آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۰۲
اسفند

فرصتی دست داد تا به خدمت جناب جُنبنده که خودشان را قطب دراویش گنابادی می ‏دانند برسیم و فارغ از هیاهوی خیابان پاسداران – در باغ شخصی ایشان – چند جمله ای با ایشان هم کلام شویم. بد نیست بدانید که این گفت و گو به خواست ایشان کاملاً رازگونه است و اگر به کسی دادید تا بخواند، تأکید کنید که نفر بعدی را از رازگونه بودن متن این گفت و گو آگاه کند.

 

قطب شمالید یا قطب جنوب

+ درود جناب تابنده و منت داریم که زمانی را به ما بذل کردید

– آره می دونم

+ در آغاز گفت و گو بفرمایید چرا شما را قطب می خوانند؟

– غلط می کنند با تو!

+ از چه سبب؟!!

– قطب سرده و من خیلی سرمایی ام… ته ته اش همین لواسون باشم!

+ عذرخواهم. پس شما را چه بخوانند؟

– فقیر

+ فقیر!! عمارت خیابان پاسداران و ویلای لواسان و خانه لوزان و…

– انگار دلت اتوبوس میخاد؟!

+ سپاسگزارم استاد، با خودروی شخصی، من آمده ام.

– های های… من آمده ام…

+ از شما بدوره…

– ثلااااااااث…

+ سرگین یوزپلنگ ایرانی خوردم. عفو بفرمایید

– دفعه آخرت باشه

+ خوانندگان ما بسیار دوست می دارند که بدانند چه کنند تا در جرگه فقرای شما دربیایند؟

– دختر یا پسر؟

+ مگر تفاوتی دارد؟

– تفاوت که داره ولی این رادیوتو خاموش کن تا بگم

+ صدالبته این رکوردر است.

– با اتوبوس که از روت رد شدم می فهمی این چی است!

+ بگذریم. در اینجا یک منقل و دوماشه و یک پیپ می بینم. آیا اینها از لوازم فقیرشدن است یا کاربرد دیگری دارند؟

– اصلاً فقیران من بدون اینها فقیر نیستند. این هم پیپ نیست بچه جون

+ نقطه نگاه شما در باب سرقت خودرو چیست و چرا؟

– همه خودروها مال این فقیره. همه فقرا هم مال هستن. مال من! پس سرقتی که تو میگی غلط فاحشه و مگه این رادیتوتو خاموش نکنی… من می دونم و تو مزدور خوار…

+ چرا فحش میدی حالا؟

– منظورم جیره خوار بود

+ شنیدیم که برخی فقرای شما خیابان را بسته و جلوی کلانتری نشسته و آزادی دزدی را خواسته اند؟

– باز که گفتی دزد…!

+ عذرخواهم، بردارنده خودروی دیگران!

– خُب برادرشون بوده گفتن پسش بدین دیگه

+ بعد پاسخ کلانتری چه بوده؟

– نمی دونم ولی یه چیزایی درباره مزاحم مردم نشدن و امنیت و مال مردم و اینا می گفتن که یه دفعه رد شد.

+ با موبایل سخن می گفتید که قطع شد؟ یا در خواست گفت و گو را رد کردید؟

– نه بیشعور… یکی از فقرا با اتوبوس از روشون رد شد!

+ !!!!!!!!!؟

– چرا مثل بُز به آخورش به من نگا می کنی؟

+ بعدش چی شد؟

– هیچی دیگه… کلانتریشون غیرقانونی بود! به فقرا گفتیم اونقدر از روشون رد بشن تا برادرمون آزاد بشه.

+ مگر می شود کلانتری را غیرقانونی دانست؟

– اوهوووووی… فقیر! بیا اینو ببر با چماقایی که خار داره اونقدر بزن تو سرش تا بفهمه کلانتری قانونیه یا غیرقانونی…

+ …

– تو چیکار می کنی؟

+ من… مممممن عککککاسسسسسممم… مُمممممممممرریدم… فقیییییررررررممم… فدای سبیلای رو نافتون بزارید برم من زن و بچه دارم.

– کاریت ندارم که. یه عکس با نتانیاهو دارم کنار استخر… ببین! همون نزدیکای حیفا! ببین می تونی این ضعیفه هارو حذف کنی؟ می خوام بزنم روی دیفار اتاقم. فقرا ببینن هویییی بکشن…

 

قطب شمالید یا قطب جنوب؟


انتشار در راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۱
اسفند

حالا که همه درباره همه چیز نظر می ‏دهند و نقد کارشناسی ارائه می‏کنند، چرا ما که خیلی هم از بقیه ‏بله! نظر ندهیم؟ تازه نظر ما کار هیئت داوران جشنواره فیلم فجر و صداوسیما را هم ساده‏ تر می کند در ‏حد هلو! ما – یعنی من – اهالی هنر هفتم را براساس وابستگی ‏هایشان به سه گروه تقسیم کرده ‏ایم، ‏سَرراست:‏

وابسته به شکم: یا وابسته به زیر بُته! این گروه به شکمشان وابسته‏اند و هرجا که شکم برود، آنها هم ‏می‏روند. چه کله‏پاچه خواهر امیر قطر باشد چه آش باغ قلهک! نشانه فیلمهای این گروه، زیرپوش پاره، ‏سنگ دستشویی(ترجیحاً ایرانی) و چرک است. در محصولات آنها از دوچیز استفاده نمی‏شود، مدیرلباس و ‏آیفون تصویری! در عوض خیلی مهربان هستند یعنی اگر دَرِ ساختمان باز بماند، در آپارتمان هم باز بماند، ‏در حمام هم باز بماند و سوز بیاید، به سوز می‏ گویند برو اتاقت و به کاری که کردی فکرکن!‏


وابسته به باد (پاچه سابق): این هنرمندان خیلی خودشان را اذیت نمی ‏کنند و مثل کبریت نم‏ کشیده، ‏حتی با کشیده شدن روی کناره جعبه کبریت هم روشن نمی ‏شوند. معمولاً در حال ترک کشور هستند ‏مگر اینکه خلافش ثابت شود، اگر هم فیلم می ‏سازند، درباره سفر برگ خشک روی آب جوق یا مغزهای ‏زنگ‏زده می ‏سازند. نقطه قوت این گروه این است که اگر یکی به آنها اشتباهاً بگوید: مرسی! در اولین ‏فرصت آن مرسی را به یک نفر که دستش به دهانش می ‏رسد تقدیم می ‏کنند و با همین پُلتیک به ظاهر ‏ساده، همه هزینه‏ها را مال خودشان می ‏کنند حتی اگر ندانند چنین هزینه ‏ای هم هست! نشانه این گروه، ‏هرچیزی است که یار که را خواهد و میلش به که باشد.‏

وابسته به نظام: نچسب ‏ترین و آزاردهنده ‏ترین هنرمندان، در این گروه جای می ‏گیرند. نشانه بارز این ‏گروه، رگی است که در گردنشان است و نمی‏گذارد هیچ سوزی بیاید! اینها اغلب همانهایی هستند که ‏برگشته ‏اند سر همان زمین بدون تراکتور، فلذا اصولاً نباید دیده شوند چه رسد به اینکه جایزه هم بگیرند. ‏البته پخش چندباره فیلمهایشان به مناسبتهای مختلف از شبکه ‏های مختلف، اشکالی ندارد چون بالاخره ‏یک عده کوچک هشتاد میلیونی هم هستند که آثار اینها را می‏پسندند، واقعاً که!! ‏

انتشار در سایت راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۱
اسفند

حاشیه هایی از نطنز چهارم و اختتامیه جشنواره سواحل ایذه

نطنز از وسطش هم طنز است!

برنامه نطنز(این چهارتایی که من حضور داشتم)، یک جورهایی خودمانی است و خودجوش! یعنی خود به خود و فی نفسه(آخیش… بالاخره این کلمه را استفاده کردم!) در درون خودش طنز اصیل ایرانی دارد و خلاقیت و ایده های نو. از طرفی هم خود به خود از کلیشه ای شدن و تکرار شدن دور است. شاید به همین دلیل است که اگر همان روز از دانشگاه زنگ زده باشند و پایان نامه ات را خواسته باشند برای داوری نهایی و تو دیر برسی به برنامه، بازهم شیرینی طنز مردمی نطنز را می چشی و به حد کفایت می خندی! خصوصاً که این بار نشست طنز انقلاب اسلامی در فضای زیبای فرهنگسرای انقلاب اسلامی برگزار شده و به تناسب روزهای دهه فجر، فضای این فرهنگسرا هم یادآور خاطرات انقلاب اسلامی ایران و چهل سال ایستادگی همین مردمی است که حالا دارند نطنز برگزار/ نگاه می کنند.

این برنامه برای همه سنین مناسب است!

نگهبان بنده خدا داشت از تعجب شاخ در می آورد! پنج دقیقه ای داشتم نگاهش می کردم و حرکت شاخ، زیر پوست سرش را حس می کردم. نگهبان زحمتکش فرهنگسرای انقلاب اسلامی را می گویم. فکر کنم تا حالا چنین مراسمی ندیده بود که مخاطبان و میهمانانش اینقدر رنگارنگ و جورواجور باشند. دختر بچه هفت – هشت ساله چادری دست مادرش را گرفته بود و سراغ برنامه را گرفت. نگهبان هرچه فکر کرد برنامه ای که برای این رده سنی برگزار شده باشد نیافت، برای همین به مادر گفت: کدام برنامه؟ چه روزی؟ مادر به دخترش نگاه کرد و دختر، همینطور که چادر را محکم تر می گرفت گفت نشست طنز انقلاب دیگه! نگهبان هم با ناباوری سالن مراسم را نشان داد و هنوز داشت خودش را توجیه می کرد که دو جوان نسبتاً سانتی مانتال با بغل موهای کوتاه تر و آدامس در دهان، سراغ برنامه را گرفتند و همزمان سه تا خانم چادری خوش تیپ که یکی شان بچه به بغل داشت پرسیدند: سواحل ایذه همینجاست؟

استند (تابلوی بزرگ ایستاده!) برنامه را بردم گذاشتم وسط مسیر ورودی، روبروی در فرهنگسرا… جایی که هرکس وارد می شود بتواند ببیند و از روی فلش کنارش، محل برنامه را پیداکند. حالا دیگر کار نگهبان راحت شده بود. هرکس می آمد وارد شود، تا چشمش به تابلو می افتاد ناخودآگاه لبخندی روی لبهایش می نشست و نگهبان می فهمید که برای برنامه نطنز یا جشنواره سواحل ایذه آمده و با اشاره دست راهنمایی اش می کرد.

یکی غلط می کند و ما میخندیم!

در مملکت ما یعنی ایران عزیز، دونفر هیچگاه نمی توانند هیچ غلطی بکنند، یکی آمریکا و یکی سیستم صوتی! گرچه هردوی اینها هم از اولِ اول، سعی داشته اند که یک غلطی بکنند و جلوی حرکت و کار ایرانیها(یعنی ما) را بگیرند اما زهی خیال باطل و بسی فکر خام! چون هیچ غلطی که نتوانسته اند بکنند هیچ، تازه هیچ غلطی هم نمی توانند بکنند! مثلاً و برای مثال، همین برنامه فاخر نطنز چهارم، هرچه سیستم صوتی تلاش کرد تا برنامه را دچار اختلال کند و نگذارد، هیچ غلطی نتوانست بکند، بلکه بیشتر از پیش موجب خنده و خوشحالی حاضرین را فراهم کرد و فضای طنز مراسم را طنزتر کرد. تا جایی که محمدامین میمندیان که می خواست استندآپ کمدی اجرا کند، از همین تلاش مذبوحانه سیستم صوتی استفاده کرد و استدآپش را با قدرت و قوت بیشتری شروع کرد و چقدر خندیدیم و یاد گرفتیم. می گویم یادگرفتیم، چون استندآپ میمندیان مثل بعضی کارهای بعضیها فقط برای به زور خنداندن مخاطب نبود، هم خندیدیم هم چیزهایی که می گفت را یادگرفتیم تا چشممان باز باشد و هر انتخابی را الکی و بدون انتخاب درست، انتخاب نکنیم!

از سواحل ایذه یک دماغگیر هم بِکَنی غنیمت است!

هرچه از سواحل ایذه به دست آمده بود، بسته بودند به یک تور بزرگ کنار صحنه و همین مسیر کنار صحنه و انتهای سالن شده بود جاده ترانزیت بچه های زیر هفت سال که هی بروند پای تور و دست بکشند به لاستیکهای شنا و عینکهای آویزان به تور! برخلاف اغلب برنامه هایی که بودم، برگزارکنندگان هم هیچ مانعی نمی دیدند که بچه ها بروند و ببینند و حتی انتخاب کنند و بردارند. همین دست و دلبازی و خودمانی بودن باعث شد چندتا از بزرگترها هم سرذوق بیایند و از مجری بخواهند کلاه شنایی، لاستیکی یا غنیمت دیگری بهشان بدهد. همینجا باید اعتراف کنم که هرکدام از وسایل که از روی تور کنده می شود و با لبخند و خوشحالی به میهمانی اهدا می شد، بندبند قلبم از هم گسسته می شد و آب دهانم را با حرکت شدید سیبک گلو، پایین می فرستاد. چشمم دماغگیر شنا را گرفته بود و چه دلبری می کرد با هر تکانی که می خورد آن بالا!

خوشبختانه کوچکتر از آن بود که توی دید باشد و لاستیکهای شنای رنگی و جلیقه های نجات فسفری نمی گذاشتند دماغگیر محبوب من دیده شود. خدا این منافقهای خارج نشین را ذلیلتر کند که با این سوتی سواحل ایذه، باعث شدند من به دماغگیر خوبم برسم. تا باشد از این سوتی ها…

انتشار در راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۳
بهمن

قبض ‏گرفتگی!

مدیر شرکت توانیر اعلام کرد: «پول برق از مشترکان چادرنشین زلزله زده دریافت نمی ‏شود و قبضی هم برایشان صادر نمی‏ شود». وی در پاسخ به خبرنگار ما اطمینان داد که به جان مادرم از چادرنشینان پول برق نمی ‏گیریم و حتی برایشان قبض هم صادر نمی‏ کنیم. او در ادامه گفتگو اذعان کرد که چادرنشینان زلزله ‏زده می‏ توانند پول برق پرداخت نکنند و برایشان قبض برق صادر نخواهدشد. مدیرشرکت توانیر همچنین با تأکید بر اینکه از مشترکان زلزله ‏زده‏ ای که زیرچادر زندگی می‏ کنند پول برق دریافت نمی‏ کنیم افزود: برای آنها قبض برق صادر نخواهدشد!

قبض گرفتگی

قالیباف، استعفا!

در پی آتش‏ سوزی کشتی نفتکش ایرانی و گرفتارشدن بیش از سی نفر خدمه آن در شعله های آتش، کارشناس ارشد شرکت ملی نفتکش جیبوتی، ضمن اعلام تأسف از فیلترینگ تلگرام، از جلسه مشترک «دبیرشورای عالی امنیت ملی» و «رییس دولت» خبرداد و ابراز امیدواری کرد که زین‏ پس، اختلاف سلیقه‏ این دو نفر! مانع چیزی نشود. این کارشناس همچنین از صاحب تلگرام خواست تا تمهیدات دیپلماتیک لازم را برای اضافه شدن استیکر تام و جری، بررسی کند. وی در پاسخ به خبرنگاری که پرسید مگر امدادرسانی به کشتی نفتکش وظیفه ارتش است، گفت: توضیح درباره اقدامات انجام شده، شرایط کشتی نفتکش، علل حادثه و سایر اطلاع ‏رسانی‏ های لازم و ضروری در این‏گونه موارد، برعهده آقای قالیباف است که به هرحال باید استعفادهد!

نفتکش سانچی

بیمه است!

عباس آخوندی، «وزیر مسکن، راه و شهرسازی» دولت تدبیروامید، در مقاله‏ ای که در یکی از روزنامه‏ های غیردولتی و غیرخصوصی! نوشته، گفته است که آغاز اغتشاشات اخیر، توسط چپاولگران بیت‏ المال و افراد فاسد دولتی؛ برای اعتراض به گرانی‏ های رو به افزایش توسط دولت، تدارک دیده شده است! وی در نوشتاری عصبانی، ضمن بیان ارتباط مشهود گودرز به شقایق در نظام بانکی کشور، از کنده ‏شدن پَرِ حبه ‏انگور، توسط خسرو گله کرده و افزود: وقتی راننده اتوبوس بین‏ شهری دارد وام میلیاردی را در اتوبان تهران – شمال به مسکن اجتماعی ریخته شود، نمی‏ توان انتظار بود که مهناز رهنما، روی نوک تایتانیک، میکروفن به دست بگیرد و کُشته‏ های تصادف قطار را با تأخیر پروازها بیمه است!


منتشر شده در: سایت راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۱۵
دی

چند دقیقه قبل سایت ویکی ‏لیکس، متن کامل پیام پرزیدنت ترامپ را منتشر کرد و موجی از چیز در فضای مجازی ایران ایجاد نمود. سایت راه‏ راه نیز در راستای وظیفه خطیر اطلاع ‏رسانی و با استفاده از متخصصان مجرب و متأهلان متعهد، سریعاً متن مذکور را ترجمه کرده و در ادامه، تقدیم ملت غیور ایران می ‏نماید:

نامه ترامپ به ایران

Dear and hungry Mardom IRAN

مردم عزیز و گرسنه ایران

 

I AM so Happy from inke one hezar shoma go to koche and khiaban

من خیلی خوشحال هستم که هر هزار نفر شما به کوچه و خیابان رفتید

 

And want going hasr, nezam, aramesh and other darayihayeshan to dadar

و خواسته بودید که حصر و نظام و آرامش و بقیه داشته ‏های شما برود دَدَر

 

Me and my duther very doa for you and want firing satl, bank, maghaze, sakhteman, clothes, books and everything in your country  for our ariayian thinking

من و دخترم خیلی دعا کرد برای شمایان و می‏خواسته ‏ایم که آتش زنید سطل، بانک، مغازه[ها]، ساختمان[ها]، لباسها، کتابها و همه چیز در داخل کشور شما را برای فکر آریایی ما

 

Because me ham ariayi HA’KHAMANESHI and kheyli aashegh Aa’GHAMOHAMMADKHAN who goor in Morris jazireh

  چون من نیز آریایی هخامنشی هست و زیاد آقامحمدخان دوست دارم که در جزیره موریس به گور رفت.

 

IF you tonest IRAN parcham ra fire and general SOLEYMANI for me ferestad choon He fire my[…] and La’jan to sorat and sirat USA in world

اگر شما توانستید پرچم ایران را آتش و ژنرال سلیمانی را برای من فرستاده کنید چون او دماغ من را سوزانده و به صورت و سیرت ایلات متحده آمریکا در دنیا لجن زده است.

 

We hope IRAN damaged, sad and with khak yeksan! Then rafigh maryam don’t visit white house because she is soudiarabia peyvand

امید داریم ایران صدمه دیده، غمگین و با خاک یکسان شود! آنوقت رفیق مریم از کاخ سفید بازدید نکند زیرا همه عربستان سعودی با او پیوند زدند.

داعش رجوی

Now, we should change my pant and go to panahgah atomic, because OON start tabrik sal no milady. Best fohsh.

Donald trump P.P.1P

الان ما باید شلوارمان را عوض کنیم و به پناهگاه ضد بمب اتمی برویم زیرا اوون[رییس جمهور کره شمالی] می خواهد سال نوی میلادی را تبریک بگوید. با بهترین فحشها. دونالد ترامپ، پی پی وان پی[رییس جمهور یک درصدی آمریکا]


منتشرشده: سایت طنز راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۴
آذر

ما که ندیدیم!
می‏گویند یک نرم ‏افزاری در یک فروشگاه اینترنتی آمده است که هیچ کاری انجام نمی ‏دهد. یعنی فقط دانلود می‏ شود و نصب، همین! اما همین نرم ‏افزار بیشتر از یک میلیون بار دانلود و نصب شده و همنیطور هم دارد می‏ شود! ما که ندیدیم، اما این نرم ‏افزار چیزی است در مایه‏ های سازمان سنجش خودمان. چرا که یک سازمان ده – پانزده طبقه در بهترین جای شهر با آن همه نیرو و خدم و حشم دارد تمام طول سال را کار می‏ کند که مثلاً نتیجه مصاحبه و آزمونی که در دانشگاه فلان برگزار شده را بگیرد و بدهد به فلان آقاپسری که خودش صبح جمعه خروسخوان رفته همان دانشگاه و امتحان و مصاحبه داده! یا مثلاً دانشگاه بیسار بیاید در گوش سازمان فوق‏ الذکر بگوید که خانم بیسار در دانشگاه ما قبول شده، تو بهش بگو من طاقتشو ندارم و خُب چرا؟! البته هشت هزار میلیارد تومان درآمد موسسات و افراد، از کتاب و کلاس و مداد و شلوار و دفتر و غیره ی کنکور، رقم قابل توجهی است و ضمناً آدرس نرم‏ افزار فوق در دفتر راه راه محفوظ است. 

آفرین عادل!
عادل آذر افزود: برآورد ما این است که نزدیک به یک سوم مدیران دولتی که درآمد آن‌ها ماهیانه بالای ۴میلیون تومان است، در حال حاضر یارانه دریافت می‌کنند که بر اساس قانون این افراد باید از دریافت یارانه انصراف می‌دادند. وی ادامه داد: مدیرانی داریم که با حقوق بالای هجده میلیون تومان، یارانه نقدی هم دریافت می‌کنند لذا آن‌ها را شناسایی کرده و تذکر داده ایم تا به صورت داوطلبانه(!!!) اقدام به حذف یارانه خود کنند.    
خُب دکتر جان! هرکاری نیاز به انگیزه دارد. یک جایزه ای، قرعه کشی استخر فرحی، چیزی بگذارید برایشان تا طفلکی ها بروند خودشان انصراف بدهند. کاری ندارد که!     

یه تک بزن!
دوستی می گفت از یک اخلاق انگلیسی ها خوشم می آید. وقتی یک مسئولشان سوتی می دهد نه برایش سند پنجاه میلیاردی می گذارند و نه می گویند مظلوم بود و بیکار، بلکه فی الفور خودش را می فرستند برود سوتی که داده را یک جوری رفع و رجوع کند. مثلاً همین جانسون وزیرامورخارجه انگلیس! یک بچگی کرد، از دهنش دررفت و گفت نازنین زاغری جاسوس ما بوده و اینها. به یک ماه نکشید با زن و بچه فرستادندش ایران، گفتند خودت گند زدی، خودت هم برو بِخَرش وردار بیار! حتی وقت ندادن طفلک لباسشو از اتوشویی بگیره و همینجور با لباس چروک و کراوات داغون و موهای آشفته و واه واه واه! یک منبع آگاه می گفت پای پله هواپیما، ملکه انگلیس یواشکی چهارصدوپنجاه میلیون پوند طلب ایران را گذاشته توی جیب پیراهن جانسون و گفته رسیدی یه تک بزن!                   

  • بهزاد توفیق فر
۰۹
آذر

فقط!

عباس عراقچی گفت، انتظارات از برجام برآورده شده است. عضو مذاکره کننده تیم هسته ‏ای و رییس کمیته پیگیری آن در ادامه گفت: فقط قطع صدور ویزا، عدم فروش هواپیما، قطع ارتباطات بانکی، افزایش تحریم‏ها، فشار به سازمان انرژی اتمی، فحش و ناسزا، حمایت از گروههای تروریستی، تهدید نهادها و مقامات، تحریم‏های دارویی و صنعتی، مصادره اموال و دارایی‏ها، حمایت از شبکه‏ های ضدایرانی و چندچیز دیگر مانده که هنوز رفع نشده است! وی ابراز امیدواری نکرد ولی در پایان آرزو نمود.

 


آهان!

نمی‏ دانیم چرا مردم اینقدر بی‏ ملاحظه و بی‏ رعایت شده‏ اند! آن از برخی‏ها که ریختند جمعه سیاه سایتهای حراج‏ کننده ایرانی را سیاه‏تر کردند و این هم از آمانو، رییس سازمان انرژی اتمی دنیا که در ملأعام گفته: ما به همه مکانهای مورد نیاز در ایران دسترسی داریم. خُب آدم تقریباً حسابی! مگر اینجا فرانسه قرن شانزدهم است که شاهزاده‏ ها کارشان را توی خاک‏ انداز می‏ کردند تا نوکرها ببرند در بیابان‏های اطراف، امحاء کنند؟ اگر نمی‏دانستی بدان که ایران بیش از 4000سال پیش، سیستم لوله‏ کشی، خلا و حمام داشته و... جان؟ منظورش از «همه» مکانهای «لازم»... آهان!


منتشرشده در راه راه وطن امروز 96/09/08

  • بهزاد توفیق فر
۲۹
آبان

نگاهی به کتاب طنز لانگ شوت، 11 نقد طنز سینمای ایران نوشته محمدرضا شهبازی

 

علی‏رغم اینکه نمی‏خواهم قضاوت کنم اما قبل از اینکه به لانگ شوت بپردازم باید بگویم که سخت‏ترین کار در نقد فیلم چه طنز و چه جدی دیدن چندباره فیلم است. یعنی به قدری این کار برای برخی فیلمها و کلاً برخی آثار هنری، سخت و جان‏گداز است که سوهان روح! این را بنده که چندبار مجبور شدم نقدی برای برخی کتابها بنویسم از سُویدای دل درک می‏کنم و به نویسنده لانگ شوت حق می‏دهم که بگوید:"قسمت سخت ماجرا تازه شروع شده بود: چندبار دیدن این فیلمها! فکرش را بکن که بخواهی (زندگی با چشمان بسته) را هی از اول تماشا کنی! سختتر اینکه بخواهی بروی کلی نقد درباره این فیلمها در رسانه‏ های مختلف بخوانی..."(ص 7) شاید به همین دلیل، نویسنده یک جوری داستان فیلمها را تعریف کرده است که اگر ندیده ‏اید، لازم نیست بروید ببینید واگر دیده‏ اید، لازم نیست دوباره بروید ببینید.

همینجا، اولین نقطه قوت این کتاب است حتی اگر نخواهیم درباره آن قضاوت کنیم! منتقد، علاوه بر اینکه چندبار فیلمها را دیده(گرچه با مشقت)، نقدهای این فیلمها را نیز دیده و نظرات دیگران را نیز خوانده و همینجور الکی و هِرتَکی وارد نقد این فیلمها نشده است. یازده فیلم نقد شده به زبان طنز در این کتاب، فیلمهایی شاخص از سینمای ایران هستند که مقصود نویسنده از شاخص، خیلی عالی و خوب و اینها نیست بلکه منظورش این است که هرکدام از این فیلمها پرچم گروه و دسته‏ای در میان هنرمندان اغلب روشنفکر ایرانی است. پرچمی که می‏توان از نشانه‏های روی آن، مانیفست، عقاید و دیگر خصوصیات ذهنی و رفتاری این گروهها را شناخت. هامون(داریوش مهرجویی)، طعم گیلاس(عباس کیارستمی)، کاغذ بی خط(ناصر تقوایی)، فروشنده(اصغر فرهادی)، وقتی همه خوابیم(بهرام بیضایی)، آسمان زرد کم‏ عمق(بهرام توکلی)، بیخود و بی‏جهت(عبدالرضا کاهانی)، پارک وی(فریدون جیرانی)، زندگی باچشمان بسته(رسول صدر عاملی)، سوپراستار(تهمینه میلانی) و یک تکه نان(کمال تبریزی) فیلمهایی هستند که شهبازی در لانگ شوت به آنها پرداخته است و همینجا، دومین قوت این کتاب نیز با نگاهی به فیلمهای انتخابی مشخص می‏شود زیرا علاوه بر انتخاب فیلمها از طبایع مختلف، سیر تاریخی و روند محتوای فیلمها نیز مورد مداقه و بررسی قرار می‏گیرد و در نهایت مشخص می‏شود که آیا این جریان هنر هفتمی در ایران، روندی رو به رشد را طی کرده، با افول و سقوط همراه بوده یا همانکه در سه دهه گذشته بوده، در حال حاضر نیز هست و در صدسال آینده هم خواهدبود کاَنّه‏و دیوار!


کتاب طنز لانگ شوت


اینکه لانگ شوت، به جای رفتن به سراغ اصطلاحات فنی و لایه ‏های تخصصی فیلمسازی و قضاوت کردن درباره آنها، به ادبیات فیلم و برخی لایه‏ های پنهان آنها می‏پردازد هم علاوه بر آنکه برای مخاطب عادی سینما – مثل من و شما – جذاب و دلپذیر است، برخی سرچشمه‏ های تولید اینگونه آثار و تأثیر آنها در متن، همچنین اثربخشی فرهنگی این فیلمها را نیز به بوته نقد کشیده است.

طراحی جلد و صفحات کتاب به علاوه تصاویری که در متن استفاده شده است در عین حال که نمی‏توان به راحتی قضاوت کرد، اما بسیار هنرمندانه و بجا، متن را پشتیبانی می‏ کنند و باعث می‏شوند خواننده با متن ارتباط بهتر و "خنده"دارتری برقرار کند. یعنی بیشتر بخندد. استفاده از رنگ زمینه مشکی برای پوستر فیلمها نشان از فضای کلی اغلب این فیلمها دارد و همین رنگ مشکی که برای زمینه صفحات مقدمه استفاده شده، همان است که در بالا بدان اشاره شد: فضای ذهنی نویسنده که با دیدن چندباره برخی از این فیلمها کمی تا قسمتی ابری و سیاه شده است. گرچه محمدرضا شهبازی در همه لایه ‏های کتاب و حتی در همه لایه‏ های کتاب اذعان داشته: "قضاوت کردن کار ما نیست و ما نباید درباره یکدیگر قضاوت کنیم"

برخی اشتباهات تایپی – گرچه در کتابهای منتشر شده ایران چیز عجیب و بی‏سابقه ‏ای نیست – ولی می ‏توانست نباشد، مثلاً در صفحه 33 خط هفتم حرف ربط "را" افتاده است یا کلمه جوانی(خط 8 صفحه 5) که اشتباهاً "جوان" تایپ شده و کلمه تعمیرگاه در خط 6 صفحه 55 که به اشتباه "دانشگاه" درج شده است. همچنین کلمه "چپ"(صفحه 71 خط 7 ستون چپ) که باید "راست" باشد قاعدتاً.

آخرین نکته ‏ای که دوست دارم درباره این کتاب بگویم تا بلکه قدرش بیشتر شناخته شود آنکه نویسنده طنزپرداز، با مطالعه آثار ادبی و هنری ایرانی و خارجی، موارد مشابه با پیرنگ داستانی فیلمها را در شاخه‏ های علوم مختلف یافته و ذیل عنوان "پشتوانه ‏های نظری فیلم" به خواننده معرفی می‏کند. اطلاع از پشتوانه نظری فیلم و ربط آن با بیان اندیشه ‏های مسکوت در اعماق لایه ‏های درونی فکرافزارهای قرون گذشته تا اکنون ادبیات، ذهن مخاطب خسته از کلیشه ‏های متداول پنهانی را خمیرمایه نشاط افروخته در بطن ماجرا می‏سازد، است!

کتاب لانگ شوت (11 نقد طنز بر 11 فیلم شاخص سینمای ایران) نوشته محمدرضا شهبازی که توسط انتشارات کتابستان معرفت به زیور طبع آراسته شده را می توانید با قیمت 10 هزارتومان از همه کتابفروشی‏های معتبر، جَخ نمایشگاههای کتاب درست و حسابی تهیه نمایید و بخوانید.



  • بهزاد توفیق فر
۲۵
آبان

توئیزر  17

از هفته نامه راه راه در روزنامه وطن امروز


باز از برنامه جلوتریم!

رییس دولت بازهم گفت: در عمل به وعده‏ ها هرگز عقب‏ نشینی نمی‏ کنم. لازم به ذکر است که نامبرده چیزی هم درباره جلونشینی یا حرکت یا پیشروی یا هرچیز دیگری در این مایه‏ ها نگفت. وی در دیدار با اعضای شورای شهر تهران گفت برخی کارها مانند ساخت مترو، راه ‏اندازی خطوط اتوبوس تندرو و افتتاح بزرگراه آزادگان، برای تهران لازم است و باید هرچه زودتر وعده آن به مردم داده شود. همچنین یک منبع آگاه از ارائه گزارش صدروزه وعده داده شده، خبرداد و گفت: افتتاح خانه پدری رییس‏ جمهور و گرفتن کاپ اخلاق در برجام، فراتر از برنامه‏ ریزی زمان انتخابات بود!

 

یمنی‏ های خجالتی!

این یمنی‏ ها خیلی خجالتی و مأخوذ به حیا بودند، خیلی! یادم هست رییس دولتشان که گم شد، عربستان پیدایش کرد و هی داد زد این رییس دولت مال کیه؟ بیاد ببرتش! حتی کاغذ کپی کرد روی دیوار و شیشه مغازه‏ ها چسباند و سه بار با فاصله یکماهه در روزنامه رسمی آگهی داد که یک رییس ‏دولت موبور چشم آبی پیدا شده، صاحبش بیاد نشونی بده ببره! بازهم یمنی‏ ها خجالت کشیدند بروند بگیرند. خُب عربستان هم مجبور شد حمله کند به یمن تا بیایند و رییس دولتشان را پس بگیرند دیگر. حالا از بن‏ سلمان اصرار، از یمنی ‏ها تعارف که بابا چه قابل! الان لبنانی ها هم تعارفی شده ‏اند. یک کلام به نخست‏ وزیر لبنان گفتند بیاید استعفایش را بدهد، برود. اما این یکی هم... نه اینکه مرضی چیزی داشته باشند، نه! موقع رفتن می‏ گویند حالا بودی... سعد هم می‏ گوید باشه چون اصرار می‏ کنید می ‏مونم! گفته می‏ شود همه این درباریان دستگیر شده در عربستان، به خاطر همین تعارف بیجا دستگیر شده ‏اند!

 

 

اِشَّک جون!

دیروز، به محض اینکه سوار تاکسی شدم، راننده که دو طرف صورتش کبود بود، خیلی جدی پرسید: آقا شما آذری هستید؟ گفتم بله، چطور؟ گفت: ببخشید، اِشَک یعنی چی؟ گفتم دور از جون یعنی خَر، چطور؟ دست روی دست کوبید و گفت: ای رفیقای نامرد، گفتند برو به رییس‏ خط بگو اِشَّک جون نوبت منو بنداز جلو! منم از همه جا بی‏خبر، فکر کردم تعریفی چیزیه... حالا آقای دکترظریف، وزیرمحترم امورخارجه هم در توئیتی گفته‏ اند که مسئله داعش هم مثل برجام با "گفتگو" حل شد. خواستم در همین وقت عزیز به ایشان بگویم که نگاهی به فرهنگ فارسی به فارسی عمید بیاندازند، ناغافل فحشی چیزی می‏ دهند، ویلچرنشین می‏ شوند دوباره، از ما گفتن!


دریافت رایگان هفته نامه از سایت راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۵
آبان

دهه چهل؛ تاسیس دوقطبی!

دهه چهل شمسی، دهه‌ی اوج‌گیری جریان روشنفکری در هنر ایران بود. دهه‌ای که در ابتدایش چهره‌هایی مانند ابراهیم گلستان، فرخ غفاری و فریدون رهنما مهمترین کارهای‌شان را در سینما ساختند و در انتهایش چهره‌هایی مانند مهرجویی با «گاو»، بیضایی با کوچ از تئاتر به سینما و ساخت «عموسبیلو» و سپس «رگبار»، کیمیایی با «قیصر» و .... جریانی نو در سینما به راه انداختند. در این سال‌ها وضعیت در تئاتر هم با حضور چهره‌هایی مانند رادی، نصیریان، نعلبندیان، خلج و فرسی مشابه سینماست و در ادبیات نیز چهره‌هایی مانند هوشنگ گلشیری آثار مهمی مانند «شازده احتجاب» را در اواخر همین دهه منتشر می‌کنند و شاعرانى مانند اخوان، فروغ و شاملو گرچه از سال‌های پیش فعال‌ بودند اما درواقع مهمترین شعرهای خود را در این دهه سرودند و به معنای بهتر در همین سال‌ها ظهور کردند.

برای دانستن اهمیت این دهه و شناخت بهتر از فضای فرهنگی آن کافى است به یاد بیاوریم که مراکز فرهنگی مهمی مثل «تئاتر شهر» و «تالار رودکى» در همین دهه ساخته شدند و ارکستر ملى در همین مدت شکل گرفت و خوانندگانى مانند شجریان و دیگران در همین سال‌ها آمدند و نهادهای مانند «کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان» به ریاست فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند در این دوره بارور شدند و بعدها از دل آنها چهره‌هایی مانند «عباس کیارستمی» ظهور کردند و کتاب تأثیرگذارى مانند غرب‏زدگى آل‏احمد هم در همین دوره انتشار یافت.

دهه چهل البته دوره‌ی اوج دو جریان دیگر هم بود. یکی دهه‌ی رونق ژورنالیزم فرهنگی به‌خصوص نقد و نشریات سینمایی با حضور چهره‌های چون کیومرث وجدانی، هوشنگ کاووسی، پرویز دوایی، شمیم بهار، محمد تهامی‌نژاد، فریدون هویدا، هوشنگ طاهری، جمشید اکرمی و... که درواقع تکمیل کننده جریان هنر روشنفکری بودند، و دیگری سال‌های اوج ساخت فیلم‌های عامه‌پسند مانند «گنج قارون» سیامک یاسمی که درست در نقطه‌ی مقابل هنر روشنفکری قرار می‌گرفتند و در همین سال‌ها توسط «هوشنگ کاووسی»- که خود شکست‌خورده‌ی آن نوع سینما بود- برای نخستین‌بار از آنها به عنوان «فیلمفارسی» تعبیر شد و از آن پس به همین نام شناخته شدند.

پس، دهه چهل و پنجاه منشاء اتفاقی مهم در هنر- به خصوص سینما- ایران شد. شکل‌گیری یک دوقطبی بین هنر روشنفکری و هنر عامه‌پسند که در طول تمام سال‌های بعد از خود- تا امروز- مبنای اکثر قریب به اتفاق تحلیل‌های سینمایی شد. ذهنیتی که در آن محصولات هنری یا در قطب هنرِ فاخرِ روشنفکری جای داشتند یا در قطب هنر مبتذل، یا متفکر بودند یا آبگوشتی، یا به تمام و کمال از ارزش‌های هنری بهره‌مند بودند یا اثری زرد و بی‌ارزش به حساب می‌آمدند.

در این ذهنیتِ دوقطبی هر اثر هنری متعلق به جریان روشنفکری اتفاقی مهم قلمداد می‌شد بی‌آنکه ساختار کلیشه‌ای و ضعف‌های مفرط تکنیکی بسیاری از این آثار مورد ارزیابی دقیق قرار بگیرد و از سوی دیگر هر اثری خارج از چارچوب‌های روشنفکری مبتذل نامیده می‌شد بی‌آنکه ضعف‌ و قوت‌هایش و اندک جرقه‌های خلاقیت در بسیاری از آن‌ها مورد تحلیل و بررسی واقع شود.

اتفاق مهم اما این‌ها نبود. اتفاق مهم این بود که به اسم مخالفت با «فیلمفارسی» و «هنر مبتذل»- که البته ریشه‌های مشترکی با هنر روشنفکری هم داشت و چهره‌های مهمی مانند شاملو هم در آن فعال بودند- کلیت «هنرِ عامه‌پسند» نفی شد و این تفکر بر مسیر هنر ایران در سال‌های پس از خود نیز تاثیر ویژه‌ای گذاشت و هنر بی‌توجه و فراری از مردم به عنوان هنرِ اصیل پذیرفته شد.


دهه شصت؛ تحکیم دوقطبی!

وقوع انقلاب در سال‌های انتهایی دهه پنجاه ساختار حکومت را به کلی تغییر داد. با تغییرات بنیادین جامعه و حکومت انتظار این بود که این تحول به تغییرات اساسی در مناسبات فرهنگی و هنری نیز بیانجامد اما نه‌تنها در بر همان پاشنه‌ی سابق چرخید، بلکه حتی بدتر هم شد. اصحاب موسسه‌ی «آیت فیلم»، که با سابقه‌ی ساخت تنها یک فیلم ظاهرا انقلابی در سال‌های پیش از انقلاب- جنگ اطهر- حالا فرمان سینمای پس از انقلاب را به دست گرفته بودند با تحلیل شرایط در همان دوقطبی جا افتاده از قبل دست به انتخاب زدند. آنها چون مطابق ذهنیت پیشین هر نوع هنر مردمی را مساوی با ابتذال می‌دانستند و ابتذال هم خط قرمز سال‌های اول پس از انقلاب بود، یکسره به نفی هر نشانه‌ای از هنر عامه‌پسند و سینمای واقعی پرداختند و به جایش به سینمای روشنفکری دامن زدند. بنابراین جریان روشنفکری که در سال‌های حکومت پیشین مورد حمایت و عنایت‌های ویژه‌ی فرح پهلوی قرار داشتند و گمان می‌شد انقلاب برای آنها گران تمام شود، درست برخلاف انتظارشان روزگار بهتری را تجربه کردند.

در این دهه سینمای عامه‌پسند نه‌تنها از هیچ حمایتی برخوردار نبود، بلکه با درجه‌بندی آثار حتی در گرفتن سالن نمایش هم دچار تنگنا بود. بسیاری از ستاره‌های سینمای قبل از انقلاب به جرم داشتن طرفدار انبوه مردمی ممنوع‌الکار شدند و مدیریت وقت برای زدودن هر نوع نشانه‌ای که مورد توجه عامه‌ی مردم بود حتی تراشیدن موی سر را برای چهره‌ی پرطرفداری مانند «جمشید هاشم‌پور» ممنوع کرد تا نتواند با شمایل محبوب‌ش در فیلم‌ها حضور پیدا کند. بنابراین دهه شصت دهه‌ی پررنگ‌تر شدن دوقطبی یادشده بود. دوقطبی که در این سال‌ها از سوی نشریاتی مانند ماهنامه «فیلم» هم به آن دامن زده می‌شد.

  • بهزاد توفیق فر