آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹
آبان

نگاهی به کتاب طنز لانگ شوت، 11 نقد طنز سینمای ایران نوشته محمدرضا شهبازی

 

علی‏رغم اینکه نمی‏خواهم قضاوت کنم اما قبل از اینکه به لانگ شوت بپردازم باید بگویم که سخت‏ترین کار در نقد فیلم چه طنز و چه جدی دیدن چندباره فیلم است. یعنی به قدری این کار برای برخی فیلمها و کلاً برخی آثار هنری، سخت و جان‏گداز است که سوهان روح! این را بنده که چندبار مجبور شدم نقدی برای برخی کتابها بنویسم از سُویدای دل درک می‏کنم و به نویسنده لانگ شوت حق می‏دهم که بگوید:"قسمت سخت ماجرا تازه شروع شده بود: چندبار دیدن این فیلمها! فکرش را بکن که بخواهی (زندگی با چشمان بسته) را هی از اول تماشا کنی! سختتر اینکه بخواهی بروی کلی نقد درباره این فیلمها در رسانه‏ های مختلف بخوانی..."(ص 7) شاید به همین دلیل، نویسنده یک جوری داستان فیلمها را تعریف کرده است که اگر ندیده ‏اید، لازم نیست بروید ببینید واگر دیده‏ اید، لازم نیست دوباره بروید ببینید.

همینجا، اولین نقطه قوت این کتاب است حتی اگر نخواهیم درباره آن قضاوت کنیم! منتقد، علاوه بر اینکه چندبار فیلمها را دیده(گرچه با مشقت)، نقدهای این فیلمها را نیز دیده و نظرات دیگران را نیز خوانده و همینجور الکی و هِرتَکی وارد نقد این فیلمها نشده است. یازده فیلم نقد شده به زبان طنز در این کتاب، فیلمهایی شاخص از سینمای ایران هستند که مقصود نویسنده از شاخص، خیلی عالی و خوب و اینها نیست بلکه منظورش این است که هرکدام از این فیلمها پرچم گروه و دسته‏ای در میان هنرمندان اغلب روشنفکر ایرانی است. پرچمی که می‏توان از نشانه‏های روی آن، مانیفست، عقاید و دیگر خصوصیات ذهنی و رفتاری این گروهها را شناخت. هامون(داریوش مهرجویی)، طعم گیلاس(عباس کیارستمی)، کاغذ بی خط(ناصر تقوایی)، فروشنده(اصغر فرهادی)، وقتی همه خوابیم(بهرام بیضایی)، آسمان زرد کم‏ عمق(بهرام توکلی)، بیخود و بی‏جهت(عبدالرضا کاهانی)، پارک وی(فریدون جیرانی)، زندگی باچشمان بسته(رسول صدر عاملی)، سوپراستار(تهمینه میلانی) و یک تکه نان(کمال تبریزی) فیلمهایی هستند که شهبازی در لانگ شوت به آنها پرداخته است و همینجا، دومین قوت این کتاب نیز با نگاهی به فیلمهای انتخابی مشخص می‏شود زیرا علاوه بر انتخاب فیلمها از طبایع مختلف، سیر تاریخی و روند محتوای فیلمها نیز مورد مداقه و بررسی قرار می‏گیرد و در نهایت مشخص می‏شود که آیا این جریان هنر هفتمی در ایران، روندی رو به رشد را طی کرده، با افول و سقوط همراه بوده یا همانکه در سه دهه گذشته بوده، در حال حاضر نیز هست و در صدسال آینده هم خواهدبود کاَنّه‏و دیوار!


کتاب طنز لانگ شوت


اینکه لانگ شوت، به جای رفتن به سراغ اصطلاحات فنی و لایه ‏های تخصصی فیلمسازی و قضاوت کردن درباره آنها، به ادبیات فیلم و برخی لایه‏ های پنهان آنها می‏پردازد هم علاوه بر آنکه برای مخاطب عادی سینما – مثل من و شما – جذاب و دلپذیر است، برخی سرچشمه‏ های تولید اینگونه آثار و تأثیر آنها در متن، همچنین اثربخشی فرهنگی این فیلمها را نیز به بوته نقد کشیده است.

طراحی جلد و صفحات کتاب به علاوه تصاویری که در متن استفاده شده است در عین حال که نمی‏توان به راحتی قضاوت کرد، اما بسیار هنرمندانه و بجا، متن را پشتیبانی می‏ کنند و باعث می‏شوند خواننده با متن ارتباط بهتر و "خنده"دارتری برقرار کند. یعنی بیشتر بخندد. استفاده از رنگ زمینه مشکی برای پوستر فیلمها نشان از فضای کلی اغلب این فیلمها دارد و همین رنگ مشکی که برای زمینه صفحات مقدمه استفاده شده، همان است که در بالا بدان اشاره شد: فضای ذهنی نویسنده که با دیدن چندباره برخی از این فیلمها کمی تا قسمتی ابری و سیاه شده است. گرچه محمدرضا شهبازی در همه لایه ‏های کتاب و حتی در همه لایه‏ های کتاب اذعان داشته: "قضاوت کردن کار ما نیست و ما نباید درباره یکدیگر قضاوت کنیم"

برخی اشتباهات تایپی – گرچه در کتابهای منتشر شده ایران چیز عجیب و بی‏سابقه ‏ای نیست – ولی می ‏توانست نباشد، مثلاً در صفحه 33 خط هفتم حرف ربط "را" افتاده است یا کلمه جوانی(خط 8 صفحه 5) که اشتباهاً "جوان" تایپ شده و کلمه تعمیرگاه در خط 6 صفحه 55 که به اشتباه "دانشگاه" درج شده است. همچنین کلمه "چپ"(صفحه 71 خط 7 ستون چپ) که باید "راست" باشد قاعدتاً.

آخرین نکته ‏ای که دوست دارم درباره این کتاب بگویم تا بلکه قدرش بیشتر شناخته شود آنکه نویسنده طنزپرداز، با مطالعه آثار ادبی و هنری ایرانی و خارجی، موارد مشابه با پیرنگ داستانی فیلمها را در شاخه‏ های علوم مختلف یافته و ذیل عنوان "پشتوانه ‏های نظری فیلم" به خواننده معرفی می‏کند. اطلاع از پشتوانه نظری فیلم و ربط آن با بیان اندیشه ‏های مسکوت در اعماق لایه ‏های درونی فکرافزارهای قرون گذشته تا اکنون ادبیات، ذهن مخاطب خسته از کلیشه ‏های متداول پنهانی را خمیرمایه نشاط افروخته در بطن ماجرا می‏سازد، است!

کتاب لانگ شوت (11 نقد طنز بر 11 فیلم شاخص سینمای ایران) نوشته محمدرضا شهبازی که توسط انتشارات کتابستان معرفت به زیور طبع آراسته شده را می توانید با قیمت 10 هزارتومان از همه کتابفروشی‏های معتبر، جَخ نمایشگاههای کتاب درست و حسابی تهیه نمایید و بخوانید.



  • بهزاد توفیق فر
۲۵
آبان

توئیزر  17

از هفته نامه راه راه در روزنامه وطن امروز


باز از برنامه جلوتریم!

رییس دولت بازهم گفت: در عمل به وعده‏ ها هرگز عقب‏ نشینی نمی‏ کنم. لازم به ذکر است که نامبرده چیزی هم درباره جلونشینی یا حرکت یا پیشروی یا هرچیز دیگری در این مایه‏ ها نگفت. وی در دیدار با اعضای شورای شهر تهران گفت برخی کارها مانند ساخت مترو، راه ‏اندازی خطوط اتوبوس تندرو و افتتاح بزرگراه آزادگان، برای تهران لازم است و باید هرچه زودتر وعده آن به مردم داده شود. همچنین یک منبع آگاه از ارائه گزارش صدروزه وعده داده شده، خبرداد و گفت: افتتاح خانه پدری رییس‏ جمهور و گرفتن کاپ اخلاق در برجام، فراتر از برنامه‏ ریزی زمان انتخابات بود!

 

یمنی‏ های خجالتی!

این یمنی‏ ها خیلی خجالتی و مأخوذ به حیا بودند، خیلی! یادم هست رییس دولتشان که گم شد، عربستان پیدایش کرد و هی داد زد این رییس دولت مال کیه؟ بیاد ببرتش! حتی کاغذ کپی کرد روی دیوار و شیشه مغازه‏ ها چسباند و سه بار با فاصله یکماهه در روزنامه رسمی آگهی داد که یک رییس ‏دولت موبور چشم آبی پیدا شده، صاحبش بیاد نشونی بده ببره! بازهم یمنی‏ ها خجالت کشیدند بروند بگیرند. خُب عربستان هم مجبور شد حمله کند به یمن تا بیایند و رییس دولتشان را پس بگیرند دیگر. حالا از بن‏ سلمان اصرار، از یمنی ‏ها تعارف که بابا چه قابل! الان لبنانی ها هم تعارفی شده ‏اند. یک کلام به نخست‏ وزیر لبنان گفتند بیاید استعفایش را بدهد، برود. اما این یکی هم... نه اینکه مرضی چیزی داشته باشند، نه! موقع رفتن می‏ گویند حالا بودی... سعد هم می‏ گوید باشه چون اصرار می‏ کنید می ‏مونم! گفته می‏ شود همه این درباریان دستگیر شده در عربستان، به خاطر همین تعارف بیجا دستگیر شده ‏اند!

 

 

اِشَّک جون!

دیروز، به محض اینکه سوار تاکسی شدم، راننده که دو طرف صورتش کبود بود، خیلی جدی پرسید: آقا شما آذری هستید؟ گفتم بله، چطور؟ گفت: ببخشید، اِشَک یعنی چی؟ گفتم دور از جون یعنی خَر، چطور؟ دست روی دست کوبید و گفت: ای رفیقای نامرد، گفتند برو به رییس‏ خط بگو اِشَّک جون نوبت منو بنداز جلو! منم از همه جا بی‏خبر، فکر کردم تعریفی چیزیه... حالا آقای دکترظریف، وزیرمحترم امورخارجه هم در توئیتی گفته‏ اند که مسئله داعش هم مثل برجام با "گفتگو" حل شد. خواستم در همین وقت عزیز به ایشان بگویم که نگاهی به فرهنگ فارسی به فارسی عمید بیاندازند، ناغافل فحشی چیزی می‏ دهند، ویلچرنشین می‏ شوند دوباره، از ما گفتن!


دریافت رایگان هفته نامه از سایت راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۲۵
آبان

دهه چهل؛ تاسیس دوقطبی!

دهه چهل شمسی، دهه‌ی اوج‌گیری جریان روشنفکری در هنر ایران بود. دهه‌ای که در ابتدایش چهره‌هایی مانند ابراهیم گلستان، فرخ غفاری و فریدون رهنما مهمترین کارهای‌شان را در سینما ساختند و در انتهایش چهره‌هایی مانند مهرجویی با «گاو»، بیضایی با کوچ از تئاتر به سینما و ساخت «عموسبیلو» و سپس «رگبار»، کیمیایی با «قیصر» و .... جریانی نو در سینما به راه انداختند. در این سال‌ها وضعیت در تئاتر هم با حضور چهره‌هایی مانند رادی، نصیریان، نعلبندیان، خلج و فرسی مشابه سینماست و در ادبیات نیز چهره‌هایی مانند هوشنگ گلشیری آثار مهمی مانند «شازده احتجاب» را در اواخر همین دهه منتشر می‌کنند و شاعرانى مانند اخوان، فروغ و شاملو گرچه از سال‌های پیش فعال‌ بودند اما درواقع مهمترین شعرهای خود را در این دهه سرودند و به معنای بهتر در همین سال‌ها ظهور کردند.

برای دانستن اهمیت این دهه و شناخت بهتر از فضای فرهنگی آن کافى است به یاد بیاوریم که مراکز فرهنگی مهمی مثل «تئاتر شهر» و «تالار رودکى» در همین دهه ساخته شدند و ارکستر ملى در همین مدت شکل گرفت و خوانندگانى مانند شجریان و دیگران در همین سال‌ها آمدند و نهادهای مانند «کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان» به ریاست فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند در این دوره بارور شدند و بعدها از دل آنها چهره‌هایی مانند «عباس کیارستمی» ظهور کردند و کتاب تأثیرگذارى مانند غرب‏زدگى آل‏احمد هم در همین دوره انتشار یافت.

دهه چهل البته دوره‌ی اوج دو جریان دیگر هم بود. یکی دهه‌ی رونق ژورنالیزم فرهنگی به‌خصوص نقد و نشریات سینمایی با حضور چهره‌های چون کیومرث وجدانی، هوشنگ کاووسی، پرویز دوایی، شمیم بهار، محمد تهامی‌نژاد، فریدون هویدا، هوشنگ طاهری، جمشید اکرمی و... که درواقع تکمیل کننده جریان هنر روشنفکری بودند، و دیگری سال‌های اوج ساخت فیلم‌های عامه‌پسند مانند «گنج قارون» سیامک یاسمی که درست در نقطه‌ی مقابل هنر روشنفکری قرار می‌گرفتند و در همین سال‌ها توسط «هوشنگ کاووسی»- که خود شکست‌خورده‌ی آن نوع سینما بود- برای نخستین‌بار از آنها به عنوان «فیلمفارسی» تعبیر شد و از آن پس به همین نام شناخته شدند.

پس، دهه چهل و پنجاه منشاء اتفاقی مهم در هنر- به خصوص سینما- ایران شد. شکل‌گیری یک دوقطبی بین هنر روشنفکری و هنر عامه‌پسند که در طول تمام سال‌های بعد از خود- تا امروز- مبنای اکثر قریب به اتفاق تحلیل‌های سینمایی شد. ذهنیتی که در آن محصولات هنری یا در قطب هنرِ فاخرِ روشنفکری جای داشتند یا در قطب هنر مبتذل، یا متفکر بودند یا آبگوشتی، یا به تمام و کمال از ارزش‌های هنری بهره‌مند بودند یا اثری زرد و بی‌ارزش به حساب می‌آمدند.

در این ذهنیتِ دوقطبی هر اثر هنری متعلق به جریان روشنفکری اتفاقی مهم قلمداد می‌شد بی‌آنکه ساختار کلیشه‌ای و ضعف‌های مفرط تکنیکی بسیاری از این آثار مورد ارزیابی دقیق قرار بگیرد و از سوی دیگر هر اثری خارج از چارچوب‌های روشنفکری مبتذل نامیده می‌شد بی‌آنکه ضعف‌ و قوت‌هایش و اندک جرقه‌های خلاقیت در بسیاری از آن‌ها مورد تحلیل و بررسی واقع شود.

اتفاق مهم اما این‌ها نبود. اتفاق مهم این بود که به اسم مخالفت با «فیلمفارسی» و «هنر مبتذل»- که البته ریشه‌های مشترکی با هنر روشنفکری هم داشت و چهره‌های مهمی مانند شاملو هم در آن فعال بودند- کلیت «هنرِ عامه‌پسند» نفی شد و این تفکر بر مسیر هنر ایران در سال‌های پس از خود نیز تاثیر ویژه‌ای گذاشت و هنر بی‌توجه و فراری از مردم به عنوان هنرِ اصیل پذیرفته شد.


دهه شصت؛ تحکیم دوقطبی!

وقوع انقلاب در سال‌های انتهایی دهه پنجاه ساختار حکومت را به کلی تغییر داد. با تغییرات بنیادین جامعه و حکومت انتظار این بود که این تحول به تغییرات اساسی در مناسبات فرهنگی و هنری نیز بیانجامد اما نه‌تنها در بر همان پاشنه‌ی سابق چرخید، بلکه حتی بدتر هم شد. اصحاب موسسه‌ی «آیت فیلم»، که با سابقه‌ی ساخت تنها یک فیلم ظاهرا انقلابی در سال‌های پیش از انقلاب- جنگ اطهر- حالا فرمان سینمای پس از انقلاب را به دست گرفته بودند با تحلیل شرایط در همان دوقطبی جا افتاده از قبل دست به انتخاب زدند. آنها چون مطابق ذهنیت پیشین هر نوع هنر مردمی را مساوی با ابتذال می‌دانستند و ابتذال هم خط قرمز سال‌های اول پس از انقلاب بود، یکسره به نفی هر نشانه‌ای از هنر عامه‌پسند و سینمای واقعی پرداختند و به جایش به سینمای روشنفکری دامن زدند. بنابراین جریان روشنفکری که در سال‌های حکومت پیشین مورد حمایت و عنایت‌های ویژه‌ی فرح پهلوی قرار داشتند و گمان می‌شد انقلاب برای آنها گران تمام شود، درست برخلاف انتظارشان روزگار بهتری را تجربه کردند.

در این دهه سینمای عامه‌پسند نه‌تنها از هیچ حمایتی برخوردار نبود، بلکه با درجه‌بندی آثار حتی در گرفتن سالن نمایش هم دچار تنگنا بود. بسیاری از ستاره‌های سینمای قبل از انقلاب به جرم داشتن طرفدار انبوه مردمی ممنوع‌الکار شدند و مدیریت وقت برای زدودن هر نوع نشانه‌ای که مورد توجه عامه‌ی مردم بود حتی تراشیدن موی سر را برای چهره‌ی پرطرفداری مانند «جمشید هاشم‌پور» ممنوع کرد تا نتواند با شمایل محبوب‌ش در فیلم‌ها حضور پیدا کند. بنابراین دهه شصت دهه‌ی پررنگ‌تر شدن دوقطبی یادشده بود. دوقطبی که در این سال‌ها از سوی نشریاتی مانند ماهنامه «فیلم» هم به آن دامن زده می‌شد.

  • بهزاد توفیق فر
۱۸
آبان

خیلی از شما و خود من البته، تا حالا چندجور باغ وحش رفته ایم و کلی به اطلاعات جانورشناسی و ‏زیست شناسی و غیره شناسی مان اضافه شده و کلی هم لذت برده ایم از عظمت خلقت خدا و زیبایی ‏هایی که در سایر موجودات زنده – غیر از انسان منظورم است – است! اما این یکی باغ وحش که در ‏ادامه آن را معرفی می کنیم تقریباً شبیه هیچکدام از آنها که رفته ایم نیست. یعنی نه شبیه باغ پرندگان ‏اصفهان است، نه باغ وحش وکیل آباد خراسان و نه حتی شبیه موزه حشره شناسی تهران! هیچکدام! ‏

باغ وحش اساطیر گرچه هیچ ربطی به اسطوره و اساطیر ندارد – چون اصولاً تعریف اسطوره یک چیز ‏دیگر است – اما خیلی باحال و دیدنی است. بخصوص که قیمت بلیطش هم برای خیلی بار ورود، فقط ‏‏۹۵۰۰ تومان ناقابل است. کتاب باغ وحش اساطیر توسط نشر قاف و به قلم احسان رضایی منتشر شده و ‏همین امسال، یعنی سال جاری یعنی ۱۳۹۶ هجری شمسی، یعنی… خیلی خُب! ‏

در این کتاب، هر یک از موجودات افسانه ای یا نیمه افسانه ای که از خیلی قدیم ها در ذهن ما یا در ‏داستانها و متل ها یا در قصه های شب مادربزرگها و پدربزرگها وجود داشته اند، در چند صفحه و به ‏صورت خیلی کوتاه معرفی شده اند. موجوداتی که به فکر هیچ بنی بشری پیش از این نرسیده که معرفی ‏شان کند و آنها را با مردم آشتی دهد. جالب آنکه احسان رضایی(نویسنده) یک نفر را پیدا کرده که آنموقع ‏بوده است یعنی یک نفر را یافته که در زمان این موجودات بوده یا در این زمان آنها را دیده و با آنها آنقدر ‏آشنا بوده که از هرکدام یک پرتره حسابی یا بخشی از یک پرتره حسابی را نقاشی کرده و این نقاشی، کنار ‏معرفی آن موجود، چاپ شده است، البته با اجازه صاحب عکس! و این شخص کسی نیست جز مجید ‏خسروانجم! ‏

این را هم بگوییم که شاید بهتر بود، در کنار این ایده خوب و نوشته طنز خوبتر که احسان رضایی زحمتش ‏را کشیده است، یک پیامی، نکته ای، حرفی، عبارتی چیزی را درون متن می آورد تا همینطور که داریم ‏می خوانیم و می خندیم، استفاده ای هم ببریم. ما که هنوز آنقدر فرهیخته نشدیم خودمان با زبان خوش ‏برویم و چیزهای به دردبخورمان را یاد بگیریم. والاه! ضمناً احسان جان! اون نورتون و کاپلان است نه ‏مورتون و کاپلان! ‏

با شما نبودم خود نویسنده می داند چه می گویم.‏

برای اینکه باور کنید که ما راست گفته ایم و غِش در معامله نکرده ایم نام چند تا از موجوداتی که در این ‏کتاب معرفی شده اند را می گوییم و یکی از معرفی ها را هم می آوریم، اکوان دیو، بختک، دُوالپا، ‏شیردال، فولادزره، گاوزمین، لولوخورخوره، نسناس و…‏

مردآزما

مهمترین موضوعی که درباره یک مردآزما باید بدانید این است که تحت هیچ شرایطی نترسید. خب البته ‏کار سختی است ولی خب سعی کنید حداقل ادای نترسیدن را دربیاورید و برای خودتان سوت بزنید.‏

مردآزما، یک جور دیو است که معمولاً توی جلد بزغاله این طرف و آنطرف می رود، بعد به سوژه مورد ‏نظرش که رسید شروع می کند به حرف زدن و تند تند تغییر شکل دادن. هیولا می شود، گردباد می ‏شود، به شکل یک زن در می آید، هرچیزی. مثل کمپانی هیولاها، مردآزما هم با جیغ و ویغ شما انرژی ‏می گیرد. هرچی بیشتر خوف کنید و تیک تیک بلرزید، درشت و درشت تر می شود، تا حدی که یکهو ‏دیدید سرش خورد به طاق آسمان و آن وقت است که بیا و درستش کن. اما اگر نترسید، به نازکی چوب ‏خشک می ماند و راهش را می گیرد و می رود. پس خونسردی خود را حفظ کنید و هی به خودتان ‏بگویید:”بز که ترس ندارد” فوقش دوتا سوال و جواب است دیگر. از درس جواب دادن سرکلاس دانشگاه ‏که بدتر نیست. یک چیزی او می گوید، یک چیزی شما جواب می دهید. همین. فقط حواستان به فنون ‏مذاکره باشد. جواب “امروز هوا چطوره؟”؛ “جون بچه ات منو نخور، رحم داشته باش، من هزارتا امید و ‏آرزو دارم، هنوز جوانم، آن ماشین لکسوسه را نخریدم هنوز، سواحل قناری هم نرفتم، بیا ببین استخوانی ‏هم هستم، بس که پیتزای پپرونی خوردم گوشتم چیلی ویلی شده، دلت درد می گیره ها، تازه اگر به بچه ‏هایت هم از گوشتم بدهی بیچاره ها دل درد می گیرند تا صبح نمی خوابند، به من رحم نمی کنی به زن ‏و بچه خودت رحم کن و…” نیست. ‏

به جای این زنجموره ها که اتفاقا بیشتر باعث ترشح اسید معده مردآزما می شود، خیلی ساده و با لحن بی ‏تفاوت بگویید:”اخبار گفته بارون میاد، اما فکر نکنم”. بعد آب دهانتان را قورت داده و باقی گفتگو را ‏مدیریت کنید. کوتاه و صریح جواب بدهید. همه برگها را همان اول خرج نکنید. خلاقیت به خرج بدهید. ‏جنتلمن باشید. طرف بز هست، اما تسلط قابل قبولی به ظرایف زبانهای محلی دارد، پس متلک نیندازید. ‏آمار این و آن را ندهید. طرف را سوال پیچ نکنید. وسط حرفش نپرید. چیزی هم نگویید که بهش بربخورد ‏و بدتر عصبانی بشود. حالا همین الان لازم نیست درباره روشهای مبارزه با تورم سخنرانی کنید. یکهو ‏دیدید وسط کنفرانس اقتصادیتان، ناغافل از قیمت گوشت هم حرف زدید و طرف هم هیولا! چه توقعی ‏دارید؟ نکند فکر می کنید آن دندانهای گرازی شکل را هیولاها محضِ شرکت در جشن هالووین توی ‏دهانشان چپانده اند؟ یابرای اینکه وقتی فشارشان افتاد و خوردند زمین، جلوی اصابت سرشان با خاک را ‏بگیرد؟ معلوم است که طرف را نباید عصبانی کنید. وقتی درباره خورد و خوراک حرف می زنید، خب آن ‏بابا هم توی جلد بز رفته دیگر، فکر می کند برایش نقشه کشیده اید و باید هرطوری شده از خودش دفاع ‏کند. بجای این حرفها، دوزار سیاست داشته باشید. دیدید طرف دارد چرت و پرت می گوید، گیر ندهید که ‏این حرفها توی موضوع بحث ما نیست و “ما باید اول دلایل فروپاشی شوروی رو بررسی کنیم تا بعد ‏برسیم به تحلیل وضعیت اروپای شرقی و از آنجا بریم سراغ تعیین ساختارهای هژمونی جهانی در نظام ‏بین الملل نوین با تکیه بر مدل پیشنهادی مورتون کاپلان…” بابا طرف دیو است. این چیزها سرش نمی ‏شود که. آمده بود یک تک پا خودتان را بخورد که از بس گوشت تلخ بودید منصرف شد.‏

ببینید، بیچاره مثل بز دارد نگاه تان می کند. بیخیال شوید لطفاً


راه راه


  • بهزاد توفیق فر
۱۱
آبان

راه راه: بعض شما نباشد این دوستم که هم کلاسی ام هم هست خیلی پسر خوبی است برای همین وقتی گفت برویم نمایشگاه مطبوعات نتوانستم نه بیاورم. نه اینکه خودم دوست نداشتم، داشتم اما این نمایشگاه کجا و جشنواره مطبوعات خیلی سابق کجا! به هرحال یک گزارش خلاصه نوشتم که از خدا چه پنهان، از شما هم پنهان نباشه.



مدیونید اگر فکر کنید نمایشگاه امسال مطبوعات خلوت بود. آقا شلوغ! آنقدر که ما برای پرسیدن آدرس در ورودی به ماشین چمن زن محوطه – منظورم کاربر ماشین چمن زن – متوسل شدیم. در ابتدای ورود، یک غرفه معرفی و فروش گیاهان دارویی به چه بزرگی جلب نظر می کرد. چه اشکالی دارد؟ شاید یکی فشارش افتاد یا اعصابش از دست حالا هرکی خرد شد، نباید یک استکان دمنوش دستش داد آیا؟ کنار این غرفه یک غرفه دیگری بود که همان اول کار داشت مرا روانه زندان می کرد. یک آقایی چهارشانه و روم به دیوار با شصت بیل بالای لب، یک لوله را کرده بود توی چشم پیرزن بنده خدا و حالافشارنده کی فشاربده! تا رفتم که از پیرزن نگون بخت دفاع کنم، دوستم تابلوی بزرگی را نشانم داد که رویش نوشته بود: ویزیت رایگان دکترعلفی؛ قرنیه کاوی و قرینه یابی گیاهی!

باید بگویم که غرفه های نمایشگاه مطبوعات امسال فقط و فقط به مطبوعات یا خبرگزاریهای کاملاً تخصصی واگذار شده بود و دیگرانی هم اگر تک و توک آمده بودند حتماً به ضرب پارتی بازی بوده ولاغیر! مثلاً! مطبوعه تخصصی بنیاداموربیماریهای خاص که روی شش شماره از هفت شماره اش عکس مرحوم هاشمی رفسنجانی را چاپ کرده بود و پسته خندان و پسته غمگین. یا “ستاد توسعه فرهنگ، علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری” عناوین نشریه اش این بود: چشیدن طعم شادی در یک دقیقه، راهکارهایی برای دورزدن مرگ دسته جمعی!، چرا زیگیل می زنیم و چند عنوان فناورانه دیگر که چون اینجا خانواده نشسته نمی توانم بگویم.



بازار غرفه های مطبوعات یا خبرگزاریهای هنری، امسال خیلی گرمتر از پارسال است و تقریبا! در همه آنها خانم های جوان دارند هنر را “نقد” می کنند و یا با چندنفر دیگر از این گیسوکمند – ریش بلندها دارند به بررسی تفاوت ضمنی هنرپسامدرنیته از دیدگاه فرویدیسم با پسیکوژورنالیسم کانتی می پردازند. در هرکدام هم چندتا آدم عینک دودی به چشم نشسته اند و به افق خیره شده اند، یکی هم قِرقِر فیلم می گیرد و چیلیک چیلیک عکس می اندازد. مطبوعات موفقیت و راههای ثروت اندوزی و مال آوری هم کم شلوغ نیستند. از اینجا به بعد را تنهایی ادامه دادم چون دوست ساده من رفت که با یکی از این خانم های غرفه مجله “بچه ها موفق باشید” موفقیت را همانجا به دست بیاورد ولی آمدند بردندش بیرون. معلوم شد روی مجله نوشته بوده “بچه ها مواظب باشید” تازه همان خانم موفق، بالای غرفه را به من نشان داد نوشته بود: ” ی روزی، ی جایی، ی کسی، ی چیزی… صبرداشته باش…”!!! سریع تشکر کردم و از کادر خارج شدم. آنطرفتر یک عده داشتند دنبال یک بنده خدایی می دویدند که خیلی شبیه محسن هاشمی رفسنجانی، رییس شورای شهر تهران بود. چون خیلی تند می دویدند شعارهایشان را درست نشنیدم ولی یک چنین چیزی بود:
دولت اعتدالی جیبها رو دوره کردن
پدیده رو لاشخورا خالی کردن… (تردید از بنده است)

چیز جالب دیگری که امسال نظر مرا و بقیه را جلب کرد نامهای مطبوعات، خبرگزاری ها و غیره های امسال در نمایشگاه است لذا ضمن تبریک به معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد، توجه شما خوانندگان محترم را به برخی از این اسامی جلب می کنم:
کسره ها بدون فتحه ها
انجمن دوقلوهای میان قامت دودست
اندیشه بوزان ذرت آبادی
دونیمه سیب، یکی کرم خورده یکی چیپ
قلم فرازان خردجوی نیکنام اندیش عشق آسانی…[بقیه داشت] ترشی تره بدون گلپر
سکه های کشف نشده پنجسال دوم ناصری
(لیست اسامی غرفه ها در دفتر راه راه محفوظ است). تأکید می کنم که اینها اسامی مجلات یا غرفه های نمایشگاه بودند و ارزش دیگری ندارند و تازه غرفه هایی که به نوعی مربوط به خوراکی جات بودند را نگفتم. برای مثال چهارتا غرفه فقط برای قهوه داریم که هرکدام ماهنامه منظم منتشر می کنند: قهوه خوران، قهوه بیداران، قهوه پران و قهوه در. برخی از غرفه ها هم نامهای کاملاً نوآورانه برای خودشان یا مجله شان انتخاب کرده اند که آدم می ماند واقعاً! مثلاً سفلیس و سرآمدی! یا لنگرکوش! [علامت تعجب را گذاشتم که سوالی نخوانید]



تازه از دست یک موجود سفید مودراز و شاهزاده سبیل قیطانی خلاص شده بودم که چشمتان روز بد نبیند، دوتا غول، این هوا جلوی رویم سبز شدند. شیرین دوبرابر من قدشان بود و از فضا آمده بودند نمایشگاه مطبوعات برای بازدید! آب دهانم را که قورت دادم داشتند می رفتند، اسمشان پشت کتفشان بود، هردو آتروپات بودند و از تبدیل شوندگان همشهری. داد زدم به سانتوس سلام برسانید… از این دست ابتکارها برای جذب مشتری – ببخشید، مخاطب؛ در این نمایشگاه کم نیست. یک غرفه میز و صندلی چوبی چیده با حصیر و خانم با لباس محلی و… چای و نبات. دیگری ماکت هنرپیشه ها را درست کرده تا ملت عکس بگیرند و بگذارند روی شبکه جهانی. غرفه ای در کنار مجله ها املت می فروشد با نصف پیاز! آن یکی با شما مصاحبه رایگان انجام می دهد و پاک می کند! حتی در یک غرفه می توانستی قبض هایت را پرداخت کنی و برای دوستانت شارژ بخری!
تنها قسمتی که می شود یک مدیریت قوی و کاربلد را با برنامه ریزی دقیق در آن دید، بخش رسانه ها مخالف دولت است که همگی را داخل یک راهرو گذاشته اند و برحسب اتفاق یک ستون به چه بزرگی جلوی این راهرو قرارگرفته و راه را بسته است. البته سخنگوی دبیرخانه دفتر به خود ما گفت که از معمار مصلی بابت این ستون شکایت کرده اند. خبرگزاری دانشجو که خیلی بدتر آورده است. به دلیل اشتباه انسانی روی داده، غرفه اش را به سه نفر اجاره داده اند. البته از این دست غرفه های مهجور و گم شده بازهم هست. معبر ۲۳، نتوانسته مجله اش را به موقع منتشر کند به دلیل مشکلات مالی ظاهراً! پیشنهاد کردم برود عضو انجمن مطبوعات “قهوه”ای شود. اسمش را هم بگذارد: قهوه بر ۲۳٫ درست بعد از معبر ۲۳، انجمن روزنامه نگاران دفاع مقدس غرفه دارند که خالی است و هیچکدام هم نیستند. جایشان خالی! در عوض غرفه بسیج سازمان صداوسیما بزرگ است و روی همه بیست تا صندلی اش نشسته اند دارند میوه های فصل را بررسی محتوایی می کنند!


صفحه #راه_راه در روزنامه وطن امروز

دریافت رایگان از: راه راه

  • بهزاد توفیق فر
۰۴
آبان

گفتگو درباره گران شدن و کمبود امکانات حرکت عظیم اربعین با مدیرکل ارتقای سطح فرهنگ و گسترش رفتارهای فرهنگی

 

– اگر ممکن است بفرمایید وظیفه سازمانی این اداره کل چیست؟
+ بطور خلاصه باید عرض کنم وظیفه ما ارتقای سطح فرهنگ و گسترش رفتارهای فرهنگی در جامعه است.

– یعنی دقیقاً چه کاری با فرهنگ می کنید؟
+ فرهنگ مسئولیت ما نیست!

– پس چیست؟
+ارتقاء و گسترش

– ارتقاء و گسترش چی؟
+ بله، دقیقاً!

– پس کدوم نهاد متولی فرهنگ جامعه است؟
+ وزارت امور خارجه!

– یعنی پشتیبانی راهپیمایی بزرگ اربعین بر عهده وزارت امورخارجه است؟!
+ راهپیمایی اربعین که کار وزارت ورزش و جوانانه!

– دکتر! اربعین، یک تجمع میلیونی فرهنگی است.
+ تجمع که مسئولیتش با وزارت کشوره!

– این تجمع سیاسی نیست، فرهنگی – ارتباطی است
+ آهان! اون کار وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعاته!

– منظورم ارتباطات بین المللی بین همه مردم دنیاست
+ احسنت! این یکی کار آقای دکتر واعظی!

– ایشون که رییس دفتر رییس جمهورن؟!
+ فرقی نداره. توی وزارت ارتباطات هم که بودن دائم می رفتن خارج برای امضای معاهدات بازرگانی و اقتصادی…

– اگر درست متوجه شده باشم…
+ نشدی!!

– بله! راستش کمی پیچیده شد! به نظر شما از کی باید پرسید چرا انواع بلیط ها در ایام اربعین گران شده و زائران باید پول بیشتری بابت بیمه و روادید و عوارض و غیره پرداخت کنند؟ در حالی که برگزاری چنین حرکت فرهنگی عظیم و مؤثری، بدون هزینه های نجومی، خودجوش و توسط مردم داره برگزار میشه!
+ از خودم بپرس!


دریافت رایگان صفحه طنز راه راه از:

راه راه


منتشر شده در «راه راه وطن امروز»، دوم آبان ۱۳۹۶

  • بهزاد توفیق فر