آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

بزرگی راگفتند:آینده بشرتاریک است. پاسخ داد: ولی وظیفه ماروشن است

آینده روشن

تولید، نشر و بازنشر فرهنگ، مدیریت و طنز

بایگانی
۰۵
مرداد

این نوشته و نظرسنجی آن توسط آقای محمد رضاشهبازی، به انجام رسیده است. به نظرم رسید در سازمانهایمان هم همین وضع برقرار است با این تفاوت که دانش آموزان ظاهرا مختارند در انتخاب "کتاب خواندن" یا نخواندن، اما کارکنان سازمان باید بخوانند تا بدانند و سازمان را توسعه داده و به پیش ببرند:



سعی میکنم تا جایی که امکان داشته باشد در هر ترم حضوری حداقلی هم که شده در مدارس داشته باشم؛ ولو به بهانه برگزاری کارگاهی یک ساعته درباره روزنامه دیواری و یا گعده‌ای کوتاه درباره کتاب و کتابخوانی. در این ۱۰ سال هم که از پایان دوران دبیرستان گذشته است تقریبا این امکان فراهم شده است. این حضور مداوم برکاتی دارد که کمترینش این است که یکباره ده سال بعد با نسلهای بعدی خیلی غریبه نیستم. یا لااقل از این غریبه‌گی بهت زده نخواهم شد چراکه در طول این سالها با آنها بوده‌ام و به تدریج دیده‌ام متفاوت بودن و متفاوت‌تر شدنشان را.

اینها را نوشتم که بگویم امسال هم در یکی از این مدارس بودم و چند هفته‌ای با بچه‌های اول و دوم دبیرستان کلاس داشتم. دبیرستانی غیر انتفاعی در شرق تهران. این مدرسه دو کلاس اول دبیرستان داشت و دو کلاس در دوم دبیرستان. در یکی از روزها به سرم زد که درباره کتابخوانی از بچه‌ها نظرسنجی کنم. چند سوال طراحی کردم و بینشان پخش کردم. نتایج بدست آمده برای خودم جالب بود. گفتم اینجا منتشر کنم شاید برای شما هم جالب باشد. بالاخره در شرایطی که هنوز بین شاخصهای مطالعه از جمله سرانه مطالعه از دو تا هفده دقیقه اختلاف وجود دارد، این آمار شاید چیزهایی را به ما متذکر شود. حتی اگر خیلی فراگیر نباشد و یا من از امار بغیر از همان درس کلاس دوم دبیرستان چیز بیشتری ندانم. خلاصه آنکه بد نیست این چند عدد و رقم را بخوانید:

در سوال اول پرسیده بودم «هر چند وقت یکبار کتاب غیر درسی می‌خوانید»؟

۲۹ درصدشان گفتند «ماهی یک جلد یا بیشتر»، ۱۱ درصد گفتند «دو ماه یک جلد»، ۳۸ درصد گفتند «سه ماه یا بیشتر، یک جلد» و ۲۲ درصد هم گزینه «اصلا نمیخوانم» را انتخاب کردند.

اگر آنهایی که گفته‌اند در سه ماه یا بیشتر یک کتاب می‌خوانند را کتابخوان به حساب نیاوریم -که خیلی کار بی‌رحمانه‌ای هم نیست- می‌شود گفت که ۶۰ درصد دانش آموزان اهل کتاب خواندن نیستند. رقم خطرناکی است، مخصوصا در یک مدرسه غیر انتفاعی در شرق تهران!

در یک سوال دیگر پرسیدم «اگر جایی برای مدتی بیکار باشید و هیچ وسیله‌ای مانند موبایل، رایانه، تلویزیون و.. نباشد و فقط چند کتاب دور و برتان باشد چه می‌کنید؟»

دانش آموزان اینطور به این سوال پاسخ دادند:

«بعد از نیم ساعت که حوصله‌ام سر رفت میرم یه نگاهی به کتابها میندازم» ۳۱ درصد، «همون اول میرم و کتابها رو میبینم و یکی رو انتخاب میکنم و اگر خوب بود میخونمش» ۳۶ درصد، «همون اول میرم سراغ کتابها و یکی رو برای خوندن انتخاب میکنم و اگر تموم بشه میرم سراغ بعدی» ۲۲ درصد، و «از بیکاری بمیرم هم نمیرم سراغ کتابا» ۱۱ درصد.

پاسخ بچه‌ها به این سوال علاوه بر اینکه نتایج سوال قبل را تایید می‌کرد، نشان می‌داد که بچه‌ها واقعا با کتاب تا حالا آنقدری حال نکرده‌اند که آن را بعنوان یک وسیله مناسب برای پر کدن اوقات فراغت بدونند.

یکی از سوالها هم این بود: «به نظر شما آدمای اهل کتاب خوندن چطور آدمایی هستن؟»

۵ درصد گفتند: «میخوان کلاس بزارن و مثلا بگن آدمای فرهیخته‌ای هستن!». ۵۱ درصد گفتند: «خوش بحالشون. کاش منم اینطوری بودم » و ۴۰ درصد گفتن «نظری ندارم. اونا هم با کتاب حال میکنن دیگه. منم با موبایل و بازی کامپیوتری و». و جالبه که هیچ کدام گزینه «تعطیلن که وقتشون رو برای کتاب میزارن» را انتخاب نکردند.

پاسخ بچه‌ها به این سوالنشان می‌داد که علی رغم دور بودن بچه‌ها از کتابخوانی، افراد کتابخوان هنوز چهره‌هایی موجه هستند و انها هم بدشان نمی‌آید که جزو این دسته باشند. مخصوصاً که سوال آنها به یک سوال دیگر این برداشت را تقویت می‌کرد. پرسیده بودم: «اگر اهل مطالعه نیستید به این سوال پاسخ بدید: فکر میکنید چرا کتاب نمی‌خونید؟»

پاسخها اینطور بود:

«چند باری که کتاب خوندم، لذت نبردم» ۹ درصد، «اصلا چه فایده داره؟ وقتی وسایل جدیدی اومده که کار کتاب رو میکنه چرا باید کتاب بخونیم؟» ۱۵ درصد، «دسترسی به کتاب ندارم. اهل کتابخونه رفتن نیستم، کتاب هم که گرونه نمیشه خرید» ۱۳ درصد و « نمیدونم شاید اگر عادت میکردم الان کتابخون بودم. اصلا از اول نرفتم سمت کتاب خوندن. پیش نیومد. کسی کتاب خوب بهم نداد و تشویقم نکرد. اگر همچین کسی پیدا بشه یا همچین موقعیتی پیش بیاد منم کتابخون میشم» ۲۵ درصد.

در سوال آخر هم پرسیده بودم «اگر از خانواده برای خریدن کتاب پول بخواهید واکنششان چیست؟»

گزینه‌های «برای کتاب پول نمیدن» و «نمیدن چون میدونن میرم باهاش چیز دیگه میخرم!» هر کدام دو درصد از پاسخها را به خود اختصاص دادند. ۲۴درصد گفتند «کلی سوال و جواب میکنن که چه کتابی میخوای بخری و به چه دردت میخوره و چرا انقدر کتاب میخری و بعد میدن» و ۷۲ درصد هم گفتند «به راحتی در اختیارم میزارن».

یعنی در همین مدرسه که ۶۰ درصد بچه‌ها اصلا اهل کتابخوانی نیستند،بیش از ۷۰ درصد آنها برای خرید کتاب هیچ مشکل مالی ندارند و در مجموع ۹۶ درصدشان می‌توانند هزینه خرید کتاب را تهیه کنند.

سوالهایی هم درباره میزان کتابخوانی والدین و وجود کتابخانه در خانه و پرسیده بودم که بگذریم.

نه من انقدر اعتماد بنفسم بالاست و نه شما انقدر ساده که من ادعا کنم و شما هم باور که این نتایج قابل تعمیم به همه دانش آموزان کشور است. اما به هر حال این نظرسنجی برای من ثابت کرد که مشکل کتاب نخوانی مردم ما گرانی کتاب نیست. یعنی قاطبه مردم -از جمله همین دانش آموزان- اصلا به آن مرحله نمی‌رسند که بخواهند بروند کتاب بخرند و بعد گرانی کتاب مانعشان بشود. شاید گرانی باعث کمتر کتاب خواندن کتابخوانها بشود اما مهمترین و بزرگترین مشکلی باید دنبال رفعش باشیم نیست. مشخص شد بچه‌ها دید مثبتی به کتابخوانها دارند و دوست دارند کتاب خوان باشند اما امکانش فراهم نشده است و در یک جمله آنها به کتابخوانی عادت نکرده‌اند.

و در آخر اینکه این اعتقاد در من راسخ‌تر شد که مهمترین و فوری‌ترین کاری که باید برای ترویج کتابخوانی شود، تمرکز روی مدارس و دانش آموزان است.


 

  • بهزاد توفیق فر
۰۶
تیر

سال گذشته دیکشنری وبستر «فرهنگ» را محبوب‌ترین واژه سال معرفی کرد و اکنون این یکی از مهم‌ترین واژه‌ها در اتاق‌های هیات رئیسه شرکت‌ها است.

تحقیقات جدید Deloitte نشان می‌دهد که اکنون فرهنگ، اشتغال و حفظ کارمندان، چالش‌های بزرگی پیش روی رهبران کسب‌وکار هستند. بیش از نیمی از رهبران کسب‌وکار این مساله را ضروری دانستند درحالی‌که این رقم در سال گذشته تنها 20 درصد بود.
چه اتفاقی افتاده است؟ بسیار ساده است: هنگامی که اقتصاد روند بهتری از خود نشان می‌دهد، کارمندان قدرت چانه‌زنی بیشتری نسبت به قبل خواهند داشت. به لطف رسانه‌های اجتماعی مانند لینکدین و گلاسدور Glassdoor اکنون شرایط اشتغال شرکت‌ها در دسترس عموم قرار دارد؛ بنابراین اگر محل کار شما مکان مناسبی برای کار نیست، مردم خیلی سریع متوجه خواهند شد. این امر قدرت را در دستان جویندگان کار قرار می‌دهد.
زمانی که صحبت جذب و به‌کارگیری بزرگ‌ترین استعدادها به میان می‌آید، در دنیای «داشتن‌ها» و «نداشتن‌ها» زندگی می‌کنیم

  • بهزاد توفیق فر
۲۷
خرداد

این مطلب شاید پاسخ پرسش بسیاری از شما باشد که توسط م.ر سیخونکچی به رشته اینترنت درآمده است:


اطلاع بی‌واسطه وزیر هزار میلیاردی از جیب مردم!

جناب رییس جمهور محترم همین چند روز پیش فرموده‌اند آنها که می‌گویند تحریم مهم نیست از جیب مردم خبر ندارند. من تا این را شنیدم در فکر فرو رفتم که بالاخره نمی‌شود که حرف رییس جمهور درست نباشد. بالاخره ایشان برای خودشان کلی رییس جمهور هستند و با حفظ سمت رییس دولت راستگویان هم هستند و بنابراین هر چیزی که می‌گویند عین حق و حقیقت است. بعد گفتم پس چطور است که این دولت تا این حد از جیب مردم با خبر است و بقیه نیستند.

یک چیزی که همان اول به ذهنم رسید این بود که آدم برای اینکه از جیب یک کسی باخبر باشد باید دستش در جیب او باشد! همین الان شما اگر دستت را بکنی در جیب بغل دستی و یه دور بچرخانی می‌توانی بفهمی که در جیبش چه خبر است؛ اما خب این که از ساحت دولت بدور است. مگر ممکن است دولت دست کرده باشد در جیب مردم و از این طریق فهمیده باشد که در جیبشان چه خبر است؟ خیر آقا! حالا گیرم یارانه‌ها را چهار روز دیر داده باشند و یکدفعه بنزین را تک‌نرخی (گران نه، تک نرخی!) کرده باشند، اینکه دلیل نمی‌شود.

بعد گفتم حالا شاید لازم نباشد دست هم کنی در جیب کسی و همین که یک نگاهی بندازی کافی باشد. اما باز هم زبانم را گاز گرفتم که لال شو مردک! مگر میشود دولت محترم جیب خلق الله را دید زده باشد؟ نخیر جانم، نمی‌شود؛ امکان ندارد!

دیگر مانده بودم پس دولت محترم چطور انقدر با اطمینان ادعا می‌کند که از جیب مردم با خبر است که یکدفعه چیزی یادم آمد و این سوال برایم حل شد. الان برای شما هم عرض میکنم:

ببینید شما هرچقدر با کارگر و کارمند و باغبان و آبدارچی و نظافتچی و نگهبان و... بیشتر سر و کار داشته باشی طبیعتاً حال روز آنها هم بیشتر دستت می‌آید دیگر. مگر نه؟ خب الان در این دولت برای نمونه فقط یک فقره وزیر هزار میلیاردی وجود دارد که بیست و خرده‌ای شرکت دارد. هر شرکت این بنده خدا حتماً چند تا نگهبان، چند تا آبدارچی، چند تا نظافتچی، چند ده تا کارمند و خلاصه کلی دفتر و دستک دارد. بنابراین طبیعی است که این بنده خدا چندین برابر ما با قشر ضعیف جامعه ارتباط داشته باشد و حال و روزشان را بداند!

الحمدلله، ماشاءالله، چشمم کف پاش از این وزیرها و مدیرها هم که در این دولت کم نیست. تا دلتان بخواهد میلیاردر و کارخانه‌دار و شرکت‌دار و فعال بخش خصوصی مشغول خدمت بی‌منت به مردم در این دولت هستند.

برای یک مثال دیگر عرض کنم که از قدیم گفته‌اند مسئول‌دفتر از همه به یک مدیر نزدیکتر است؛ خب الان هم که مسئول‌دفتر رییس جمهور عزیز خودش فعال بخش خصوصی و رییس اتاق بازرگانی بوده است و کلی کارگر و کارمند و حسابدار و آبدارچی و... زیر دستش بوده‌اند و سالیان درازی ارتباط بی‌واسطه با جیب مردم داشته است! طبیعی است که این بنده خدا هر روز احوال جیب این بنده خداها را می‌گذارد کف دست رییس جمهور دیگر!

تازه اینها که چیزی نیست! رییس‌جمهور اگر بخواهد خیلی بدبین باشد و حرف این وزیرها و مدیرها را همینجوری قبول نکند، دیگر نمی‌تواند به کلی از خویشاوندانش که در نهاد ریاست جمهوری مشغول خدمت هستند و الحمدلله وضعشان هم خوب است بی‌اعتماد باشد که! یعنی می‌خواهم بگویم هرجور نگاه کنی اطراف این دولت پر است از آدم پولدار و میلیاردر که سالیان سال از صمیم قلب اوضاع جیب مردم دستش بوده است! پس اگر رییس جمهور آن حرف را میزند هیچکس حق ندارد چپ چپ نگاه کند!

منبع: http://sikhoonakchi.blog.ir/


 

  • بهزاد توفیق فر
۲۰
خرداد

غالبا در ماجرای ملی شدن صنعت نفت ایران، از نقش و تلاشهای مردم و رهبری دینی آنها کمتر صحبت میشود و عمدا یا عمدا، نقش دکتر مصدق و ملی گرایان بیش از آنچه بوده پررنگ نشان داده شده است. متن زیر نگاهی کارشناسانه و مستند به نقش پررنگ مردم در ملی شدن صنعت نفت دارد که حیفم آمد بازنشرش ندهم.



آیت‌الله کاشانی قبل و بعد از نهضت نفت

علیرضا محمدی*

 مقدمه: ملی شدن صنعت نفت ایران و پیروزی چشمگیر مردم مسلمان ایران در این نهضت یکی از برگ‌های زرین تاریخ کشورمان در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی است. در این پیروزی درخشان عوامل متعددی نقش ایفا کردند که بررسی نقش و نحوه عملکرد هریک از این عوامل می‌تواند نکات آموزنده و مثبتی در ادامه راه مبارزه با استبداد و استعمار خارجی برای ملت انقلابی‌مان در بر داشته باشد. این نوشتار می‌کوشد به بررسی نقش بسیار مهم و سرنوشت‌ساز نیروهای مذهبی بویژه آیت‌الله کاشانی در این نهضت بپردازد. براساس واقعیات و اسناد معتبر تاریخی آیت‌الله کاشانی در همه مراحل نهضت ملی شدن نفت، شکل‌گیری، پیروزی و بعد از آن، نقش اساسی و بسیار با اهمیتی داشته‌ است که در ادامه به بررسی اجمالی آن می‌پردازیم.

  • بهزاد توفیق فر
۱۰
خرداد

گذشته از حاشیه هایی که سریال " درحاشیه " داشت، داستان این سریال یکی از معضلات و موانع بزرگ مدیریت در ایران را به روشنی و با لعاب شیرین طنز بیان می کرد. مدیری متعهد و متخصص برای مدیریت یک سازمان بیمارستان -  انتخاب و مشغول به کار می شود. وی علاوه بر تخصص در رشته فعالیت سازمان، اصول مهم مدیریت را نیز به خوبی می داند و با سختکوشی و تعهد قلبی سعی در ساماندهی و پیشبرد امور در راستای رسیدن به هدف سازمان دارد. اما چه چیز از قدمهای ابتدایی مانع وی می شود و تلاشهای اورا با شکست مواجه می کند؟ کدام عامل، تعهد، تخصص و سرمایه موجود را به هزینه تبدیل می کند تا جایی که سازمان به تعطیلی می گراید و درست به جایی در نقطه مقابل هدف اولیه می رسد؟

برای پاسخ به این پرسش، کارگردان ما را راهنمایی کرده است، نام سریال...

حاشیه است که موجب ازکارافتادن همه ابزارهای مدیریت سازمان شده و تمام سرمایه های موجود و موقعیت هایی را که می توانست و باید به سود و توسعه می انجامید، به هزینه تبدیل می کند. "حاشیه" در نخستین گام های ورود یک مدیر به سازمان، بدون آنکه فرصت یا توان مقابله با آن را داشته باشیم به دست و پای مدیر می پیچد و او را زمین گیر می کند و فرقی ندارد که این سازمان تازه تاسیس باشد یا قدمتی نیم قرنی داشته باشد.

فرهنگ سازمانی (فرهنگ کار) در ایران هم بیشتر و پیشتر از آنکه محرک و پشتیبان کار وتلاش در راستای رسیدن به اهداف و اجرای استراتژی های مدون سازمان باشد، به حاشیه ها و رویدادهای غیررسمی و دست و پاگیر روی خوش نشان می دهد. نغزترین مثال این پارادایم، استقبال و تشویق " شایعه " است. کارکنان ایرانی سازمان های ما در اغلب قریب به اتفاق مواقع، به جای دریافت و همسویی با سیاست های مدیر یا سرپرست، درب پشتی را برای شایعه باز می گذارند و برعکس شک و تردیدی که در پذیرفتن پیام های رسیده از کانالهای رسمی دارند، شایعه را باآغوش باز می پذیرند، آن را پردازش می کنند و بازنشر  می دهند. بدتر از آن، درصد بالایی از رفتارها و استراتژی های فردی خود را برای فعالیت در سازمان، برمبنای همین شایعات پردازش شده، برنامه ریزی و اجرا می کنند.

بسیاری از صاحبنظران مدیریت و علوم اجتماعی و... وقتی به این نقطه از آسیب شناسی می رسیم بحث " اعتماد " و مباحث مربوط به آن را از قفسه کتابهای خود بیرون کشیده و روی میز می گذارند اما باید گفت: فرهنگ " حاشیه مندی " و ذهنیت های تقویت کننده آن مانند شایعه سازی، سوء ظن ذاتی، فرافکنی و ... در ایران ورای مباحث معمول روانشناسی و رفتارسازمانی است و هزاران شاهدمثال و استثناء برای گذر از این تئوری ها و استفاده از نگاهی فراگیرتر و عمیقتر به رفتار سازمانی و فرهنگ کار در ایران وجود دارد.

امروزه با پیشرفتهایی که در تکنولوژی رسانه و گسترش این رسانه ها حاصل شده است حاشیه ها بسیار پیشتر از ورود مدیر به سازمان، وارد سازمان شده و در مویرگهای آن جاری شده اند. اگر مدیر قبلا زمانی برای بررسی ابزارها و وضع موجود برای برنامه ریزی و تدوین استراتژی خود داشت هم اکنون دیگر این فرصت را نیز در اختیار ندارد و پیش از ورود به سازمان و به جای استراتژی و هدفگذاری، باید به فکر عکس العمل های مناسب در مقابل حاشیه های " زیادشونده" و " حمله کننده" باشد. یعنی فرصتی برای عمل وجود ندارد و تنها توانایی مدیر در نشان دادن عکس العمل است که چهره ای قوی و ماندگار از او برجای می گذارد و صدالبته رزومه ای قابل توجه برای پیشنهادهای بعدی و ارتقای مدیر در سطوح مدیریتی.

در همین راستا، هیئت های مدیره و کارکنان سازمان ها، و حتی مدیران بالادستی، همواره به دنیال مدیرانی با دوخصوصیت هستند:

1-    تاحد ممکن بی حاشیه

2-    قوی در نشان دادن عکس العمل در مقابل هجوم حاشیه ها

نکته ای که ذکرشد تنها در سازمانهای بزرگ یا ادارات دولتی نمی توان یافت بلکه این معضل را می توان از کوچکترین سازمان ها گروه های دویست نفره شبکه های اجتماعی تا بزرگترین سازمان های دولتی و خصوصی مشاهده کرد.

دو ابزار و سرمایه بزرگ ما، "وقت" و "فکر"، در گامهای نخستین، به فاضلاب ریخته می شوند و انبوهی از استانداردها، ایزوها، مشاوره ها، ابزارها و ... به تبع آن، به هدر می روند.

  • بهزاد توفیق فر
۰۷
خرداد

داستان‌ها و امثال و حکم همواره با مصادیق‌شان در همه عرصه‌ها ساری و جاری بوده‌اند. قصه‌هایی مملو از کاراکتر‌های مثبت و منفی و خاکستری که برای هر فرد به فراخور حال، نماد و نمود پدیده‌هاست و دنیا همیشه درگیر سیاه و سپید‌های داستان‌ها بوده و هست و مکررا از طمع طماعان قصه‌ها، غصه خورده و خواهد خورد و همیشه تاریخ، روباهان مکار و گربه‌نره‌هایی بوده‌اند که دروغ و دغل، بزرگ‌ترین دستاویزشان برای اغنای مطامع‌شان باشد و صد البته دیگر چاشنی مهم در این میان، آنهایند که هدف فریبکاری این دغلان قرار گرفته‌اند تا داستان‌ها ساخته و پرداخته شوند.

  • بهزاد توفیق فر
۰۲
خرداد
 این نکته جالب توجه است که ژولیوس قیصر (۵۹ پیش از میلاد) به رومیانی که فرزندان بسیاری داشتند جایزه می داد و زنان بی فرزند را از سوار شدن بر تخت روان و استفاده از زیورهای گرانبها منع کرده بود" (۱) اساسا همین حقیقت تاریخی بود که موجب شده بود در نیمه ی دوم قرن بیستم، شرق و غرب تفکر تنظیم خانواده را محکوم کنند. خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در آن سال ها می گفت: "فکر محدود کردن توالد و تناسل، یک تئوری آدم خواری است که ایدئولوژی بورژوازی (سرمایه داری) آن را اختراع کرده است" ژنرال دوگل نیز در زمان ریاست جمهوریش برای جلوگیری از مصرف قرص های ضدبارداری، مبارزه ی گسترده ای را سامان داد، بدان امید که مادران فرانسوی، فرزندان بیشتری به دنیا بیاورند.
 
 
 
اما به راستی چه رخ داد که غرب، برای جهان نسخه ی منحوس تنظیم خانواده را پیچید. برای فهم این قضیه می بایست به واقعه ی اجتماعی بزرگی که در اوایل نیمه ی دوم قرن بیستم از آمریکا شروع شد و مانند طوفانی مخرب تمام کشورهای صنعتی را درنوردید، اشاره کرد و آن نیست مگر فاجعه ی انقلاب جنسی. 
 
پیش از وقوع این رویداد اجتماعی، در جامعه ی آمریکا خبری از فساد و بی بندوباری های سازمان یافته و گسترده نبود و وضع خانواده ی آمریکایی در خیلی از جهات شبیه به یک خانواده ی شرقی بود. یکی از نویسندگان آمریکایی جامعه ی پیش از انقلاب جنسی در آمریکا را اینگونه توصیف می کند: "در سال ۱۹۵۷، نود درصد مردم آمریکا اعتقاد داشتند فردی که از ازدواج سر باز می‌زند، یا مریض و روان رنجور یا بی‌بند و بار است. بیش از نیمی از زنان آمریکا در اواسط ۲۰ سالگی، متأهل بودند؛ مردم به حال زنانی که تا ۲۵ سالگی ازدواج نکرده بودند، تأسف می‌خوردند. در سالی که رئیس‌جمهوری، جان اف کندی اعلام کرد آمریکا، انسان را به کره ماه خواهد فرستاد (۱۹۶۲)، بیشتر زنان جوان آمریکا آرزو داشتند در ۲۱ سالگی ازدواج کنند، از کار انصراف دهند و ۴ فرزند داشته باشند" (۲) اما به راستی چه اتفاقی می افتد که خانواده و اخلاق جنسی در آمریکا به وضع فعلی در می آید؟ 
 
ماجرا از این قرار است که در حوالی سال ۱۹۴۸، بنیاد راکفلر از تحقیقات یک حشره شناس آمریکایی به نام آلفرد کینزی که بعدها پدر انقلاب جنسی نامیده شد، حمایت کرد. کینزی که خود یک بیمار جنسی بود، از طریق نگارش دو کتاب توانست زمینه ی تئوریک فروپاشی خانواده ی آمریکایی را فراهم کند. تحقیقات وی مقدمات تغییر قوانین مرتبط با جرائم جنسی را فراهم آورد و پایه ای شد برای آموزش جنسی کودکان و جوانان غربی. وی در این دو کتاب از طریق آمارسازی های عجیب، بی اخلاقی ها و بیماری های جنسی از جمله خیانت و همجنسگرایی را شایع و عادی جلوه داد. کینزی در یکی از سخنرانی‌هایش که به پشتیبانی فدراسیون تنظیم خانواده (Planned Parenthood) برگزار شده بود، مدعی شد که ۹۵ درصد زنان باردار، مجرد هستند! پژوهش های وی تا حدی مغرضانه است که در کتاب ۸۲۴ صفحه‌ای اش در مورد مسائل جنسی در زنان، حتی یک بار هم به واژه‌ی مادری اشاره نشده است.  
 
 
  • بهزاد توفیق فر
۲۰
ارديبهشت

آیزنک فعالیت در زمینه آزمون سازی را از سال ۱۹۴۷ آغاز کرد و در ابتدا به عامل اساسی در سنجش شخصیت شامل روان رنجوری N و برونگرایی-درونگرایی توجه داشت. وی پس از دو بعد اولیه، بعد سومی را به آن ها افزود و آن را روان پریشی P نام نهاد. این سه عامل، نظریه سه عاملی آیزنک را در شخصیت تشکیل می دهند. آیزنک و لانگ (۱۹۸۶) خاطر نشان می کنند که در مطالعات آن ها از فرهنگ های مختلف شواهد فراوانی دال بر وجود این سه بعد به دست آمده است.

از این پرسشنامه که نسخه اولیه آن در سال ۱۹۶۷ با دو فرم مخصوص کودکان و بزرگسالان تهیه شده است، جهت سنجش برخی جنبه های شخصیت از جمله برونگرایی و درون گرایی و همچنین تشخیص برخی اختلال های  شخصیت مانند روان پریشی، جامعه ستیزی، روان رنجور خویی و مقبولیت اجتماعی استفاده شده است. فرم حاضر برای افراد ۱۶ سال به بالا تهیه شده است. پس از تکمیل این پرسشنامه شما نمرات و تفسیرهای کامل  را دریافت خواهید نمود. لازم به ذکر است که فرمت ۵۷ سوالی این پرسشنامه هم به زبان فارسی موجود است ولی نسخه ۹۰سوالی دارای پیشنه تجربی و علمی قوی تری است و اعتبار و روایی آن در در نمونه های جمعیتی بزرگتری مورد بررسی و تایید قرار گرفته است.

  • بهزاد توفیق فر
۱۶
ارديبهشت

مرکز رهبری خلاق اخیراٌ گزارشی را در خصوص روندهای آینده توسعه رهبری منتشر ساخته است. بر اساس گزارش این مرکز 4 روند کلی در زمینه توسعه رهبران و مدیران وجود دارد.

  • تمرکز بیشتر بر توسعه عمودی

دو نوع توسعه وجود دارد:عمودی- افقی .  زمان زیادی روی توسعه ی افقی ( شایستگی ) صرف شده است , اما زمان کمی روی توسعه عمودی گذاشته شده است. روش های توسعه عمودی و افقی بسیار متفاوت هستند. توسعه افقی می تواند از طریق یک فرد خبره به یک مدیر انتقال یابد ولی مدیر  باید خودش به توسعه عمودی دست  یابد.

  • انتقال مالکیت توسعه ای بیشتر به فرد یا واگذاری بیشتر کارها به افراد

مردم زمانی که احساس مسولیت بیشتری برای پیشرفت خود داشته باشند، سریعتر به توسعه می رسند. مدل کنونی مردم را تشویق به این نکته می کند که اعتقاد داشته باشند فرد دیگری مسئول توسعه منابع انسانی آنها می باشد .  ما نیازخواهیم داشت که به افراد کمک کنیم تا درک کنند که به جای اینکه راننده آنها باشیم ، آنها را در صندلی راننده قرار دهیم و مدیریت و را به خودشان واگذار کنیم .

  • تمرکز بیشتر بر رهبری جمعی نسبت به فردی

توسعه ی رهبری در نقطه ای است که به حالت فردی تمرکز کرده است . انتقال از نمونه های قدیمی که رهبری  توسط یک فرد اجرا می شد به نوعی جدید که رهبری را یک فرایند جمعی  تلقی می کند و  از طریق شبکه ها گسترش می یابد اتفاق افتاده است.

  • تمرکز بیشتر روی  نوآوری روش های توسعه رهبری

هیچ نمونه ، برنامه یا مدلی وجود ندارد که برای  توسعه سطوح رهبری جمعی که برای مواجهه با آینده ی رو به پیچیدگی مورد نیاز است ، مناسب باشد. در عوض ، نیاز به نوآوری سریع با رویکرد های جدیدی لازم است. این مدل های جدید بایستی جمعی و  همه گیر باشند .تکنولوژی و اینترنت می تواند به این موضوع کمک کند.  

رهبری آینده

منبع:www.ccl.org

  • بهزاد توفیق فر
۰۷
ارديبهشت

مردی شتری بی‏ صاحب و سرگردان یافت. پیش قاضی رفت تا حکم حلال کردن آن بداند. قاضی پاسخ داد: باید سه روز کامل در سراسرشهر شتر را بگردانی و جار بزنی که پیداشده، اگر صاحبش پیدا نشد، حلال است.

مرد، از فردا افسارشتر را گرفت و درشهر می گرداند، بلند فریاد می‏زد: آهاااای اهاااااالی ... این شتر... وناگهان صدایش را کاملا آهسته می‏ کرد و ادامه می‏ داد: پیدا شده...!

دولت یازدهم و شتر گمشده

بابررسی کارنامه دولت یازدهم و بااندکی دقت می‏توان دریافت که اغلب نه همه اتفاقات روی داده در فضای کشور، چه درزمینه‏ سیاسی و چه در زمینه‏ های اقتصادی، فرهنگی و ... مصداق حکایت بالاست. دولت یازدهم بااستفاده از رسانه ‏های مرتبط خود! که پیش از این یا به تازگی، به جرگه "دوستان" وارد شده ‏اند. درابتدا و با صدای بلند خبری را اعلام کرده و مدتی طولانی با شانتاژ رسانه‏ ای و اظهارنظرهای موافقان، "خبر خاص" را به "شکل دلخواه" به گوش عموم مردم در پایین‏ ترین سطوح نخبگی می‏ رساند. آنگاه بعد از یک یا چندماه که شایعه کاملا گسترش یافت و تاثیرات موردانتظار خودرا برجای گذاشت به آهستگی و درگوشی خبر را تکذیب کرده یا به اعلام کوتاه "نتیجه بررسی" مراجع ذیربط اکتفا می کند. صدالبته در این راه، استفاده اغلب مردم از شبکه ‏های اجتماعی همراه و "شایعه ‏پذیری ذاتی" ایرانیان را بزرگترین کمک و تسهیل‏ گر می ‏توان به حساب آورد.

قبل از اینکه نظر خود را زیرلب زمزمه کنید یا از پشت عینک موافق / مخالف، به مطلب نگاه کنید، ادامه نوشته را مطالعه فرمایید

  • بهزاد توفیق فر