آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۰۲
مهر

یک عده دانشجونما

 

شما یادتون نمیاد. هرچی بدبختی و مصیبت و فحش و فضیحت توی استادیوم های فوتبال داشتیم، کار «یک عده تماشاگرنما» بود و بس. یعنی همه صد و نود و نُه هزار و نهصد و نود و شش نفری که توی جایگاه تماشاگران استادیوم آزادی نشسته بودند، خیلی مؤدب و دقیقاً طبق بخشنامه های فرهنگستان زبان و ادب پارسی، فوتبال نگاه می کردند و شش ساعت تمام، تیم شان را تشویق میکردند، اِلا همین 4نفر تماشاگرنما، که کل استادیوم را به هم می ریختند، مطالبی درباره سماور و خودروی خاور میگفتند، بوق توی زمین پرت می کردند و خیلی کارهای (18-)  دیگر که اینجا خانواده نشسته است و نمیشود گفت.

بعد از بازی هم همه دست اندرکاران برگزاری بازی، از فدراسیون گرفته تا نماینده فیفا و حتی مربیان و کمک مربیان و پزشک تیم، توی مصاحبه شان، از دست این «یک عده تماشاگرنما» شکایت داشتند و همه ناکامی های تیم و صندلی های شکسته و اتوبوسهای دربِ داغان شده را به این یک عده، نسبت می دادند.

حالا نگو همین «یک عده تماشاگرنما»، داشته اند از جلوی دانشگاههای معتبر مثل پزشکی شهیدبهشتی، صنعتی امیرکبیر، تهران و غیره رد می شده اند که تشنه شده اند و رفته اند توی دانشگاه معتبر، تا آب بخورند، اما یکهو تبدیل شده اند به «یک عده دانشجونما» و توی رودربایستی، کل شش-هفت سال دوره دکترا را با بقیه دانشجوها رفته اند سرکلاس و آزمایشگاه و بیمارستان و... و اتفاقاً خیلی هم درسخوان و فعال بوده اند، همه استادها هم از آنها راضی بوده اند و توی جزوه شان برچسب «هزار آفرین دختر گلم» چسبانده اند؛ که بازهم یکهو، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دیده است که ای دل غافل، چه نشسته ایم یا چه نشسته اید (تردید از نگارنده است) که اینها همه شان، «یک عده دانشجونما» هستند که نه تنها توی کنکور شرکت نکرده اند، بلکه هیچ 500میلیون تومانی هم بابت خرید صندلی دانشگاه نداده اند، تازه اسمشان هم در لیست حضور و غیاب کلاس نیست! و با جعل خودشان! از در دانشگاه تردد می کرده اند و حتی دیده شده با سایر دانشجوها، برای طی دوره های عملی (پراتیک)، به بیمارستان و کارخانه و جاهای دیگر می رفته اند! وادانشجویا واقعاً! واحسرتا لزوماً!

 لذا همینجا و بدینوسیله از همه دانشجویان واقعی درخواست کرده اند که این «یک عده دانشجونما» را به پلیس فتا معرفی کنند و از رفته شدن آبروی جامعه علمی، خصوصاً پزشکی، علی الخصوص دندانپزشکی، جلوگیری نمایند.

برای اینکه بتوانید این یک عده دانشجونما را راحت بشناسید و به پلیس فتا معرفی کنید، همینجا عرض می کنیم که از نشانه های این عده دانشجونما موارد زیر گزارش شده است:

1) یادآوری امتحان میان ترم به استاد درحالی که وی میخواهد درس جدید بدهد و یادش نیست اصلاً.

2) پیشنهاد آماده کردن ارائه کلاسی توسط دانشجویان، آن هم زمانی که استاد خودش میگوید فقط جزوه را بخوانید بس است.

3) مخالفت علنی با حذف بخشهایی از کتاب برای امتحان و گفتن این جمله چندش آور:«استاد دیگه 500صفحه که برای دانشجو چیزی نیست».

4) درخواست معرفی کتاب و منابع متعدد از استاد و اصرار برای طرح سوال از آنها.

5) پیداکردن منابع معرفی شده توسط استاد، ظرف مدت 24ساعت و تشکر از استاد در جلسه آینده بابت معرفی این منابع خوب [اَییییییییی].

6) پرسیدن سوالهای ماورای درسی و فوق کتاب و بدتر از آن یادداشت برداری از پاسخ استاد.

7) درخواست برگه سفید اضافه در جلسه امتحان درحالی که ما هنوز جای نام و نام خانوادگی را هم پُر نکرده ایم و مشغول جویدن ته خودکارمان هستیم.

منتشر شده در سایت طنز راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۳۱
شهریور

صورتجلسه حل مشکلات شرکت هپکو و باقی شرکتها

 

لودرسواری با گرمکن مارک (هپکو)

 

همین اول بگویم که قرارنبود چیزی را افشاء یا اظهار یا اخطار یا هرنوع اِفعال دیگری کنیم. اما دیدیم حق این مسئولین دولتی دارد ضایع میشود در حالی که طفلی ها، همه مشکلات هپکو، ماشین سازی تبریز، آلمینیوم المهدی، نفت کرمانشاه، کشت و صنعت مغان، نیشکر هفت تپه و حتی کُرپ آلمان را لودری حل کرده اند هلو! و الان چرخ زندگی مردم چنان میچرخد که دانشمندان میخواهند از چرخش آن برق تولید کنند. این هم که می بینید کارگران هپکو نشسته اند روی ریل راه آهن، حتماً منتظر خاله ای، عمه ای، چیزی هستند که بروند استقبالش.

لذا و به همین منظور، بخشی از صورتجلسه حل مشکلات را گذاشتیم اینجا تا بخوانید و بروید از دولت تدبیر و امید «حلال بودی» بطلبید اگر دستتان رسید

 

رییس جلسه: اِاِ جناب وزیر، شما چرا با این حالتون؟! از نبردنهایی نفت چه خبر؟

سهامدارعمده(۲): ایشون با شخصیت حقوقی «رییس هیئت مدیره هپکو» اینجا تشریف دارند.

منشی(۱): پس چرا روی اتیکت جلوشون نوشته وزیرنفت؟

منشی(۲): پس بنویسه وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی؟!

نماینده وزیر تکرا: مقام عالی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، همواره بر احقاق حقوق کارگران تاکید دارند. تذکر هم دادند.

نماینده وزیر صمت: مقام عالی وزیر صنعت، معدن و تجارت هم خیلی مکدر هستند واقعاً!

نماینده بانک دولتی: اِستُپ پلیز جنتلمنز! وِل کنین این تکرا و صمت و اینارو. سه تا وام میلیاردی داشتین، دوتا ضمانت داخلی و یه ضمانت خارجی شناور شصت و شیش درصد هم کارمزد اسلامی میاد روش میکنه به عبارت

سهامدارعمده(۲): وایستا بینم! اون خارجیِ شناور مالِ چیه؟

نماینده بانک دولتی: شرمنده اخلاق پرسپولیسی ات دکتر! ما که نمی تونیم اطلاعات مشتریامونو لو بدیم که! حالا اون دَهکهای پایین بود، یه چیزی!

سهامدارعمده(۱): بابا مال همون لودر مودرهاست که دست دوم از چین آوردیم دیگه. اَه

نماینده وزیرکار: همونهایی که مقام عالی وزارت اومدن افتتاح کردن؟

نماینده وزیرصمت: اولاً که مقام عالی وزیر صمت افتتاح کردند نه وزیر کار، دوماً اونا واگن قطار بود نه لودر، سوماً همشون دست دوم بودن، اما درحد نو!

نماینده خصوصی سازی: دوستان ببخشید دیرکردم. ضمناً این نماینده کارگران هپکو مونده دَم در. حراست راهش نمیده.

نماینده نماینده مجلس: آخییییییی طفلک چرا؟

نماینده خصوصی سازی: مثل اینکه کارت شناسایی نداشته. پشت لباسش هم یه طومار امضاشده بوده

سهامدارعمده (۱) و(۲): نذارید بیاد بالاها! مسئولیت همه چیز ما با شماست. ما کارآفرینیم، گفته باشم!

نماینده خصوصی سازی: کارخونه ۸۰۰میلیاردی رو هفتادمیلیارد قیمت گذاشتیم، به جای ۲۰میلیاردتومن، ۱۰ میلیون تومن گرفتیم، تنفس ۶ساله دادیم برای بقیه اش، به جای ۳۰سال مهلت وکالت هم ۶ ساله قال قضیه رو کندیم، همه سهام به نامِتون شد، دیگه چی می خواین؟!

نماینده بانک دولتی: یعنی اون ده میلیون که وام گرفتن برای شهریه دخترشون، دادن به شما؟!

رییس جلسه: بچه ها باهم دوست باشید! به جای این حرفها یه مدیرعامل جدید پیشنهاد بدید بره اراک

نماینده بانک دولتی: اهلیت داشته باشه، ضامن معتبر با جواز کسب هم فراموش نشه.

نماینده خصوصی سازی: هه! کارمزد ۳۰۰درصد که دیگه اهلیت لازم نداره! کمی «جدیت» میخواد!

نماینده وزارت صمت: من که بسته های آموزشی مدیرعامل خصوصی رو پیشنهاد میکنم!

نماینده وزارت تکرا: آزمایشو بدم؟ پارس الکتریکو بدم؟ ارج رو بدم؟ کدومشو بدم؟

رییس جلسه: همین عضو جدید هیئت مدیره پرسپولیس خوبه!

نماینده خصوصی سازی: همونی که مدیرعامل آزمایش و پارس الکتریک و ارج بوده قبلاً؟!

سهامدارعمده(۲): از اون شرکتها که چیزی باقی نمونده

سهامدارعمده(۱): فاتحه

نماینده بانک دولتی: از اون مدیرعامل بیل و کلنگ اصفهان که بهتره!

نماینده وزیر راه و شهرسازی: ایییش! میشه یکی این نماینده خانه کارگر رو بیدار کنه! خُرخُرِش منو کُشت

نماینده چین: هچچچه! صبر اومد! بیدارش نکنین. بجاش بگین این قرارداد ۳۰۰۰دستگاه ماشین راهسازی چی شد پس؟

نماینده وزیرراه و شهرسازی: ایناهاش! همه شیش نسخه اش امضاشده!

رییس جلسه: عوارضش پرداخت شده؟

منشی(۱): واااا! آقای رییس! طبق قانون «رفع موانع تولید و ارتقای نظام مالی کشور» خودتون، هرنوع تعرفه برای خودروهای راهسازی و تجاری تا اطلاع ثانوی صفر محاسبه میشه!

رییس جلسه: خُب پس ختم جلسه. پاشین بریم تله کابین توچال، همه گرمکن مارک آوردن؟

همه به جز رییس جلسه: ب……………………………….له!

 

منتشر شده در وبگاه طنز راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۷
شهریور

دکتر مدادتراش درباره «برخورد با منتقد»، پاسخ میدهد:

 

 شاید باورتان نشود، ولی ما دونوع نقد داریم. نقد خبری و نقد سوالی. نقد خبری همان نوع نقد است که منتقد بیکاری پیدا می شود و کار شما را نقد می کند. مثل همین ها که برای فیلم ها و کتابها می نویسند. در این نوع نقد لازم نیست شما «چه کنید»، زیرا منتقد حرفش را زده و نظرش را داده، پس حداکثر کاری که از شما بر می آید این است که مدرک تحصیلی و سوابق علمی او را با فشار زیر سوال ببرید یا جد و آبادش را با توجه به فرضیه داروین به عموم معرفی کنید.

حتی امکان فحش دادن در دایرکت و بلافاصله بلاک کردن طرف هم اخیراً اضافه شده است. پس از این کار هم می توانید با خریدن یک شاخه گل از دخترگلفروش سرچهارراه، وجدان نداشته تان را التیام دهید و برای رفتن به مراسم اُسکار پاپیون بزنید.

اما در مورد نقدهای سوالی، کار به همین راحتی ها نیست. نقدهای سوالی، نقدهایی هستند که منتقد، یک سوال درباره عملکرد شما مطرح می کند که اغلب هم مستند است متأسفانه. خُب! در این صورت دکترمدادتراش، یکی یا همه روشهای زیر را به شما پیشنهاد می کند:

 

1) روش دکتر قلعه نوعی!

اولین پیشنهاد ما این است که خودتان چیزی نگویید و به افق خیره شوید، اما با یک اشاره (که معمولا چشمک است) به بروبچ بگویید که طرف را ببرند بیرون و تا می خورد به او پاسخ دهند و آنقدر پاسخ به او بدهند تا قانع شود! به بروبچ بسپارید که از هیچ کوششی برای اختراع و ثبت فحش های جدید دریغ نورزند و حتما یادآوری کنید که قدر خلاقیت و تلاش آنها در راه غنای هرچه بیشتر فرهنگ لغات «کش دار» را خواهید دانست. یورش به صفحه فجازی منتقد و ترکاندن آن هم به عنوان پلان بی، پیشنهاد می شود(برای خرید اکانت فیک، عدد 60 را به 666 پیامک کنید).

 

2) روش دکتر الهی قمشه ای

در این روش، بازهم شما ساکت خواهید بود اما برخی دوستان و آشنایان که قبلاً با هم سر سُفره بوده اید یا الان هم سر سُفره هستید یا دوست دارند که با شما سرسُفره باشند، وارد میدان می شوند و به جای پاسخ دادن به سوال مطرح شده توسط منتقد، شهادت می دهند که شما همان شمس تبریزی معروف هستید و بعد از شرکت در مراسم شب هفت مولوی، برگشته اید!

یا اصلاً ملاصدرای شیرازی و حکیم طوسی از شاگردان نیمکت آخر کلاس شما بوده اند و این شما بودید که با دادن یک صفر کله گنده به هرکدامشان، موجب رشد و توسعه آنها را در علم و حکمت فراهم آورده اید. حتی می توانید بگویید که بگویند ماشین شما فولکس قورباغه ای یا فورد 1945 است.

استفاده از مثال فیل و پشه یا عقاب و پشه یا هرچیز دیگر و پشه، توصیه می شود. لازم به ذکر است که حتماً تأکید کنید که دوستان تأکید کنند که پشه خودشان هستند و شما آن چیز دیگر هستید!

 

3) روش دکتر خسرو معتضد

این روش پیشنهادی سرآشپز است! در این روش هم، لازم نیست به سوال مطرح شده جواب بدهید بلکه به مسئول دفتر(اگر ندارید منشی، اگر ندارید آبدارچی، اگر ندارید راننده اگر ندارید کافی نتِ سرکوچه) می سپارید برود ته و توی تاریخچه زندگی طرف را دربیاورد و هرجایش را که توانستید اعلان عمومی کنید. این اعلان، معمولاً با جمله «اینها همان هستند که...» آغاز می شود و در ادامه از کشته شدن هابیل تا خشک شدن دریاچه ساوه و خاموش شدن آتشکده پارس را به گردن منتقد مذکور می اندازید.

اگر در گذشته خودش چیز دندانگیری پیدا نشد که به دندان ببخشید به دست بگیرید، می توانید به تاریخچه زندگی و فعالیتهای برادر، خواهر، مادر و هرکدام از بستگان و دوستان و آشنایانش بپردازید. بازهم اگر چیزی پیدانشد، خودتان یکی از شاهکارهای خودتان یا هم گروهی ها را از کشو درآورید، به وی نسبت دهید، همان را پیراهن عثمان کنید و فحشتان را بدهید!

 

4) روش دکتر نجفی!

این روش آخر کمی (18-) است و ممکن است دلتان برندارد که دستتان به خون یک منتقد بدبخت آلوده شود. اما چاره چیست؟ خودش می خواست حواسش باشد و سوال نپرسد. اصلاً چه معنی دارد که کسی بیاید از شما سوال بپرسد؟!

در این روش، دو انتخاب دارید: یک اینکه 5گلوله توی اسلحه بدون مجوزتان بگذارید و دنبال منتقد بروید داخل حمام!

انتخاب دوم اینکه به مسئول دفترتان می گویید به دکتر زنگ بزند و اورا برای خوردن «همان همیشگی» به همان رستوران همیشگی در لواسان، دعوت کند. دکتر هم بعد از شام، خودش بلد است که چطور شکایت کند و از کدام نر و ماده قانون استفاده کند که منتقد را بدون قرار وثیقه بفرستند حبس تعزیری! چایی هم بهش ندهند حتی!

جلیلی

 

  • بهزاد توفیق فر
۱۴
شهریور

نگاهی به سریال هیولا ساخته مهران مدیری

شاید باورتان نشود، اما یکی از سه شغل سخت و زیان آورِ دنیا که در مجامع جهانی هم به زودی ثبت می شود، نوشتن طنز است. نه اینکه نوشتن غیرطنز، کار آسانی باشد، نه! بلکه این تبدیل سیاهی ها و تلخی ها به کلام طنزآمیز و لبخندآور است که بسیار دشوار و طاقت فرسا است. البته که همین پرداختن به سیاهی ها و تلخی ها می تواند برای سلامتی هر انسانی که یارانه می گیرد، زیان آور باشد! خصوصاً که این نوشته را تبدیل به تصویر و بازی و رنگ هم کرده باشد. آن وقت است که حسابش با نوبخت است و سازمانش!

 

 

 

هیولا وارد می شود!

در آخرین روزهای نوروز 98 و در یکی از قسمتهای برنامه دورهمی که بعدتر قسمت پایانی این برنامه نیز شد! مهران مدیری، انتقاد کوچکی نسبت به دولت بر زبان آورد که گرچه غیرمستقیم بود اما موجب شد تا دور جدید این برنامه دیگر هیچگاه به پخش نرسد. صاحبنظران هم دیگر امیدی به بازآمدن دوباره این برنامه به قاب تلویزیون نداشتند، زیرا علاوه بر سابقه دولتی ها در برخورد با انتقاد و منقدین، جنجالی که رسانه های حامی دولت بر سر این یک جمله مهران مدیری برپا کردند، او را فرسنگها از صداوسیما که بودجه اش زیر دست دولت است، دور کرد. طبق نظرسنجی ها، تکرار قسمتهای قبلی دورهمی از شبکه نسیم، هنوز هم جزء سه برنامه پربیننده این شبکه است و این نشان می دهد که مردم منتظر علکس العمل دست اندرکاران وادامه برنامه دورهمی بودند، انتظاری که خیلی زود و با ورود هیولا به شبکه نمایش خانگی، به پایان رسید.

سریال هیولا که از اوایل اردیبهشت 98 در شبکه خانگی عرضه شد، در عین آنکه امضای مهران مدیری و قابهایی کلی از کارهای قبلی او را با خود به خانه های مردم آورده، نوع تازه اما واقعی تری هم از طنز به مخاطبان ارائه می دهد. طنزی که هم بیانگر اغراق آمیز نقاط ضعف است و هم بازرسِ علل و عوامل این ضعفها. در ادامه نگاهی داریم به 17 قسمت فصل اول این سریال، که تاکنون به شبکه نمایش خانگی آمده است.

 

هیولا

 

قصه هیولا چیست؟

«هیولا» داستان یک خاندان قدیمی است که همواره خود را ملزم به حفظ شرافت می‌دانند. جد بزرگ خانواده، مهدی‌قلی‌خان، نایب سوم شهربانی در زمان احمدشاه قاجار بوده که برای حفظ شرافت و پرهیز از وطن فروشی، ملقب به شرافت شده اما همزمان به تهران تبعید شده است. بقیه اعضای خانواده هم به اشکال مختلف درگیر همین انتخاب بین حفظ شرافت و فساد هستند که سرنوشت هرکدام نیز، بهتر از مهدی قلی خان نیست. چنانچه وی، در هنگام مرگ، ۱۰ هزار مترمربع باغ در پامنار آن زمان تهران داشته، اما اصرار اعضای این خانواده، بر حفظ شرافت، باعث شده که امروز، «هوشنگ شرافت» در محله‌ای که به نام آنهاست و سابقاً باغ اجدادی شان بوده، مستأجر نواده نوکر مهدی قلی خان، غضنفر چمچاره، باشد. هوشنگ، معلم مدرسه است و با مادر، همسر و دو فرزندش زندگی می کند. او همچنین جزء مال باختگان صندوق ذخیره فرهنگیان است که پس اندازهای اندک فرهنگیان را به انحای مختلف بالاکشیده و آنها را بیش از پیش با مشکلات زندگی امروز درگیر کرده است. هوشنگ شرافت به عنوان نماینده و سخنگوی فرهنگیان مالباخته، وارد حلقه خصوصی تر گردانندگان صندوق که با فرهنگیان در زندگی و کار- فاصله ای فاحش دارند، می شود و چیزهایی می بیند که تاکنون حتی به فکرش نیز خطور نکرده است.

.

  • بهزاد توفیق فر
۲۳
تیر

اساساً تنش یا برخورد یا دعوا یا کَل کَل یا هرنوع درگیری فیزیکی، شیمیایی، شفاهی، کتبی، پُستی و حتی خودکاری! می تواند زندگی راحت و آرام آدم را به دست باد فنا سپرده و هرچه خورده است را زهرمار کند. به همین دلیل و خیلی دلیل های دیگر – که به خاطر حضور خانواده در اینجا از بیان آنها معذوریم – آدم باید از تنش دوری کند. اما اگر تنش از آدم دوری نکرد و سراغ آدم آمد، باید سریعاً نسبت به «زُدایی» آن اقدام و مراتب را جهت استحضار و صدور دستور مقتضی به رییس اعلام کند.
نویسنده – یعنی من – در این نوشته – یعنی همین که دارید می خونید – قصد دارد تا برخی روش‌های فوری و اورژانسی تنش زدایی را به شما یاد بدهد تا اگر چشم‌تان به تنش افتاد، نترسید، نلرزید، ما همه با همین روش‌ها تنش زدایی کردیم، خیلی هم خوب بود.


۱) روش اول و خیلی قدیمی تنش زدایی این است که هر اطلاعاتی که طرف از شما می خواهد خودتان به او بدهید، برود. حتی اگر طرف، اطلاعات خارومار(= خواهر و مادر) شما را می خواهد، خودتان دودستی به او بدهید. شما که نمی خواهید دچار تنش شوید.

۲) اگر طرف، نمی داند که شما خارومار دارید، خودتان بروید به او بگویید که خارومار دارید و سپس، دودستی اطلاعات خارومار خود را به او بدهید. چرا که ممکن است یک روزی بفهمد که شما خارومار داشته اید و به او نگفته اید، آن وقت با شما دچار تنش شود.

۳) روش دوم زُدایی، دادن زمین و گرفتن زمان است. در این روش، همانطور که از نامش پیداست، شما زمین آباء واجدادی خود را می دهید و از طرف می خواهید که درصورت صلاح‌دید، کمی زمان به شما بدهد. اگر طرف پرسید شما زمان را برای چه می خواهید؟ جواب بدهید که برای انتخاب زمین و دادن آن به شما (یعنی طرف). اینطوری نه تنها طرف، شما را دچار تنش نمی کند، بلکه خنده اش می گیرد و ممکن است زمان بیشتری به شما بدهد.

۴) شاید باورتان نشود اما دادن چیزهایی که بدبو و بدرنگ هستند و می خواهید چه کار، می تواند موجب تنش زدایی شده و احتمالاً.
مثلاً همین نفت! یا انرژی هسته ای! هم بدبو هستند و هم ساعت ۹شب باید با پیژامه راه راه بروید و آنها را در سطل زباله دَردار بگذارید. مصرف کیسه زباله هم بالا می رود. بدهید برود دیگر! تنش ایجاد نکنید!

۵) روش دیگر تنش زدایی، زدن سوت بلبلی یا آن‏‌ور جوی است. بدین معنا که اگر طرف، اموال شما از قبیل نفتکش، سپرده های بانکی، اقلام دارویی و نظامی و… را دزدید، خونسردی خود را حفظ کنید، قلم را در دست بگیرید و با یک پست در فضای مجازی، از طرف درخواست کنید که به اتاقش برود و به کارهای بدی که کرده فکر کند. اگر نرفت (طرف توی اتاقش یا حرف توی کله اش)، همین طرف جوی می ایستید و از همین جا، یک فحش در حدِ: خیلی بدی! یا بچه بی ادب! به طرف می دهید و می روید به کارهای خودتان می رسید. تاریخ دیپلماسی، چنین تنش زدایی به خود ندیده که شما کردید.

۵/۵) در صورت توقیف نفتکش، می‏توانید خودتان را به آن راه بزنید که یعنی مثلاً این نفتکش مال ما نیست. یا حتی اساساً داشتن نفت و «کِش» آن را تکذیب کنید و درباره یکی از سریال‌های تلویزیونی نقد بنویسید، بدهید روزنامه خودتان چاپ کند!

۶) آخرین روش تنش زدایی، پذیرایی با گزآردی و سوهان لقمه و هدیه کردن قالیچه ابریشمی است. چطوری؟ اینطوری که شما هر متجاوز جنایتکار خائن به مردم و میهن یا مشاورشان را – چه خارجی باشد و چه داخلی – به یکی از کاخ های قدیمی دعوت می کنید و در آنجا ناگهان برایشان گزآردی و سوهان لقمه می آورید. البته یادتان نرود که جاسوسی چیزی هم اگر اینجا دارند، کنار آردی ها و لقمه ها، بدهید برود. با این کار حتماً غافلگیر می شوند و دیگر حتی به تنش فکر نمی کنند چه برسد به اینکه تنش زایی کنند و شما مجبور باشید در این دوسال عُمر، به زحمت بیافتید و تنش زدایی کنید. چه کاری است حالا؟! 

  • بهزاد توفیق فر
۳۰
ارديبهشت

ایرانی ‏ها اصولاً خیلی دوست دارند که هرچیزی به پستشان می ‏خورد را «نوع ‏بندی» کنند و یک، دو و سه شماره بگذارند و بگذارند درون قفسه ‏ای یا داخل ویترینی؛ نگاهش کنند و لذتش را ببرند. در همین راستا – یعنی همین راستای شماره ‏بندی کردن همه چیز – ما هم دیپلماسی را که خیلی روی بورس است و شش سال از عمر خودمان و شما و کشورمان و آینده ‏مان صرف آن شده را نوع ‏بندی کردیم و این شد:

دیپلماسی دیوار: در این نوع دیپلماسی، به کاندیدای رقیب تهمت می ‏زنی و غیررسمی اعلام می ‏کنی اگر به اینی که من می‏ گویم رأی ندهید، می‏خواهم سرِ سگ درونش بجوشد.

دیپلماسی گفتگو: همانطور که از اسمش معلوم است، در این نوع، هِی می ‏روید و گفتگو می ‏کنید، البته بعضی وقت ‏ها هم آنها می‏ آیند و بازهم هی گفتگو می کنید.

دیپلماسی زبان بین‌‏الملل: این دیپلماسی به معنی این است که فقط و فقط شما زبان بین ‏الملل را می‏ دانید و لاغیر! پس فقط شما می ‏توانید «هِی بروید گفتگو کنید» یا بعضی وقتها آنها بیایند و هی گفتگو کنید.

دیپلماسی خودکار: من شخصاً عاشق این نوع دیپلماسی هستم. یعنی خیلی شیک و باکلاس است لامصب! در این نوع، دیپلمات، بعد از گفتگوی مذکور در بالا، یا آخرهای گفتگوی مذکور در بالا، خودکارش را پرت می‏کند روی میز. در یکی از منابع که خیلی هم معتبر نیست، «زیر میز» هم گفته شده که در مجموع فرقی ندارد و مهم پرتاب خودکار است و تنتان سالم باشد.

دیپلماسی بالکن: برای دیپلماسی بالکن، نیاز به یک بالکن با نمای قابل قبول دارید که ترجیحاً خیلی بالاتر از سطح زمین باشد و بتوانید از آن بالا، راه به راه، لبخند بزنید و دست تکان بدهید. اگر این بالکن مال یک هتل باکلاس با اسم خارجی باشد که دیگر چه بهتر! البته قدم زدن و پچ‌‏پچ‏‌کردن را فراموش نکنید. گاهی آن وسط‌ها، به خبرنگاران آن پایین اشاره کنید و لبخند عاقل اندرسفیه بزنید. برای احتیاط، دو سه برگ کاغذ آچهار سفید هم، دم‏ دستتان باشد.

دیپلماسی ویلچیر: یا همان دیپلماسی چوب زیربغل را می‏ توان از اختراعات قرن اخیر دانست. این نوع دیپلماسی کار هر دیپلمات تازه به دوران رسیده الکی – پلکی نیست، بلکه تنها و تنها دیپلماتهای خیلی کاربلد از عهده آن بر می ‏آیند. شما باید با نشستن روی ویلچیر یا گرفتن عصای زیربغل یا هر نوع وسیله ارتوپدی دیگری، به رسانه ‏ها نشان دهید که دارید کار می‏کنید و فشرده!

نکته: توجه کنید، آن وسیله ارتوپدی که می خواهید استفاده کنید حتماً باید بدون اینکه لباستان را دربیاورید، دیده شود.

دیپلماسی برد-برد: آهان… این دیپلماسی را وقتی خودکارهایتان را پرت کردید و قدمهایتان را زدید و از روی ویلچیر بلند شدید، باید در پیش بگیرید. آن کاغذهای آچهار که عرض کردیم، اینجا به کار می ‏آید. آنها را به دوربین ‏ها نشان دهید و با حرکات لب و میمیک صورت بگویید که توافق کرده‌‏اید و بُرد – بُرد شد رفت پی کارش! بعدش هم دست تکان دهید.

به نماینده های مجلس و بقیه هم باید همین کاغذها را نشان بدهید. هرکس هم هرچیزی گفت، تأکید کنید که زنگ آخر، جلوی باقالی فروش سرخیابان بایستد.

دیپلماسی ایمیلی: آن توافق برد – برد بود که در بند قبل به دوربین‏‌ها نشان می‏دادی؟ یادت نمی‌آید؟!! بابا کاغذ آچهار و لبخوانی و میمیک صورت و اینها؟!!… عجب!… به هرحال، گندش درآمده که خیلی هم برد-برد نبوده و طرف با پای چپ زده زیرش. شما نباید اصلاً کم بیاورید. بلکه روزی سه وعده، صبح، ظهر و شب برای «طرف» ایمیل بفرستید و شکایت از غم هجران و حکایت بی وفایی و اینها!

دیپلماسی مهلت: در این نوع از دیپلماسی، دیگر گندِ مسخره‏‌ی ایمیل و موارد مربوط درآمده و بعد از یک‏ سال و اندی، دیگر نه ایمیل جواب می ‏دهد و نه ملاقات اتفاقی توی راهروی سازمان ‏های بین ‏المللی و نیمه! پس باید چه کار کرد؟ خُب معلوم است، در این گونه موارد، یک نامه می‏نویسید و به «طرف»، دوماه، یا شصت شبانه روز یا دوتا یک‏ ماه، مهلت می ‏دهید که با زبان خوش بیاید و «بُرد» شما را بیاورد. باید دقت کرد که متن نامه ‏ها به هیچ عنوان معلوم نشود و اصلاً و ابداً کسی نفهمد توی نامه ها چه نوشته ‏اید. حتی می ‏توانید مثل فیلم ‏های ۰۰۷، نامه ها را طوری طراحی کنید که بعد از خوانده شدن، خود به خود منفجر شود. هیجانش هم بیشتر است.

دیپلماسی هشدار: دیپلماسی هشدار آنگاه به کار می آید که طرف فوق الذکر، به مهلت شما وقعی نمی نهد و پای حرفش وای نمی ایستد. در این حالت است که دیپلماسی هشدار به داد شما خواهد رسید و می توانید با استفاده از آن هی به طرفتان هشدار بدهید. دانشمندان حوزه دیپلماسی عقیده دارند که این هشدار باید در حد اعلام ساعت و تاریخ روز باشد اما اگر طرفتان، انگلیسی بود، بد نیست اوقات شرعی به افق لندن را هم اعلام کنید، شاید بخواهند افطاری، چیزی بدهند.

دیپلماسی زهرمار: دیپلماسی زهرمار در واقع نشان دهنده این است که شما دیگر تپه ای نمانده که بر آن نپریده باشید و حرفی نمانده که نزده! لذا مهلت خودتان تمام شده است و باید اعتراف کنید که در این سالها، دیپلماسی که در پیش گرفته بوده اید، دیپلماسی زهرمار بوده و نه تنها نتوانسته اید برای کشور و مردم خودتان منفعتی کسب کنید، بلکه زده اید عزت و شوکت و ملیت و بقیه بروبچ را با سَم فرستاده اید بیمارستان… .


منتشرشده در سایت #طنز #راه_راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۷
ارديبهشت

سفارت انگلیس در تهران، که حالا مدتهاست دیگر «کبری» نیست، در اقدامی کاملا فرهنگی – دینی، اقدام به انداختن میز افطار در این سفارت کرد(به همین سوی باغ قلهک مدیونید اگر فکر دیگری بکنید). جمعی از مسئولین دولتی و بخش خصوصی هم در اقدامی خداجویانه و باز هم فرهنگی، لباس‌های پلوخوری شان را پوشیده، پس آنگاه دعوت سفیر ملکه را لبیک گفته و رفته اند تا روزه خود را سر سفره انگلیس، افطار کنند! از آنجا که این حرکت، خیلی خداجویانه و فرهنگی و دینی و علمی و غیره بوده و برای جلوگیری از آلوده شدن دامنشان(یا کت فراک‌شان) به ریا، هیچ عکس و فیلمی هم نگرفته اند. یا اگر گرفته اند، داده اند دست یکی از عزیزان MI6 تا بعد از مرگشان منتشرکند و یک خدابیامرزی برایشان بگیرد. به همین مناسبت مصاحبه ای داشتیم با آقای عُبید زاکانی، کارشناس مسائل:
 
– جناب زاکانی، اگر یادتان باشد، زمان مشروطه هم، سفارت انگلیس، بعضی ها را دعوت کرد و سر مشروطه را پای دیگ پلو  بُرید، درست است؟
+ گربه آن موش را بکُشت و بخورد / سوی مسجد شدی خرامانا

– مشروطه هیچ. مگر همین انگلیس نبود که نصف جمعیت ایران را با قحطی و بیماری به کشتن داد؟
+ بهر این خون ناحق ای خلاق / من تصدق دهم دو من نانا

– یعنی ایندفعه قصدشان کاملاً خیر است؟
+ مژدگانی که گربه تائب شد / زاهد و عابد و مسلمانا

– اینهایی که دعوت شدند، کی بودند؟
+ هفت موش گزیده برجستند / هر یکی کدخدا و دهقانا

– حتماً هدیه ای، چیزی هم بُردند با خودشان؟ دست خالی که نمیشه رفت!
+ برگرفتند بَهر گربه زِ مهر / هر یکی تحفه ‌های الوانا

– مگر انگلیسی ها مسلمانند و روزه می گیرند؟
+ روزه بودم به روزهای دگر / از برای رضای رحمانا

– حالا افطاری چی دادند؟
+ آن یکی خوانچه پلو بر سر / افشره آب لیمو عمانا

– لابد به جای دعای افطار، پاچه خواری ملکه پوسیده انگلیس را کردند؟
+ عرض کردند با هزار ادب / کای فدای رهت همه جانا

– به نظرتون این کار، اثری هم بر اجرای تعهدات انگلیس در برجام داره؟
+ سالی یکدانه می‏گرفت از ما / حال حرصش شده فراوانا

– با این وضع، چرا این هموطنان عزیز، رفتند پای سفره انگلیس؟
+ غرض از موش و گربه برخواندن / مدعا فهم کن پسر جانا

– ممنونم. صحبت پایانی اگر دارید، بفرمایید؟
+ جان من پند گیر از این قصه / که شوی در زمانه شادانا


منتشرشده در راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۶
بهمن

تدبیروامید
هم سرمایه گذاری اروپایی را میگیریم و هم سایه جنگ از مزارع و دامها و ویلاهایمان دور میشود. یک مقام آگاه در این دولت و همین مجلس، در پاسخ به خبرنگار ما که پرسید بعد از چهل سال بدعهدی و دروغ و توطئه و جنگ و برجام، چرا باید دوباره به اروپاییها اعتماد کنیم و FATF را امضاء کنیم؟ گفت: اینکه معلومه! اولش با دنیا گفتگو میکنیم و دنیا میگوید اینها چه آدمهای نایس و دیپلماتی هستند. بعد، هرپیشنهاد بیشرمانه ای که دادند – حتی نفت دربرابرغذا – را میپذیریم و پس از خرید سوغاتی به مقدار لازم به کشور عزیزمان بازمیگردیم و هم، اینجا که آمدیم، با رهبری و مردم چانه میزنیم تا یا امان نامه آنها را بپذیرند و یا به خاطر گرانی گوشت و مرغ و برنج و میوه و اینها، بیخیال مقاومت شوند. این مقام آگاه که روابط نزدیکی دارد تأکید که عمرسعد هم به همین روش توانست هم حکومت ری را تصاحب کند و هم ضمن رفع سایه جنگ از سر باغات خودش، دستش را به خون فرزند پیامبر آلوده نکند!
وی، عمرسعد را نمونه یک سیاستمدار پیروز و موفق دانست و از شمر و خولی و هرمله تشکر کرد.


شاهدان #چهل ساله
روزنامه های مهم آمریکا از جمله نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز و واشنگتن پست امسال هم مانند چهل سال گذشته، گزارش هایی تحلیلی، سیاسی، فرهنگی، هنری، کشاورزی درباره حوادث 22 بهمن #ایران منتشر کرده اند. در این گزارشها تصریح کرده اند که شاه ایران همین هفته بعد و پس از درمان، به ایران بازمیگردد و همه اینها درخت هستند. این روزنامه ها به نقل از شاهدان عینی که همگی قسم خورده اند همزمان در راهپیمایی هزارشهر ایران شرکت داشته اند، نوشتند: تمام خیابانها و کوچه ها، حتی پسکوچه ها توسط عوامل امنیتی حکومت ایران و نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش، بسیج، کارمندان، کارگران، کسبه، بازاریان، دانشگاهیان، پزشکان، مهندسان، دانشمندان، دانش آموزان و دانشجویان طرفدارحکومت، درختکاری شده و غرفه های ساندیس و کیک با آخرین فناوریهای روز دنیا استتار شده بودند تا از دید دوربینهای خبرنگاران مخفی بمانند.
خبرنگاران و شاهدان عینی این روزنامه ها ماجراهای وحشتناکی از برخورد خود با درختان تعبیه شده در خیابانها تعریف میکنند، حتی!



ترتیب اثر

نبیره­ ی بختیار در دیدار با ندیده­ ی کارتر، فرودگاه­های ایران را بسته اعلام کرد و افزود. در این دیدار که پشت درهای بسته انجام شد، موشه مک بختیار معروف به جو، اعلام کرد که مرغ طوفان است و به هیچ عنوان اجازه نخواهدداد آقای خمینی یا شخص دیگری به ایران آمده و جای اورا بگیرد. وی همچنین از همراهی کامل ارتش و مردم با خود خبرداده و اضافه کرد: هریک از  پارسیان خارج از کشور، از سلطنت­ طلبان و ملی مذهبی­ها تا مجاهدین و معاندین و غیره­ ها که طرح یا پیشنهادی برای نخست­ وزیر ایران دارند می­توانند آن را به نشانی تهران، میدان آرژانتین، خیابان الوند، ساختمان تولید، گروه کودک و نوجوان شبکه دو ارسال کنند تا در نوبت پخش قرارگیرد. جو تأکید کرد که حتماً اسم و فامیل واقعی خود را اگر دارید روی نقاشی­های ارسالی بنویسید و به نقاشی­هایی که نام ساقی و شماره تماس فوری وی روی آن نوشته نشده باشد، ترتیب اثرداده نخواهدشد.


  • بهزاد توفیق فر
۱۰
دی

شغل فرهنگی

۲۰ هزار شغل فرهنگی ایجاد می‏شود. روزنامه دولتی ایران در خبری نوشت: تفاهم‏نامه ایجاد ۲۰هزار شغل فرهنگی میان رییس سازمان برنامه و بودجه، وزیر فرهنگ و ارشاد و رییس صندوق توسعه ملی امضاء شد و به زودی کار ایجاد این ۲۰ هزار شغل فرهنگی آغاز خواهدشد. پیش از این تفاهم‏نامه‌‏هایی برای ایجاد یک میلیون و خُرده‏ای شغل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ورزشی، آماری، پولی، بانکی، صنعتی، سنتی و غیره‌‏ای میان رؤسای سازمان‌ها و وزارتخانه‌‏ها منعقد شده بود که همگی آنها به علاوه این ۲۰هزار تا، ظرف مدت سه تا پنج روز، اجرایی خواهند شد، نهایتاً صد روز دیگه! بنابر همین گزارش، طی پنج سالی که از دولت تدبیر و امید گذشته است هرسال بیش از یک میلیون و چهارصد و شصت و شش هزار و دویست و سی و نُه و نیم شغل در کشور ایجاد شده که نسبت به همین مدت در دولت قبل، خیلی باحال بوده است.

 

 

افسوس خورد

۱۳۰ هزار دانش‌‏آموز بازمانده از تحصیل شناسایی شدند. روزنامه ایران به نقل از معاون رفاهی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی از شناسایی این دانش‌‏آموزان خبرداد و ابراز امیدواری کرد این وزارتخانه بتواند باقی دانش‏‌آموزان را نیز شناسایی و از خطر سوختن برهاند. در پی انتشار این خبر، سرپرست اداره بازبینی مدیریت گرمایشی معاونت گرم و سرد سازمان پژوهش‌های کاربردی آموزش و پرورش ایران ضمن ابراز تأسف از این خبر به خبرنگاران گفت: ما هم هر روز کُلی دانش‌‏آموز و دانشجو و اقشار دیگر را شناسایی می‏ کنیم، حالا بیاییم و جار بزنیم که ما اینها را شناسایی کردیم؟! این کار درستی نیست و مسائل درون دولت باید درون دولت بماند. وی در پایان افسوس خورد.

 

روابط فامیلی

مدارس غیردولتی با روابط فامیلی اداره می‏شود. این، عنوان گزارشی است که روزنامه دولتی ایران آن را منتشر کرده و در آن یادآور شده است. در این گزارش آمده: تنها جایی که در کشور به صورت فامیلی و با روابط خواهر – برادری اداره می‏شود همین مدارس غیردولتی است که پُرواضح است دولتی نیستند و ربطی به دولت ندارند و دولت اصلاً فامیل برنمی‏دارد. نویسنده این گزارش اذعان کرد که این دولت همانطور که فامیل برنمی‏دارد، فامیل را زمین هم نمی‏گذارد و بهتر است مردم یا هرکاندیدای آنطرفی که مسئول مدارس و آموزش و پرورش است خودش برود – یا بیاید – فکری به حال مدارس غیردولتی و روابط فامیلی داخل آنها بکند. این گزارش همچنین ضمن برشمردن معایب روابط فامیلی در مدارس غیردولتی، این روابط را موجب نرسیدن گازشهری به مدارس سیستان و بلوچستان دانست و از اینکه هنوز هم در برخی مدارس از وسایل گرمایشی نفتی و غیرایمن استفاده می‏شود ابراز نگرانی کرد. در پایان این گزارش از مسئولین خواسته شده است تا ۱۴۰۰ فکری به حال روابط فامیلی در مدارس غیردولتی کنند.


  • بهزاد توفیق فر
۳۰
آذر

مارماهی
سفیر جدید ژاپن در ایران، در جشن هشتادوپنجمین سال تولد امپراطور ژاپن، که در محل سفارت ژاپن در تهران برگزارشد، شعبده‌بازی کرد.
میتسوگو سایتو، در ابتدای برنامه، با تبدیل یک تلفن پاناسونیک به دو بمب اتمی، موجب حیرت و شادی حضار شد و آن‌ها را برانگیخت. وی سپس با کشیدن دستمال روی بمب‏ ها، قصدداشت تا آنها را منفجر کند و یاد و خاطره بیش از دویست‌‏هزار کشته‏‌ی بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما را زنده نگه دارد که با ممانعت حاضرین مواجه شده، پس آنها را دعوت به دیدن برنامه بعدی کرد. سفیر ژاپن در تهران، با درآوردن چند کبوتر از چند جای لباس خودش و حاضرین، از آنها پرسید: کی از همه عزیزتره؟ و حاضرین یکصدا فریاد برآوردند: تو… یو… تو… یو…! در پایان این مراسم، از مهمانان ایرانی و خارجی، با سفره‌‏ماهی آمریکایی و مارماهی اروپایی پذیرایی شد.


نوشابه
مقام‏‌های اروپایی می‏ گویند تا وقتی ایران به برجام پای‏بند باشد، ما هم پای‏بند هستیم! این مقام‏‌های اروپایی می‏گویند تا وقتی ایران به برجام پای‏بند باشد، ما هم پای‏بند هستیم! این مقام‌‏ها، لبخند زدن هنگام مذاکره، زدن مُهر ورود روی گذرنامه هیئت مذاکره کننده ایرانی و گذاشتن آب معدنی در یخچال اتاق ظریف را از مصادیق این پایبندی برشمردند و افزودند: ما حتی یک نوشابه بدون الکل هم اشانتیون گذاشتیم توی درِ یخچالشون، ولی خودشون نخوردند. مقام‏ ها در پاسخ به سوال خبرنگار ما درباره برقراری ارتباطات بانکی، فروش دارو و لوازم حیاتی پزشکی و مبادلات انرژی؛ گفت.
شایان ذکر است، مقام‌‏ها در این نشست خبری پایبندی ایران به برجام را «اِیییی… همچین» دانسته و از وجود چند حباب هوا در بتون‏‌های قلب رآکتور اراک خبردادند. به زودی بازرسان سازمان انرژی اتمی از این حباب‌ها – به صورت سرزده – بازدید خواهندکرد.



قبرس
«شورای مرکزی بورس درست عمل کرده بوده است». دیوان محاسبات کشور که زیرنظر مجلس شورای اسلامی فعالیت می‏ کند، پس از پنج سال تحقیق و بررسی، اعلام کرد: نخبگان بورسیه‌‏ای که در ابتدای این دولت و با تهمت تخلف، از تحصیل بازمانده بودند، بی‏ گناه بودند و هیچ تخلفی صورت نپذیرفته بوده است. بدنیست بدانید این تهمت، که از سوی وزیر علوم و تحقیقات وقت دولت تدبیروامید به شورای بورسیه و دانشجویان نخبه کشور تقدیم شده‌‏بود، علاوه بر ریختن آبروی جوانان نخبه کشور در چاه فاضلاب، موجب بازماندن این نخبگان از تحصیل در داخل کشور و کشته‌‏شدن انگیزه سایر جوانان، به مطمئن‏‌ترین شکل ممکن شد.
گفتنی است «انجمن دانشگاه‌‏های آمریکا و اروپا، حتی ترکیه(UEHTUA)» که ریاست دوره‌‏ای آن را قبرس برعهده دارد، در اطلاعیه سرگشاده‏‌ای، از این اقدام دولت ایران، تشکر و قدردانی کرد. در پایان این اطلاعیه آمده است: بابا تو دیگه کی هستی!

  • بهزاد توفیق فر