است، در این نوع، هِی می ‏روید و گفتگو می ‏کنید، البته بعضی وقت ‏ها هم آنها می‏ آیند و بازهم هی گفتگو می کنید.

دیپلماسی زبان بین‌‏الملل: این دیپلماسی به معنی این است که فقط و فقط شما زبان بین ‏الملل را می‏ دانید و لاغیر! پس فقط شما می ‏توانید «هِی بروید گفتگو کنید» یا بعضی وقتها آنها بیایند و هی گفتگو کنید.

دیپلماسی خودکار: من شخصاً عاشق این نوع دیپلماسی هستم. یعنی خیلی شیک و باکلاس است لامصب! در این نوع، دیپلمات، بعد از گفتگوی مذکور در بالا، یا آخرهای گفتگوی مذکور در بالا، خودکارش را پرت می‏کند روی میز. در یکی از منابع که خیلی هم معتبر نیست، «زیر میز» هم گفته شده که در مجموع فرقی ندارد و مهم پرتاب خودکار است و تنتان سالم باشد.

دیپلماسی بالکن: برای دیپلماسی بالکن، نیاز به یک بالکن با نمای قابل قبول دارید که ترجیحاً خیلی بالاتر از سطح زمین باشد و بتوانید از آن بالا، راه به راه، لبخند بزنید و دست تکان بدهید. اگر این بالکن مال یک هتل باکلاس با اسم خارجی باشد که دیگر چه بهتر! البته قدم زدن و پچ‌‏پچ‏‌کردن را فراموش نکنید. گاهی آن وسط‌ها، به خبرنگاران آن پایین اشاره کنید و لبخند عاقل اندرسفیه بزنید. برای احتیاط، دو سه برگ کاغذ آچهار سفید هم، دم‏ دستتان باشد.

دیپلماسی ویلچیر: یا همان دیپلماسی چوب زیربغل را می‏ توان از اختراعات قرن اخیر دانست. این نوع دیپلماسی کار هر دیپلمات تازه به دوران رسیده الکی – پلکی نیست، بلکه تنها و تنها دیپلماتهای خیلی کاربلد از عهده آن بر می ‏آیند. شما باید با نشستن روی ویلچیر یا گرفتن عصای زیربغل یا هر نوع وسیله ارتوپدی دیگری، به رسانه ‏ها نشان دهید که دارید کار می‏کنید و فشرده!

نکته: توجه کنید، آن وسیله ارتوپدی که می خواهید استفاده کنید حتماً باید بدون اینکه لباستان را دربیاورید، دیده شود.

دیپلماسی برد-برد: آهان… این دیپلماسی را وقتی خودکارهایتان را پرت کردید و قدمهایتان را زدید و از روی ویلچیر بلند شدید، باید در پیش بگیرید. آن کاغذهای آچهار که عرض کردیم، اینجا به کار می ‏آید. آنها را به دوربین ‏ها نشان دهید و با حرکات لب و میمیک صورت بگویید که توافق کرده‌‏اید و بُرد – بُرد شد رفت پی کارش! بعدش هم دست تکان دهید.

به نماینده های مجلس و بقیه هم باید همین کاغذها را نشان بدهید. هرکس هم هرچیزی گفت، تأکید کنید که زنگ آخر، جلوی باقالی فروش سرخیابان بایستد.

دیپلماسی ایمیلی: آن توافق برد – برد بود که در بند قبل به دوربین‏‌ها نشان می‏دادی؟ یادت نمی‌آید؟!! بابا کاغذ آچهار و لبخوانی و میمیک صورت و اینها؟!!… عجب!… به هرحال، گندش درآمده که خیلی هم برد-برد نبوده و طرف با پای چپ زده زیرش. شما نباید اصلاً کم بیاورید. بلکه روزی سه وعده، صبح، ظهر و شب برای «طرف» ایمیل بفرستید و شکایت از غم هجران و حکایت بی وفایی و اینها!

دیپلماسی مهلت: در این نوع از دیپلماسی، دیگر گندِ مسخره‏‌ی ایمیل و موارد مربوط درآمده و بعد از یک‏ سال و اندی، دیگر نه ایمیل جواب می ‏دهد و نه ملاقات اتفاقی توی راهروی سازمان ‏های بین ‏المللی و نیمه! پس باید چه کار کرد؟ خُب معلوم است، در این گونه موارد، یک نامه می‏نویسید و به «طرف»، دوماه، یا شصت شبانه روز یا دوتا یک‏ ماه، مهلت می ‏دهید که با زبان خوش بیاید و «بُرد» شما را بیاورد. باید دقت کرد که متن نامه ‏ها به هیچ عنوان معلوم نشود و اصلاً و ابداً کسی نفهمد توی نامه ها چه نوشته ‏اید. حتی می ‏توانید مثل فیلم ‏های ۰۰۷، نامه ها را طوری طراحی کنید که بعد از خوانده شدن، خود به خود منفجر شود. هیجانش هم بیشتر است.

دیپلماسی هشدار: دیپلماسی هشدار آنگاه به کار می آید که طرف فوق الذکر، به مهلت شما وقعی نمی نهد و پای حرفش وای نمی ایستد. در این حالت است که دیپلماسی هشدار به داد شما خواهد رسید و می توانید با استفاده از آن هی به طرفتان هشدار بدهید. دانشمندان حوزه دیپلماسی عقیده دارند که این هشدار باید در حد اعلام ساعت و تاریخ روز باشد اما اگر طرفتان، انگلیسی بود، بد نیست اوقات شرعی به افق لندن را هم اعلام کنید، شاید بخواهند افطاری، چیزی بدهند.

دیپلماسی زهرمار: دیپلماسی زهرمار در واقع نشان دهنده این است که شما دیگر تپه ای نمانده که بر آن نپریده باشید و حرفی نمانده که نزده! لذا مهلت خودتان تمام شده است و باید اعتراف کنید که در این سالها، دیپلماسی که در پیش گرفته بوده اید، دیپلماسی زهرمار بوده و نه تنها نتوانسته اید برای کشور و مردم خودتان منفعتی کسب کنید، بلکه زده اید عزت و شوکت و ملیت و بقیه بروبچ را با سَم فرستاده اید بیمارستان… .


منتشرشده در سایت #طنز #راه_راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۷
ارديبهشت

سفارت انگلیس در تهران، که حالا مدتهاست دیگر «کبری» نیست، در اقدامی کاملا فرهنگی – دینی، اقدام به انداختن میز افطار در این سفارت کرد(به همین سوی باغ قلهک مدیونید اگر فکر دیگری بکنید). جمعی از مسئولین دولتی و بخش خصوصی هم در اقدامی خداجویانه و باز هم فرهنگی، لباس‌های پلوخوری شان را پوشیده، پس آنگاه دعوت سفیر ملکه را لبیک گفته و رفته اند تا روزه خود را سر سفره انگلیس، افطار کنند! از آنجا که این حرکت، خیلی خداجویانه و فرهنگی و دینی و علمی و غیره بوده و برای جلوگیری از آلوده شدن دامنشان(یا کت فراک‌شان) به ریا، هیچ عکس و فیلمی هم نگرفته اند. یا اگر گرفته اند، داده اند دست یکی از عزیزان MI6 تا بعد از مرگشان منتشرکند و یک خدابیامرزی برایشان بگیرد. به همین مناسبت مصاحبه ای داشتیم با آقای عُبید زاکانی، کارشناس مسائل:
 
– جناب زاکانی، اگر یادتان باشد، زمان مشروطه هم، سفارت انگلیس، بعضی ها را دعوت کرد و سر مشروطه را پای دیگ پلو  بُرید، درست است؟
+ گربه آن موش را بکُشت و بخورد / سوی مسجد شدی خرامانا

– مشروطه هیچ. مگر همین انگلیس نبود که نصف جمعیت ایران را با قحطی و بیماری به کشتن داد؟
+ بهر این خون ناحق ای خلاق / من تصدق دهم دو من نانا

– یعنی ایندفعه قصدشان کاملاً خیر است؟
+ مژدگانی که گربه تائب شد / زاهد و عابد و مسلمانا

– اینهایی که دعوت شدند، کی بودند؟
+ هفت موش گزیده برجستند / هر یکی کدخدا و دهقانا

– حتماً هدیه ای، چیزی هم بُردند با خودشان؟ دست خالی که نمیشه رفت!
+ برگرفتند بَهر گربه زِ مهر / هر یکی تحفه ‌های الوانا

– مگر انگلیسی ها مسلمانند و روزه می گیرند؟
+ روزه بودم به روزهای دگر / از برای رضای رحمانا

– حالا افطاری چی دادند؟
+ آن یکی خوانچه پلو بر سر / افشره آب لیمو عمانا

– لابد به جای دعای افطار، پاچه خواری ملکه پوسیده انگلیس را کردند؟
+ عرض کردند با هزار ادب / کای فدای رهت همه جانا

– به نظرتون این کار، اثری هم بر اجرای تعهدات انگلیس در برجام داره؟
+ سالی یکدانه می‏گرفت از ما / حال حرصش شده فراوانا

– با این وضع، چرا این هموطنان عزیز، رفتند پای سفره انگلیس؟
+ غرض از موش و گربه برخواندن / مدعا فهم کن پسر جانا

– ممنونم. صحبت پایانی اگر دارید، بفرمایید؟
+ جان من پند گیر از این قصه / که شوی در زمانه شادانا


منتشرشده در راه راه

  • بهزاد توفیق فر