آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر دانش، فرهنگ، مدیریت، سیاست و آینده

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۴
آبان

بر اساس آمارهای رسمی، جمعیت ایران در سال ۱۳۵۵، ۷/۳۳ میلیون و در سال ۱۳۷۵، ۶۰ میلیون نفر ثبت شده است. این در حالی است که مرکز آمار، جمعیت ایران را در سال 92 بالغ بر 75 میلیون نفر ارزیابی کرده اما بنابر گفته برخی از کارشناسان، ایران طی دهه آینده با رشد منفی جمعیت رو به رو خواهد شد و این مساله به خودی خود کشور را تبدیل به جامعه‌ای با جمعیت پیر خواهد کرد. بر همین اساس مجلس شورای اسلامی قوانینی را در جهت ترغیب مردم به فرزندآوری مصوب کرد. قوانینی که ابتدا از افزایش مرخصی زایمان برای مادر و پدر شروع شد و سرانجام به در نظر گرفتن مجازات برای کسانی که از وازکتومی و توبکتومی و سایر روش‌های پیشگیرانه اقدام می‌کنند منجر شد. همزمان با این تصمیمات انبوهی از کاریکاتور و لطیفه‌های ایرانی با نگاهی طنز اما تلخ این مساله را به چالش کشیدند تا جایی که برخی مسئولان مدعی شدند که مصوب شدن مجازات برای این موارد از ابتدا سوء‌تعبیر بوده است اما همچنان برای مساله فرزند‌آوری پافشاری وجود دارد. وقتی صحبت از فرزندآوری می‌شود، با خودم فکر می‌کنم چطور نسل کودکان دیروز ایران که اغلب امروز متاهل شده‌اند، می‌توانند کلاس‌های شلوغ و پر جمعیت مدرسه و امکانات اندک آن را فراموش کنند و برای فرزند‌آوری نسبت به این امکانات بی‌تفاوت باشند؟ رقابت تنگاتنگ برای کنکور آن هم در شرایطی که میزان داوطلبان چندین برابر ظرفیت دانشگاه‌هاست و ماراتنی که این‌بار برای کار، مسکن، ازدواج، تامین مایحتاج زندگی و بسیاری از موارد دیگر همچنان ادامه دارد. مسابقه‌ای که 75 میلیون داوطلب در آن شرکت دارند اما متاسفانه امکانات موجود جوابگوی این تعداد نیست. شاید به همین خاطر است که دیدن تعداد زیادی از داوطلبان کنکور و جویندگان شغل و ازداج در حال مصرف شیشه و مواد مخدر و یا روی آوردن به انواع و اقسام جرایم، چندان برایمان عجیب نیست. یک حساب و کتاب سرانگشتی نشان می‌دهد که فرزند‌آوری در این برهه از زمان مساوی با بند‌بازی پر ریسک و خطرناک است. زیرا یقینا دنیای امروز نمی‌تواند با نسل جدید همانند گذشته‌ها رفتار کند لذا نباید انتظار داشته باشیم که نسل آینده هم به توپ بازی در خیابان‌های آسفالت و زیر گرمای داغ رضایت بدهند و همچنان یک سال به انتظار لباس نوی عید بمانند! مخارج بالا و حقوق‌هایی که بیشتر شبیه به شوخی هستند برای همگان بدیهی است اما اینکه چرا مجلس به جای درک شرایط مردم و ایجاد تسهیلات برای بهبود شرایط اقتصادی، قوانینی وضع می‌کند که اجرایی نیست، جای بسی سوال دارد. تمام این اتفاقات در شرایطی رخ می‌دهد که علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی از سقط 120 هزار جنین به صورت غیرقانونی در ایران خبر می‌دهد.

120 هزار سقط جنین و آژیر خطر

سقط 120 هزار جنین آماری است که قطعا به صورت نسبی تعیین شده است زیرا سقط یک عمل غیرقانونی است لذا تمام مراکز آن و اقدامات انجام شده مشخص نیستند اما شاید باید در این زمان پرسید که این تعداد سقط جنین آن هم به صورت غیر‌قانونی بیانگر چه مساله‌ای است؟ آیا واضح نیست که مهیا نبودن شرایط اقتصادی و فکری خانواده‌ها برای فرزند‌آوری منجر به رشد چنین پدیده‌ای شده است؟ در شرایطی که به گفته دولت بیکاری در کشور به مرز بحران رسیده است، چطور می‌توان انتظار افزایش جمعیت را داشت؟

علی لاریجانی در قسمت دیگری از سخنانش به افزایش انگیزه‌های بانوان اشاره کرد و گفت: به عنوان مثال افزایش زمان مرخصی زایمان در خانم‌ها حدود 8 درصد بر تمایل به فرزند‌آوری موثر بوده است در حالی که به رسمیت شناختن شغل خانه‌داری و ایجاد تسهیلات بیمه‌ای برای زنان خانه‌دار به میزان 33 درصد در تمایل مردم به فرزند‌آوری موثر بوده است. لازم است در شرایط فعلی که محدودیت‌های مالی زیادی در کشور وجود دارد راهکارهایی انتخاب شود که بار مالی زیادی را در مقابل تاثیر کم نداشته باشد.

او با بیان این که در موضوع جمعیت مسائل رشد کیفی نیز باید در کنار رشد کمی مورد توجه قرار گیرد، گفت: در سیاست‌های ابلاغی غیر از یک بند ما بقی به رشد کیفی جمعیت توجه دارد و لذا باید در مورد رشد شاخص‌های جمعتی به چالش‌های پیش رو در سایر بخش‌ها مانند محیط زیست و اشتغال توجه نمود و به‌طور مثال با توجه به این که 12 استان کشور در معرض بحران آب قرار دارد، توجه به این موضوع می‌تواند کشور را از چالش‌های جدیدی در موضوعات جمعیتی برهاند.

جالب اینجاست که تمام‌ مسئولان کشور       تک‌تک معضلات را در حوزه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‌دانند اما برنامه‌ریزی‌ها همچنان به صورت تک‌بعدی انجام می‌شود. کمبود منابع انرژی و زنگ خطر بی‌آبی در کنار تمام معضلات اقتصادی همان مواردی است که امروز ایرانیان را وادار می‌کند       علی‌رغم میل باطنی اقدام به  سقط جنین کنند. بخش مهمی از این سقط جنین‌ها یقینا مربوط به جوانانی است که هنوز نمی‌دانند چطور می‌توانند از خود در مقابل ازدواج‌های زودهنگام و حتی تجاوزهای جنسی و ... مراقبت کنند و جالب‌تر اینکه کلیه دروس مربوط به آموزش پیشگیری از بارداری در دوران دانشگاه و دبیرستان و حتی آزمایش ازدواج حذف شده است. پس نباید دیدن چنین آماری برای مسئولین و برنامه‌ریزان کشور  چندان دور از ذهن باشد!

تغییر دیدگاه جامعه نسبت به فرزندآوری

امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه، افزایش جمعیت در شرایط کنونی کشور را غیرممکن خواند و در این باره به خبرنگار گزارش گفت: در شرایط کنونی افزایش جمعیت امکان‌پذیر نیست زیرا ذهنیت و طرز تفکر مردم نسبت به زندگی و آینده فرزاندانشان کاملا تغییر کرده است.

او درباره کمبود امکانات و مشکلات اقتصادی کشور اظهار کرد: حتی اگر امکانات اقتصادی و مادی بهبود پیدا کند نمی‌توان از مردم انتظار داشت مانند گذشته‌های دور چندین فرزند به دنیا بیاورند زیرا ذهنیت فکر زنان تغییر کرده است و کیفیت زندگی برای آنان از درجه اهمیت برخوردار است یعنی دیگر حاضر نیستند تنها یک فرزندآور باشند.

این جامعه‌شناس تصریح کرد: این مساله و دیدگاه تنها مختص زنان شهری نیست و حتی در روستاها نیز مشاهده می‌شود یعنی زنان به دنبال انتخاب فرزند هستند. این روند در نگاه آنان دیگر اتفاقی نیست و معتقد به انتخاب فرزند و آینده او هستند.

قرایی‌مقدم افزود: جمعیت دانش‌آموزان کشور ما در 4 سال گذشته بالغ بر 17 میلیون نفر بوده است در حالی‌که اکنون حدود 5/12 است. این کاهش نشانگر عدم تمایل مردم به      فرزند‌آوری است زیرا زنان امروز بر اثر تعلیم و تربیت تفکرشان تغییر کرده است یعنی به آینده، شغل، ازدواج و تحصیل فرزند خود      بر‌اساس فضای‌ اقتصادی امروز جامعه می‌اندیشند.

او ادامه داد: در جمعیت دو مبحث کمیت و کیفیت وجود دارد اما امروزه در تمام دنیا بخش کیفیت بر کمیت ارجحیت یافته است یعنی چگونگی زندگی افراد جامعه شامل: شغل، مسکن، تامین مایحتاج، بهداشت، آموزش و پرورش، اقتصاد خانواده و بسیاری موارد دیگر در درجه اهمیت قرار دارد اما در ایران این گزینه‌ها وجود ندارد و حتی اگر هم وجود داشته باشد مردم جامعه از نظر ذهنی و روانی آمادگی این امر را ندارند.

این جامعه‌شناس به نظریات متعدد در حوزه افزایش جمعیت اشاره کرد و گفت: 4 تئوری در حوزه جمعیت مطرح است. نظریه نخست مربوط به افلاطون است. این فیلسوف معتقد به ثبات جمعیت بر روی عدد 5040 است زیرا معتقد است این عدد قابلیت تقسیم‌بندی در گروه‌های مختلف اجتماعی را دارد.

قرایی‌مقدم بیان کرد: نظریه دوم مربوط به ادیان الهی نظیر یهود، مسیح و اسلام است که خواستار افزایش جمعیت هستند و نظریه سوم مخالفان افزایش جمعیت هستند که عموما اقتصاد‌دانان و جمعیت‌شناسان را در‌بر می‌گیرد. سازمان ملل نیز در همین گروه سوم قرار دارد زیرا دبیر کل سازمان ملل در سال 1970 گفت: مایل نیستم مبالغه‌گر پنداشته شوم. شاید کشورهای جهان ده سال فرصت دارند که با افزایش بی‌رویه جمعیت مبارزه کنند در غیر این‌صورت به چنان مصائبی دچار می‌شوند که قابل جبران نیست.

قوانینی که باعث افزایش جرائم می‌شوند

او افزود: نظریه مورد قبول و چهارمین تئوری در دنیای امروز مربوط به مساله حد متناسب جمعیت است یعنی جمعیت در حدی باشد که کیفیت زندگی افراد تامین شود به عبارتی رشد توسعه اقتصادی بهتر از رشد جمعیت باشد و کیفیت بر کمیت ارجح باشد.

این جامعه‌شناس درباره وضع قوانین سلبی برای پیشگیری از بارداری در مجلس شورای اسلامی اظهار کرد: وضع این نوع قوانین تنها باعث افزایش سقط‌های زیرزمینی و مرگ مادر و فرزند می‌شود یا به عبارت دیگر قوانین دولتی را در نزد مردم بی‌اعتبار می‌کند.

قرایی‌مقدم بیان کرد: دنیا با مساله کمبود آب رو به روست طبق آمارهای ارائه شده تا سال 2015 مدیترانه تا پاکستان دچار قطعی آب می‌شود ضمن اینکه کشور ما در بخش گندم نیازمند واردات است یعنی ما سالانه بالغ بر 8 میلیون تن گندم وارد می‌کنیم که بالغ بر 8 میلیارد از پول نفت صرف آن می‌شود. برنج، گندم و مواد غذایی از این دست استراتژیک هستند و در صورت بروز تحریم و مشکل می‌توانند به مردم جامعه فشار بیاورند. شعارهای دولت مبنی بر کمبود برق و انرژی نیز مزید بر علت است. با وجود این مشکلات چطور می‌توان انتظار افزایش جمعیت را داشت؟

او افزود: وقتی تورم و گرانی وجود دارد و فقر در جامعه بیداد می‌کند قانون کاری از پیش نمی‌برد و جریمه و مواردی از این دست تاثیری نخواهد داشت زیرا قانون باید قابل اجرا باشد در غیر این‌صورت وضع آن باعث لطمه خوردن به وجهه دولت می‌شود.

این جامعه‌شناس گفت: امروز ما در ایران بالغ بر 6/1 افزایش جمعیت داریم که بر اساس فرمول جهانی محاسبه می‌شود و تنها راه افزایش بیشتر جمعیت تغییر طرز تفکر زنان و مردان جامعه است که عملا با این شرایط امکان‌پذیر نیست لذا بهتر است که روی رفاه اقتصادی مردم تمرکز کنیم.

آزادی تصمیم‌گیری نشانه حکومت دموکراتیک است. هر ایرانی امروز این مساله را خوب می‌داند که مشکلات اقتصادی و مالی در کنار تمام مسائل فرهنگی به این راحتی‌ها اجازه فرزند‌آوری و تربیت درست را به خانواده‌ها نمی‌دهد. آپارتمان‌های 35 و 40 متری و اجاره بهای بالا با شرایطی که اغلب فرزند را نمی‌پذیرند چطور می‌تواند انگیزه مناسبی برای افزایش جمعیت باشد؟ شاید بهتر باشد که برای قوانینی که در مجلس مصوب می‌شود به دنبال مبانی اجرایی و وضعیتی باشیم که امکان اجرای حقیقی را فراهم کند. ضمن اینکه بر اساس حقوق آزادی شهروندی هر فرد اجازه دارد که برای آینده خود و خانواده‌اش تصمیم‌گیری کند لذا در نظر گرفتن مجازات برای چنین تصمیماتی هیچ شباهتی به یک حکومت دموکراتیک ندارد و قطعا باعث افزایش مشکلات در این حوزه می‌شود.

سمیه باقری/ماهنامه گزارش

  • بهزاد توفیق فر
۲۴
آبان

دکتروحید یامین‌پور در غرفه پایگاه خبری فرهنگ انقلاب اسلامی حضور یافت و در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگ نیوز، نقش شبکه های اجتماعی را در پیشبرد اهداف فرهنگی مفید البته آسیب پذیر عنوان کرد. مشروح این گفت‌وگو به شرح زیر است.

فرهنگ نیوز: با توجه به حضور چشمگیر جبهه فرهنگی در شبکه‌های اجتماعی، آیا این گرایش را روندی مثبت می‌دانید؟ و آیا فعالیت در شبکه‌های اجتماعی را می‌توان حرکتی فرهنگی به حساب آورد؟

شکی نیست که فضای سایبر و شبکه‌های اجتماعی به هر حال فرصتی را ایجاد می‌کند که می‌توان از آن برای انتقال اخبار و شکستن انحصار رسانه‌ای جبهه معارض بهره گرفت. منتها من این فضا را بدون آسیب و بدون آفت نمی‌بینم. آفتش را هم نه از باب آفت‌های اخلاقی که همه بیان می‌کنند که ممکن است آدم از فضاهای غیر اخلاقی و… سردرآورد، خیر.

نگاه من نگاه پدیدار شناسانه است، یعنی معتقدم این شبکه‌ها به تدریج اخلاق و خوی خاص خودشان را تولید می‌کنندو به تدیج یک زندگی دوم(second life) برای کسانی که خیلی از وقت‌شان را در فضای برخط صرف می‌کنند، تحمیل می‌کنند. و به نوعی آنها را از دایره فرهنگ خارج می‌کنند. چون شبکه‌های مجازی و اجتماعی و کلا فضای سایبر یک تربیت ویژه  و منطق ویژه‌ای را اقتضا می‌کند که خیلی با منطق خلوت و درنگ و منطق تفکر و منطق ارتباط چهره به چهره(face to face) سازگاری ندارد و در تعارض با اینهاست.

لذا ما باید حواسمان باشد که علی رغم استفاده و حضور در این فضا حق نداریم زندگی دوم داشته باشیم، حق نداریم کار فرهنگی را صرفا در کار خبری خلاصه کنیم. این خیلی اجحاف است که فکر کنیم کار فرهنگی یعنی کار خبری کردن، تسلسل پیام‌ها و خبرهای مکرر که حتی واجد مضامین دینی باشند آنها را از مضمون و محتوا خالی می‌کند و دریافت کننده این پیام‌ها و اخبار دیگر درکی از آن معنا نخواهد داشت و در واقع معنازدایی می‌شوند و این خیلی اتفاق بدی است.

http://www.farhangnews.ir/content/87433

  • بهزاد توفیق فر
۲۱
آبان

مذاکره در حوزه دیپلماسی، یک تاکتیک است نه استراتژی. آمریکا در روند یکی دو سال اخیر- به ویژه از مهرماه سال گذشته- بر آن است که از تاکتیک مذاکره با ایران، نتایج استراتژیک به دست آورد. نقطه مقابل این گارد آن است که کسانی در کشور ما، نفس مذاکره را استراتژی تلقی کنند و به همین اعتبار در دستیابی به دستاوردهای تاکتیکی هم با زحمت مواجه شوند. این دو گارد متفاوت موجب شد عایدی دو طرف در مذاکرات ژنو کاملا نامتوازن و نامتعادل باشد. آمریکا می‌داند که ایران بنا ندارد بمب اتمی بسازد همچنان که می‌داند حتی ساخت چند بمب اتمی در برابر چند ده هزار بمب اتمی موجود در غرب نیز واجد کمترین ارزش نظامی یا دفاعی نیست و از آن سو، داشتن بمب اتمی، آمریکا را از شکست در عراق و افغانستان نجات نداد.
بنابراین مهم‌ترین ارزش مذاکرات هسته‌ای برای آمریکا- در زمانی که بی‌سابقه‌ترین ناکامی‌ها و ضعف‌ها را در طول 70 ساله پس از جنگ جهانی از خود به نمایش گذاشته و هژمونی ابرقدرتی او به چالش کشیده- این است که بتواند ولو به دروغ القا کند ایران به عنوان قدرتمندترین معارض کاخ سفید در غرب آسیا، از مواضع خود کوتاه آمده است. آنها نگران الهام‌بخشی عملیاتی و موفق ایران در چهارگوشه غرب آسیا (خاورمیانه) هستند. آخرین نمونه این اثرگذاری در شمال، مرکز و غرب عراق و در جریان سازماندهی مقابله موفقیت‌آمیز با داعش (پیاده‌ نظام جنگ نیابتی غرب در منطقه) به نمایش درآمد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب- در دیدار با وزیر امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی در سراسر جهان- «در خصوص تعامل با دنیا دو استثنا وجود دارد؛ رژیم صهیونیستی و آمریکا. نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی‌ها مطلقا تاثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است... این کار [مذاکره] ما را در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند و غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه می‌دهند... ضرر دیگر نشست و برخاست با آمریکا، ایجاد زمینه برای طرح توقعات جدید از سوی آنهاست... تا وقتی وضع کنونی یعنی دشمنی آمریکا و اظهارات خصمانه دولت و کنگره آمریکا درباره ایران ادامه دارد تعامل با آنها نیز هیچ وجهی ندارد.»
برای جان کری که از اوکراین تا پایتخت‌های آمریکای لاتین و از بغداد و دمشق و بیروت تا صنعا با کمترین توفیقات سیاسی مواجه بوده و حتی شکست‌های بزرگی را تجربه کرده، صرف گرفتن یک عکس با وزیر خارجه «جمهوری اسلامی» که آمریکا را به درستی شیطان بزرگ می‌داند، دستاورد مهمی است. با این حال هیچ مقام رسمی آمریکا هرگز درباره این مذاکرات دوجانبه (به انضمام حضور تشریفاتی و پوششی اشتون) نگفت «به واسطه مذاکره با ایران تابو شکست.» اما وقتی در این طرف کسانی به غلط نگاه استراتژیک به تاکتیک مذاکره داشته باشند، آنگاه نتیجه همان می‌شود که فلان سیاستمدار 5 آذر 92 با فایننشال تایمز مصاحبه می‌کند و می‌گوید «توافق ژنو خط‌شکنی بود... یک قسمت خط‌شکنی همین جا بود چون مذاکره با آمریکا یک تابو بود و این تابو آسان نمی‌شکست.» بر‌آیند دو نگاه متفاوت و متناقض همین می‌شود که کری و اوباما بگویند «عدم توافق بهتر از توافق بد است» (یعنی برای توافق هول نمی‌شویم) و در مقابل بشنوند هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست؛ حاکی از اینکه هزینه و قیمت توافق را هرچه که باشد ولو گران حساب کنند یا دبه در بیاورند یا کلاهبرداری کنند، می‌پذیریم. اصلا کریدور مذاکرات در وین و ژنو و مسقط نه، معامله یک آپارتمان یا خودرو میان دو نفر آدم عوام! یکی خود را مشتاق معامله و ترجیح هر توافقی بر عدم توافق نشان دهد و دیگری با وجود اینکه به این توافق نیازمندتر است بگوید عدم توافق را بر توافق بد ترجیح می‌دهد. تصور می‌کنید کفه کدام یک سنگینی می‌کند؟ اگر یک طرف مذاکره سیاسی گفت که به خاطر توافق حاضر نیست کنگره را دور بزند اما از طرف مقابل شنید «حتی اگر استیضاح هم شوم، جزئیات مذاکرات را به مجلس نمی‌گویم»، آیا جز این می‌شود که طرف آمریکایی، تحولات کنگره را فاکتور ‌کند اما این طرف دست خالی بماند؟!
  • بهزاد توفیق فر
۰۵
آبان


قیصر امین‌پور

 

من دیر رسیدم. شبیه حضرت عباس می‌خواست به میدان برود. حتی از «حر» هم دیر‌تر رسیده بودم! اما گویا هنوز هم دیر نشده بود.

شبیه شمر با کلاه خود و شمشیر و زره، در میدان جولان می‌داد و وقیحانه به قصد خود اعتراف می‌کرد. سمت راست میدان، اهل حرم و سبزپوشان ایستاده‌اند. و سمت چپ، سرخ پوشان. چقدر نزدیک و چقدر دور!مشکل بود تا باور کنم که اینجا کربلا و امروز عاشورا است؛ ولی شبیه بود!

شبیه حضرت عباس از امام اذن میدان می‌خواست. امام در زمینه شور می‌خواند و شبیه عباس با شور پاسخ می‌داد؛ اما سرخ پوشان همه خارج از دستگاه و بی‌تحریر می‌خواندند.

من خیلی دلم می‌خواست امام را ببینم؛ اما دور بود و چهره‌اش را خوب نمی‌دیدم. امام با دست مبارک، بر تن شبیه عباس کفن پوشاند. شبیه عباس برق آسا به قصد آب بر اسب جست. اسب بال گرفت و تماشاگران غوغا کردند.

همه چیز معمولی بود؛ تا اینکه ناگهان زنی از میان جمعیت تماشاگر بیرون پرید. تنم لرزید. زن زمین خورد. از زمین برخاست؛ یا حضرت عباس!زن سیاه پوش بود با کودکی در آغوش!همین که از صف تماشاگران جدا شد به میدان رسید.

خدایا، هیچ وقت میدان این قدر نزدیک نبوده است!در یک قدمی!

زن به میدان زد. سراسیمه می‌دوید. ناگهان ایستاد. خم شد. مشتی خاک برداشت، به سرخود زد و به سر کودکش نیز. همچنان سراسیمه می‌رفت. چه می‌خواهد بکند؟ قرار نیود کسی از صف تماشاگران به میدان برود. قبل از اینکه کسی متوجه بشود به وسط میدان رسید. شبیه حضرت عباس به تاخت از کنار او گذشت. زن به دنبالش دوید. به او رسید. دست در رکابش زد. اسب ایستاد. زن کودکش را بر سر دست به اهتزاز در آورد. شبیه حضرت عباس گویی می‌دانست. دستی از آستین برآورد و به پیشانی کودک کشید. خدایا چه نذری و نیازی بود؟

زن، فاتحانه برمی گشت. ولی من دیگر چیزی نمی‌دیدم. شکستم و به زمین نشستم. خدایا، چه باوری! و من که تا این موقع باور نمی‌کردم؛ به باور آن زن ایمان آوردم. ولی چطور می‌شود باور کرد؟ آخر این نمایش بود و واقعیت نداشت. همه می‌دانستند.

ولی راستی مگر خود عاشورا هم نمایش نبود؟ وقتی که خود واقعیت، نمایش باشد؛ نمایش هم واقعیت است. عیب از من بود که در جزئیات مانده بودم؛ صورت‌ها، چشم‌ها، لباس‌ها، زمان، مکان...

جزئیات آدم را به اشتباه می‌اندازد.

به هیئت کلی سوار نگاه کردم، خودش بود- حضرت عباس!- داشت به سمت سرخ پوشان می‌تاخت. جهت هم‌‌ همان جهت بود. پس دیگر چه می‌خواستم؟

حضرت عباس به سوی رود فرات اسب می‌راند، ولی سرخ پوشان نگذاشتند.

سرخ پوشان چقدر زیادند! سرخ پوشان چقدر بی‌چهره‌اند! اما آن‌ها هم خودشان بودند و واقعیت داشتند. پس چرا نباید باور کرد؟ وقتی که تمام رود فرات در یک تشت آب خلاصه می‌شود، وقتی که یک نخلستان در یک شاخه نخل خلاصه می‌شود؛ چرا یک انسان نمی‌تواند حضرت عباس بشود؟

اینجا همه چیز خلاصه بود. اصلا مگر خود عاشورا خلاصه نبود؟ مگر عاشورا خلاصه تاریخ نبود؟ و تاریخ مگر گسترش عاشورا نیست؟ آیا کسی ادعا کرده است که تشت آب‌‌ همان رود فرات است؟ به همین نسبت هم آن سوار، خود حضرت عباس است.

زنان عرب با دل‌های پاکشان خیلی زود‌تر از من، این را فهمیده بودند و پشت سر آن زن، کودک در بغل به میدان زده بودند. و هیچ کس هم جلودارشان نبود؛ یک قدم برمی داشتند و از سر مرز تاریخ می‌گذشتند. هزار سال، هزار فرسخ سفر با یک قدم!به کربلا پا می‌گذاشتند، مشتی خاک بر سر؛ دستی در رکاب عباس و نیت و حاجت!

خدایا! وقتی که تشبیه به واقعیت، این همه تقدس می‌آورد؛ خود واقعیت چه می‌کند؟

خاکی که تا چند لحظه قبل و چند لحظه بعد برایشان هیچ ارزشی نداشت؛ حالا چقدر مقدس شده بود!

سرخ پوشان حضرت عباس را محاصره کرده بودند. طبل‌ها بر دل می‌کوبید، و سنج‌ها در دل می‌لرزید. و سواران سرخ پوش در جولان. برای یک تن بی‌دست مگر چند لشکر لازم است؟

میدان غرق غبار بود. و چشم، چیزی نمی‌دید جز برق‌ گاه گاه شمشیر‌ها. چرا غبار نمی‌گذاشت تا خوب ببینم که واقعه چگونه اتفاق می‌افتد؟ معنی این غبار چه بود؟

حضرت عباس در میدان افتاده بود. و هجوم زنان بود که شال سبزی ازگردن کودکانشان نذر دست بریده حضرت می‌کردند. مشتی خاک از کنار نعش برمی داشتند و به سر و صورت می‌کشیدند. هرچند که دیگر خاک نبود؛ همه چیز بود. معنای دیگری داشت؛ چرا که شهادت «ماده» را «معنی» می‌کند.

امام، کمرشکسته به خیام می‌رود....

من داشتم می‌نوشتم که علی اکبر چگونه شهید شد. و به یاد آن سال‌ها بودم که پیدا کردن کسی که نقش حضرت عباس و علی اکبر را بازی کند، چقدر دشوار بود؛ و حالا چه فراوان و آسان!که ناگهان صدای کِل زدن زنان در مغز استخوانم پیچید.

چه شده است؟ واویلاست! قاسم به میدان می‌رود؟

خدایا چقدر سریع اتفاق می‌افتد! اصلا فرصت نوشتن و تحلیل چند و چون وقایع نیست. قاسم به میدان می‌رود سراپا سبز، سوار بر اسب سفید، با گستوان سبز.

قاسم شهید می‌شود و زنان کِل می‌زنند! مگر عروسی است؟!

من نمی‌دانم این زنان تماشاگرند، یا بازیگر؟!بعد از قاسم، طفلان زینب به میدان می‌روند. کفن پوش- ولی این‌ها که هنوز کودک‌اند! شمشیر‌هایشان به زمین می‌خورد!

کسی چه می‌داند، شاید دور از چشم مادر، در شناسنامه‌هایشان دست برده‌اند! دو طفل بر خاک پرپر می‌زنند...

علی اصغر بر دست امام زمان ظهور می‌کند. میدان ساکت است؛ اما صدای انفجاری در ذهن من تداعی می‌شود، -صدایی شبیه انفجار توپ یا موشک- حرمله تیر را‌‌ رها می‌کند. تیر صدایی ندارد؛ اما در ذهن من صدای موشک تداعی می‌شود.

خدایا، تیر حرمله امروز چه صدای عجیبی دارد! حرکت آخر علی اصغر و سپس آرامش و پاشیدن مشتی خون به آسمان!

اما این نمایش واقعا چقدر شبیه عاشورا است؟ تنها یک نفر غیر از خدا می‌تواند قضاوت کند. او که هر دو نمایش را دیده است؛ خورشید!ظهر شده است. خورشید، آن روز ظهر هم آنجا بوده و همه چیز را دیده است!هم اکنون هم در وسط آسمان به تماشا ایستاده است.

اگر چه خورشید به مساوات بر هر دو دسته می‌تابد؛ ولی این عادلانه نیست. خورشید نباید بر تشنگان، این گونه بی‌رحمانه بتابد!

اما خورشید هم انگار باور کرده و در نمایش شرکت کرده است. و چه خوب نقش خودش را بازی می‌کند!- گرم و سوزان- درست مثل آن روز.

صدای اذان مرا به خود می‌آورد. امام به نماز می‌ایستد. در گرماگرم جنگ!

پس از نماز، نوبت به امام می‌رسد.

یعنی دیگر هیچ کس نمانده است که پیش از امام به میدان برود؟

امام بر ذوالجناح طلوع می‌کند و بال می‌گیرد. خدایا چقدر شبیه امام است!مخصوصا حالا که سوار اسب است!

و دیگران چقدر شبیه آن هفتاد و دو نفر بودند؟

و من چقدر شبیه تماشاگران هستم!

و ما همچنان تماشاگر بودیم. اما چطور می‌شود تنها تماشاگر بود گذاشت تا همه چیز عینا شبیه آن روز تکرار شود؟

تا چند لحظه دیگر مثل همیشه، امام هم به میدان می‌رود، شهید می‌شود و نمایش هم به پایان می‌رسد.

فریاد «هل من ناصر» از گلوی امام برخاست. میدان ساکت بود. دوباره فریادش به آسمان رفت؛ ولی باز هم همه جا ساکت بود.

ناگهان از گوشه سمت راست میدان غوغایی برخاست. صف تماشاگران به هم خورد. همه چشم‌ها به آن سو چرخید -نگران- ناگهان یک صف منظم از سبزپوشان کفن پوش به میدان زدند. – تفنگ به دوش – گویا دیگر تاب تماشا نداشتند. سبزپوشان در جلو امام ایستادند. خدایا چه شده است؟

قرار نبود نمایش چنین باشد. پشت سر سبزپوشان، مردم که تا آن لحظه تماشاگر بودند، به میدان ریختند. پیر، جوان، زن، کودک- با لباس‌های معمولی- میدان سراسر سبز شد!

سرخ پوشان گم شدند. خدایا این‌ها چه می‌کنند؟ آیا می‌خواهند نمایش را از نو شروع کنند؟ نه، مثل اینکه می‌خواهند نمایش را ادامه دهند.

گویا پس از هفتاد و دو نفر، باز هم کسانی هستند که پیش از امام به میدان بروند....

هنوز نوبت امام نرسیده است
  • بهزاد توفیق فر